نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

@fatemeh2603 #رفیق... تنها دارایی من از این زندگی تو هستی از تو ممنونم برای حضورت در تمام وقت های دلگرفتگی هایم که مرا تنها نمیگذاری و پای درد و دل من مینشینی و با کارها ...

@fatemeh2603 #رفیق... تنها دارایی من از این زندگی تو هستی از تو ممنونم برای حضورت در تمام وقت های دلگرفتگی هایم که مرا تنها نمیگذاری و پای درد و دل من مینشینی و با کارها و حرفایت حال مرا خوب میکنی... از تو ممنونم که بدون هیچ چشم داشتی،بدون هیچ ...

۵ ساعت پیش
18K
کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این ...

کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این راه من تمام میشدم جهانگیر مرا مراد دلم نشوم از عشق سیر تو را باید ...

۶ ساعت پیش
49K
#پارت_74 . سمت اتاقش راه افتاد ک باز به سرش نزد هوس بوسه ای...تا از کف ندهد اراده اش را...تا هم خاب نشود با دختری که بیهوش بود و بی خبر... . دست برد دکمه ...

#پارت_74 . سمت اتاقش راه افتاد ک باز به سرش نزد هوس بوسه ای...تا از کف ندهد اراده اش را...تا هم خاب نشود با دختری که بیهوش بود و بی خبر... . دست برد دکمه های لباسش را یکی پس از دیگری باز کرد و از تنش خارج کرد...با همان ...

۱ روز پیش
82K
‌امروزصبح آماندا تا من را دید گفت: چه پولیور قشنگی،خیلی بهت می‌آد . بعدهم کله‌اش را فرو بردتوی مانیتور ومشغول محاسبه‌ی سایز میل گرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دوجمله‌ی ساده،هزار ژول انرژی برایم تولید ...

‌امروزصبح آماندا تا من را دید گفت: چه پولیور قشنگی،خیلی بهت می‌آد . بعدهم کله‌اش را فرو بردتوی مانیتور ومشغول محاسبه‌ی سایز میل گرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دوجمله‌ی ساده،هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران.گارسون‌مان یک دخترخیلی جوان بود که وقتی می‌خندید ...

۵ روز پیش
71K
🍂 شنیده بودم عشق ناگهانی و بی هوا می آید و بدون آنکه حواست باشد مبتلایش میشوی شنیده بودم می‌گفتند روزی یک نفر به زندگی مان پا می‌گذارد؛ که جواب تمام چراهای پیش از خود ...

🍂 شنیده بودم عشق ناگهانی و بی هوا می آید و بدون آنکه حواست باشد مبتلایش میشوی شنیده بودم می‌گفتند روزی یک نفر به زندگی مان پا می‌گذارد؛ که جواب تمام چراهای پیش از خود را می آورد و ثابت می‌کند بی دلیل نبوده که با هیچکس عیاق نشده و ...

۶ روز پیش
78K
🍃 🍁 یا اللهﷻ هر روز صبـح ڪه چشمانم را دوباره بہ امر تو بر زندگی دنیـا و اطرافم باز می‌کنم تنها بہ امید رحمت تـو و مهربانی‌ات هست ڪه راضی بہ ادامه دادنش می‌شوم ...

🍃 🍁 یا اللهﷻ هر روز صبـح ڪه چشمانم را دوباره بہ امر تو بر زندگی دنیـا و اطرافم باز می‌کنم تنها بہ امید رحمت تـو و مهربانی‌ات هست ڪه راضی بہ ادامه دادنش می‌شوم 🍃 🍁 گاهی ڪه در میان رنج‌های دنیا و آدم‌هایش دلتنگ و دلگیر می‌شوم تنها ...

۱ هفته پیش
21K
#پارت۵۰ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸ سال با همان صدای ضمخت و روی اعصابش گفت: -پس اون گربه کوچولویی که برای پیدا کردن چند تیکه گوشت پا به حریم شخصی من گذاشته تویی نه؟ لبم را ...

#پارت۵۰ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸ سال با همان صدای ضمخت و روی اعصابش گفت: -پس اون گربه کوچولویی که برای پیدا کردن چند تیکه گوشت پا به حریم شخصی من گذاشته تویی نه؟ لبم را به دندان گرفتم و سرم را پایین انداختم؛ جرئت نداشتم در چشم‌های ترسناک و خاکستری ...

۲ هفته پیش
119K
رفیق.. تنها دارایی من از این زندگی تو هستی از تو ممنونم برای حضورت در تمام وقت های دلگرفتگی هایم که مرا تنها نمیگذاری و پای درد و دل من مینشینی و با کارها و ...

رفیق.. تنها دارایی من از این زندگی تو هستی از تو ممنونم برای حضورت در تمام وقت های دلگرفتگی هایم که مرا تنها نمیگذاری و پای درد و دل من مینشینی و با کارها و حرفایت حال مرا خوب میکنی... از تو ممنونم که بدون هیچ چشم داشتی،بدون هیچ انتظاری ...

۲ هفته پیش
22K
امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت:

امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی کاریش شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود ...

۳ هفته پیش
89K
زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به ...

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به پایین نگاه می‌کردم محکم‌‌تر از چیزی که فکر می‌کردم امکان داشته باشد، در سـ*ـینه‌‌‌ام می‌کوبید. ...

۱۸ مهر 1398
179K
#بخونید :) میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم ...

#بخونید :) میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم میشدیم. میگفت لا به لای این چت کردنمان حرف هایی میزدیم که اگر به گوش ...

۱۶ مهر 1398
262K
سال های ابتدایی باور نداشتم رفتنت را و هر روز و شبم را با خیال تو سپری میکردم، مادرم نا امید از حال من دست به دامان تمام امام زاده های شهر شده بود پنجشنبه ...

سال های ابتدایی باور نداشتم رفتنت را و هر روز و شبم را با خیال تو سپری میکردم، مادرم نا امید از حال من دست به دامان تمام امام زاده های شهر شده بود پنجشنبه ها امام زاده ای نبود که نان و پنیری که نذری مادرم بود در آن ...

۱۴ مهر 1398
117K
معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قراربود شخصی تعریف میکردکه16 ساله بودم عاشق دختری شدم ...
عکس بلند

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قراربود شخصی تعریف میکردکه16 ساله بودم عاشق دختری شدم ،چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد ...

۱۱ مهر 1398
191K
بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد من عاشقه هیشکی نشه میشه مگه عشقه یکی جدا بشه تنهاش بذاره تنهایی پیر نشه ...

۸ مهر 1398
273K
میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم میشدیم. میگفت ...

میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم میشدیم. میگفت لا به لای این چت کردنمان حرف هایی میزدیم که اگر به گوش شاعرها میرسید... ...

۳ مهر 1398
153K
برای عزیزانی که

برای عزیزانی که "کودک دبستانی" دارند ؛ پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد ... تا عطر پاییز ، حواسم را از نبودنت پرت کند ... دلبندم ! این روزها تو با قدم های کوچکت ، اولین گام های بزرگ شدنت را بر می داری ...

۳۱ شهریور 1398
67K
معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قرار بود ... شخصی تعریف میکرد که 16 ساله ...

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قرار بود ... شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم ، چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از ...

۳۱ شهریور 1398
123K
#بخونید :) کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه ...

#بخونید :) کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون بیاید. باران بی وقفه می بارید چشم دوخته بودم به پنجره ی اتاقش و ...

۱۶ شهریور 1398
105K