نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ما فقط دوست معمولی بودیم! وقتی شب به شب بیدار می ماندیم به پای هم توی صفحه های مجازی لعنتی تا خوابمان بگیرد لابلای حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان دوست معمولی بودیم! ...

ما فقط دوست معمولی بودیم! وقتی شب به شب بیدار می ماندیم به پای هم توی صفحه های مجازی لعنتی تا خوابمان بگیرد لابلای حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان دوست معمولی بودیم! وقتی اولین بار توی سرازیری ولیعصر قرار گذاشتیم و دیدمش و خیز برداشت که توی ...

۱ ساعت پیش
12K
❤ ✌ ♚ کردن به خودمون میتونه خیلی چیزها رو تو زندگیمون تغییر بده و حداقل تو دنیای من،آدم های اطراف من کم تر این کار رو انجام میدن. و فکر می کنم نه فقط ...

❤ ✌ ♚ کردن به خودمون میتونه خیلی چیزها رو تو زندگیمون تغییر بده و حداقل تو دنیای من،آدم های اطراف من کم تر این کار رو انجام میدن. و فکر می کنم نه فقط آدم های اطراف من خیلی از ماها برای فکر کردن به خودمون وقتی نمیذاریم. شاید ...

۲ ساعت پیش
13K
#بخونید :) سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد و گفت، آنقدر به پنهانی دوست داشتنش ادامه دادم … آنقدر حرفم را در سینه نگه داشتم و دم نزدم، که برای همیشه از دستش ...

#بخونید :) سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد و گفت، آنقدر به پنهانی دوست داشتنش ادامه دادم … آنقدر حرفم را در سینه نگه داشتم و دم نزدم، که برای همیشه از دستش دادم! آن روزها فکر می کردم از ما بهتران است، فکر می کردم اگر بگویم ...

۹ ساعت پیش
61K

"Part18" گیلدا (طبیب کوچک) سریع نیم خیز شد و نگاهش رو به در دوخت ، بلند شدم و در رو بستم و صندلی رو گذاشتم پشتش. _برو ببین ممکنه یکی اینجـا باشه گیلدا : بیرون باد شدیدی در حال وزیدن ، به احتمال زیاد اولین بارون امسال امشب میباره قاشق ...

۱۰ ساعت پیش
47K
چند روز از روی اجبار پیش چند نفر از آدمایی بودم که همیشه فکر میکردم آدمای خیلی خوبی ان، زندگی خوبی دارنو غم ندارن ولی کم کم هرچقد ک میگذشت متوجه میشدم که نه آدمای ...

چند روز از روی اجبار پیش چند نفر از آدمایی بودم که همیشه فکر میکردم آدمای خیلی خوبی ان، زندگی خوبی دارنو غم ندارن ولی کم کم هرچقد ک میگذشت متوجه میشدم که نه آدمای خیلی خوبی ان ،نه زندگی خوبی دارن عادت داشتن از همه چیز ایراد بگیرن به ...

۱۰ ساعت پیش
44K
#رویای_غیرممکن #پارت29 ( داستان از زبون تهیونگ) پسرا همراه بادیگارد ها رفتن تا به کمپانی خبر بدن. منم همونطور که سارا رو تو بغلم گرفته بودم؛ سوار تاکسی شدیم و سارا با اینکه سارا حال ...

#رویای_غیرممکن #پارت29 ( داستان از زبون تهیونگ) پسرا همراه بادیگارد ها رفتن تا به کمپانی خبر بدن. منم همونطور که سارا رو تو بغلم گرفته بودم؛ سوار تاکسی شدیم و سارا با اینکه سارا حال خوبی نداشت ولی آدرس خونه رو داد. همینکه تاکسی شروع به حرکت کرد سارا بهم ...

۱۱ ساعت پیش
51K
#دوستان عزیزم امشب تولد بهترین رفیق ویسگونمه سمیرا خانوم تولدت مبارک انشالله همیشه پراز عشق وشادی کنار عشقت داشته باشی. دوستی با تو مث اکسیژن می مونه که بدون اون نمی تونم زندگی کنم تولدت ...

