ویژه کنید
عکس و تصویر مارلی: اروم خودمو کشوندم سمت کلاس واردش شدم

مارلی:

اروم خودمو کشوندم سمت کلاس واردش شدم"هی...معده گشاد" برگشتم سمت سوبین پسره خر کی بهت همچین اجازه ای داده اینجور صدام کنی..
اومد سمتم"ببین سوبین من اعصاب ندارم بخدا" خندید دستاشو اورد جلو موهامو بهم ریخت "باشه کوتوله حالا خودتو نکشی...." نزاشتم ادامه حرفشو بزنه"من کوتوله نیستم شمایی که زیادی بلندی" چشاش و تو حدقه چرخوند "امشب پارتی دارم میای..." پوکر بهش خیره شدم" شاید...."

باشه ای گفت و رفت سر میزش و با دختر پشت سرش شروع کرد لاس زدم  لنگه برادرتی...

نشستم سر جام کلمو بردم عقب...که معلم وارد شد...


زینب:
مارلی چش شده بود دوست شده بودیم که په چرا اینطور رفتار میکرد...تو کلاسم که پکر شده بود...اوففف نمیتونستم به درس توجه کنم....

از کلاس رفتم بیرون دنبال مارلی ولی گمش کردم...."زینب...بیا بریم تو کلوب " برگشتم سمت بومگیو"اوکی...بریم"

مارلی:
رفتم تو کتابخونه....واااع چرا خالی بود...رفتم ته ته کتاب وردارم ....هیچکدومشون به دردم نمیخورد یدونه رمان پیدا کردم...ولی گذاشتمش سر جاش...

برگشتم برم که یکی از پشت بقلم کرد..."امممم....نوناااااا....نجاتم بده..." اه این کای از کدوم گورستونی اومد یه مدت نمیومد سمتم...."کای...با این قد و قوارت....خجالت بکش من باید نجاتت بدم..." محکم تر منو بقل کرد" نوناااااا....یونجون میخواد منو بکشه....لطفا نجاتم بده" اوفففف....

اروم دستشو کشیدم بردم بیرون کتابخونه....خاک تو سرش خجالت دارع..."نونا بریم یه جا قایم شیم یونجون منو میکشه" خاک تو سرش

"خنگه....اگه اینجا نکشتت تو خونه گیرت میاره" ترسش رو بیشتر کردم که چسبید بم انگار بغض کرده بود..."نونااااا....لطفا...." خداااا گیر کردم با اینا...فقط کشوندمش تو حیاط مدرسه بردمش واسش اب گرفتم..."بیا...." پرت کردم سمتش.

از دور یونجون و دیدم داشت میومد سمتمون..."هی کای داداشت دارع میاد عااا...." کای مث چی پرید پشتمخودشو قایم کرد مثلا:/
"نونا لطفا نجاتم بده..." دستامو بردم بالا" ببخش کای حوصله داداشتو ندارم......" سریع جامو عوض کردم و پرتش کردم جلو از پشت گرفتمش که فرار نکنه" یونجونااااااا....بیا این داداشت و بگیر انگار بچست بم چسبیده...." یونجون متوجه ما شد و اخم کرد"....اوفففف بدبخت شدیم نوناااااا" بردمش جلو تر که زود تر از دستش خلاص شم....یونجون با اخم اومد کای و بگیره.....ولی فقط کشوندش کنار و بازومو گرفت و منو کشوند"جاااااااااااااااااان....." یونجون فقط با اخم حرکت میکرد با کای نگاه کردم که از تعجب دهنش کف کرده بود" یونجون ولم کن منو با داداشت اشتباه گرفتی...."یونجون منو پرت کرد جلو برگشتم سمتش "چته وحشییبییی" اومد جلو و داد زد " سوبین چرااااااااااا باید بگه میخواد باهاااات قرار بزارععع هاااااااع؟؟؟"

وحححححح....پوکر بهش خیره شدم"گمشوو باو..." خواستم برم..

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...