#دوستان عزیزم امشب تولد بهترین رفیق ویسگونمه سمیرا خانوم تولدت مبارک انشالله همیشه پراز عشق وشادی کنار عشقت داشته باشی. دوستی با تو مث اکسیژن می مونه که بدون اون نمی تونم زندگی کنم تولدت مبارک دوستم دوستای خوب مثل فرشته ها هستند اونا تو رو راهنمایی می کنند وقتی ...

۱۲ ساعت پیش
38K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - خیلی دردداره محیا : چرا مسکن نمی زنید پرستار : مسکن زدیم زیادیش خوب نیست ...

۱۲ ساعت پیش
53K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 60 مهرداد : یه مقدارداز موهاش بیرون بود خودم جم کردم براش وبااعتراض گفتم :اینجوری بیمارمی برید اتاق عمل پرستارلبخندی زدوگفت : کلا به همه چیز اعتراض دارید شما ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 60 مهرداد : یه مقدارداز موهاش بیرون بود خودم جم کردم براش وبااعتراض گفتم :اینجوری بیمارمی برید اتاق عمل پرستارلبخندی زدوگفت : کلا به همه چیز اعتراض دارید شما - این حق رو دارم یانه پرستار : بله ببخشید چشم مراقب خانمتون هستیم پرستار ...

۱۲ ساعت پیش
50K
(امیلی):به سالن جشن که خیلیییی شلوغ شده بود نگاه کردم لبمو خط کردم قشنگ شبیه استیکر پوکر فیس شده بودم😑 با چشم(ن پ با دهن)دنبال میتسو گشتم عاهاااا کنار چانیوله بکهیون جفتشه! حوصله نداشتم ولی ...

(امیلی):به سالن جشن که خیلیییی شلوغ شده بود نگاه کردم لبمو خط کردم قشنگ شبیه استیکر پوکر فیس شده بودم😑 با چشم(ن پ با دهن)دنبال میتسو گشتم عاهاااا کنار چانیوله بکهیون جفتشه! حوصله نداشتم ولی بلند شدم رفتم سمتشون از جلوی سوهو و کای رد شدم سمت اخرین میز که ...

۱۴ ساعت پیش
43K
یک روز یکی از دانشجویانم گفت:

یک روز یکی از دانشجویانم گفت: "من می دونم چرا همیشه غمگین و نا امید هستم، به خاطر اینکه دلم میخواهد همه منو دوست داشته باشند و این توی زندگی آدم ها غیر ممکنه، شاید من خوشمزه ترین و درشت ترین هلوی دنیا باشم، ولی واقعیت اینه که خیلی ها ...

۱۴ ساعت پیش
30K
#پارت_15 با تعجب برگشتم و به اتنایا نگاه کردم که شونه اش و بالا انداخت و همزمان جولیا گفت:چه مرگته چرا غمرک زدی؟... . پوزخندی زد و در حالی که گونش و روی سطح سرد ...

#پارت_15 با تعجب برگشتم و به اتنایا نگاه کردم که شونه اش و بالا انداخت و همزمان جولیا گفت:چه مرگته چرا غمرک زدی؟... . پوزخندی زد و در حالی که گونش و روی سطح سرد میز میگزاشت...گفت:با جک بهم زدم...همه چی تموم شد...همه چی... . یهو مکثی کرد و زد ...

۱۶ ساعت پیش
53K
رمان دخترای شیطون پارت_۸۳ ایدا:چهار پنج سال پیش من با بهنود و ارسن اشنا شدم شدیم سه تا دوست خوب تا اینکه فهمیدیم ارسن باز دختر بازیش شروع شده بود تا اینکه فهمیدیم دلش یه ...

رمان دخترای شیطون پارت_۸۳ ایدا:چهار پنج سال پیش من با بهنود و ارسن اشنا شدم شدیم سه تا دوست خوب تا اینکه فهمیدیم ارسن باز دختر بازیش شروع شده بود تا اینکه فهمیدیم دلش یه عروسک چشم تیله ایو گرفت اما این عروسکه خواهر دوستش راشا بود منو بهنود هیچ ...

۱۷ ساعت پیش
56K
رمان دخترای شیطون پارت_۸۲ هق هقش بدجور اوج گرفته بود اراد:غلط کردم‌خانمم بخدا دست خودم‌نبود به من گفت اگه شک داری بیا به این ادرس رزا:نباید از من میپرسیدی چرا نپرسیدی که این کیه که ...

رمان دخترای شیطون پارت_۸۲ هق هقش بدجور اوج گرفته بود اراد:غلط کردم‌خانمم بخدا دست خودم‌نبود به من گفت اگه شک داری بیا به این ادرس رزا:نباید از من میپرسیدی چرا نپرسیدی که این کیه که چند وقته منو ادیت میکنه یهو جیغ کشید رزا:یهنود خیلی عقده اییییی اشغال این همه ...

۱۷ ساعت پیش
50K
دیگه نمی خندید..انگار بدجور زده بودم تو ذوقش.. حالم خوب شده بود..دیدم تو خودش ِ یه مشت اب برداشتم و بی هوا پاشیدم تو صورتش..چون تو باغ نبود انگار که ازخواب پریده باشه چشماش تا ...

دیگه نمی خندید..انگار بدجور زده بودم تو ذوقش.. حالم خوب شده بود..دیدم تو خودش ِ یه مشت اب برداشتم و بی هوا پاشیدم تو صورتش..چون تو باغ نبود انگار که ازخواب پریده باشه چشماش تا اخرین حد گشاد شد و هراسون نگام کرد.. غش غش زدم زیر خنده..درهمون حال نگاش ...

۱۹ ساعت پیش
50K
فرهاد در حالی که یه پاکت ِ بزرگه چیپس تو دستش داشت بالا سرم وایساده بود و می خندید..منم عینه ماست اب رفته ولو شده بودم رو صندلی ِقایق و نگاش می کردم.. وقتی به ...

فرهاد در حالی که یه پاکت ِ بزرگه چیپس تو دستش داشت بالا سرم وایساده بود و می خندید..منم عینه ماست اب رفته ولو شده بودم رو صندلی ِقایق و نگاش می کردم.. وقتی به اوج عصبانیت رسیدم همچین سرش داد زدم که خفه خون گرفت بیچاره.. — مــــررررررررررض..مگه سادیسم ...

۱۹ ساعت پیش
42K
حرفاش یه جورایی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود..یعنی فرهاد عاشقه کیه؟!.. ولی با دیدن باغ به کل همه چیز و فراموش کردم..«باغ ِ رویا» رو خودم و فرهاد کشف کرده بودیم..البته جایی هم نبود ...

حرفاش یه جورایی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود..یعنی فرهاد عاشقه کیه؟!.. ولی با دیدن باغ به کل همه چیز و فراموش کردم..«باغ ِ رویا» رو خودم و فرهاد کشف کرده بودیم..البته جایی هم نبود که کسی نشناسه.. یه باغه خصوصی که همه چی توش پیدا می شد.. « سفره ...

۱۹ ساعت پیش
32K
..به دَرَک که براش خیلی کارا می کردم ولی لااقل بی ابرو نمی شدم.. نون و جا بهم می داد خب به جاش براش کار می کردم..میذاشت برم بیرون که خب حقم بود..گاهی که واسه ...

..به دَرَک که براش خیلی کارا می کردم ولی لااقل بی ابرو نمی شدم.. نون و جا بهم می داد خب به جاش براش کار می کردم..میذاشت برم بیرون که خب حقم بود..گاهی که واسه خرید می خواستم برم بیرون می ذاشت با یکی از مدل پایین ترین ماشیناش بزنم ...

۱۹ ساعت پیش
27K
مثل یه برادر..دوست..یه کسی که سالهاست می شناسمش قبولش داشتم و همه جوره بهش اعتماد داشتم.. تنها فردی بود که از اقوامم برام مونده بود..فرهاد برام بهترین پشتیبان بود..و خوشحال بودم که لااقل اون و ...

مثل یه برادر..دوست..یه کسی که سالهاست می شناسمش قبولش داشتم و همه جوره بهش اعتماد داشتم.. تنها فردی بود که از اقوامم برام مونده بود..فرهاد برام بهترین پشتیبان بود..و خوشحال بودم که لااقل اون و دارم و می تونم روش حساب کنم.. همیشه اینو بهش می گفتم.. و اون در ...

۱۹ ساعت پیش
48K