نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#عشق‌و‌دوستی پارت اول♡ ♡-ماریا: توی مینیبوسم و دارم با بچه ها میریم اردو...همه بزن و برقص داشتن ولی من نح...همینجوری سرم تو گوشیم بود و داشتم با یکی از دوستام چت میکردم ک یکی از ...

#عشق‌و‌دوستی پارت اول♡ ♡-ماریا: توی مینیبوسم و دارم با بچه ها میریم اردو...همه بزن و برقص داشتن ولی من نح...همینجوری سرم تو گوشیم بود و داشتم با یکی از دوستام چت میکردم ک یکی از بچه ها ب نام ماهک شروع کرد فریاد زدن و گفت: -اوهههه...ماریا خانوم مغروررر همه ...

۲ ساعت پیش
6K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۶ #از ماشین پیاده شدم ونگاهی به پشت ماشینش انداختم واقعا داغون شده بود....پشتمو نگاه کردم... -وای خدای من این چشما.سفیدی چشماش به خون نشسته بود.چشمایی که یه ساله همرامه .یه ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۶ #از ماشین پیاده شدم ونگاهی به پشت ماشینش انداختم واقعا داغون شده بود....پشتمو نگاه کردم... -وای خدای من این چشما.سفیدی چشماش به خون نشسته بود.چشمایی که یه ساله همرامه .یه که شده رویای شبام.بهش نزدیک شدم حتی بوی عطرشم آشنا بود...کمی فکر کردم..یعنی این میتونه ...

۳ ساعت پیش
8K
#best_friends_forever پارت پنجم: میخواستم بگم من فروشی نیستم! ولی این ارزو هر سه تا مون بود نمیتونستم رد کنم ولی اینجوری زندگیمم به فنا میدادم +من از کجا بدونم تو واقعا دوسم داری؟ من از ...

#best_friends_forever پارت پنجم: میخواستم بگم من فروشی نیستم! ولی این ارزو هر سه تا مون بود نمیتونستم رد کنم ولی اینجوری زندگیمم به فنا میدادم +من از کجا بدونم تو واقعا دوسم داری؟ من از اگه کسی واقعا دوسم داشته باشه میتونم باهاش باشم نه همینجوری _من الکی سه نفر ...

۳ ساعت پیش
9K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۵ #خدایامن عاشقشم نمیتونم دوریشو تحمل کنم.عقب گرد کردم که برم داخل ساختمان وازکنار رویام کسی که تازگیا شده تمام وجودمو یه لحظه نمیتونم دوریشو تحمل کنم تکون نخورم.ولی نمیشد.خانم وضایی ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۵ #خدایامن عاشقشم نمیتونم دوریشو تحمل کنم.عقب گرد کردم که برم داخل ساختمان وازکنار رویام کسی که تازگیا شده تمام وجودمو یه لحظه نمیتونم دوریشو تحمل کنم تکون نخورم.ولی نمیشد.خانم وضایی دیگه منو قبول نداشت..نفس عمیقی کشیدمو بغضو به زور قورت دادم.. داشتم از خیابون رد ...

۳ ساعت پیش
12K
#پارت_دهـم

#پارت_دهـم " 1 هفته گذشـت:) شوگا هرروز باهام بدتر میشـد و هرروز کارایی میکرد که دوست ندارم..^^ منم هر دفعه یه طرح غیرقابل تولید تحویلش میدادم و حـالم خوب میشد=))یبـار هم وقتی هدفونـش روی گوشش بود و روی صندلیش خوابیده بود با مـاژیک براش سبیل کشیدم.. وقتی بیـدار شد رفت ...

۵ ساعت پیش
16K
ستاره پوزخندی زد و گفت مگر عشق هم گم میشود. گفتم آری عشق هم گم میشود گفت چگونه؟ گفتم:همانگونه که تو معشوقت را در آسمان پرستاره میان این همه ستاره گم میکنی. ستاره گفت:ولی من ...

ستاره پوزخندی زد و گفت مگر عشق هم گم میشود. گفتم آری عشق هم گم میشود گفت چگونه؟ گفتم:همانگونه که تو معشوقت را در آسمان پرستاره میان این همه ستاره گم میکنی. ستاره گفت:ولی من که معشوقی ندارم. گفتم:دقیقا منظورم همین است غم من از گمشده ایی است که هنوز ...

۶ ساعت پیش
11K
هردو نفر از اون جو شوخ خارج شده بودیم -رضا فکراتو کردی؟مطمئنی که بخاطر احساسی شدن و ترحم نیس؟ دستی به صورتم کشیدم +نادر واقعا نمیدونم چه حسی دارم از طرفی واقعا آوا دختر خوبیه ...

هردو نفر از اون جو شوخ خارج شده بودیم -رضا فکراتو کردی؟مطمئنی که بخاطر احساسی شدن و ترحم نیس؟ دستی به صورتم کشیدم +نادر واقعا نمیدونم چه حسی دارم از طرفی واقعا آوا دختر خوبیه واقعا هم خودش هم خانوادش هم اخلاق و رفتارش حتی روحیاتش همه مورد پسند منن ...

۶ ساعت پیش
22K
پارت_هفتـم

پارت_هفتـم" توی شرکـت: در اتاق شخصیم و باز کردم..یه رز سیاه روی میزم بود:) یعنـی..از طرف یونگیه؟ سریع رفتم در دفترش و باز کردم و با خوشحالی گفتم: مرسـی سونبه^^ سرجاش وایساد.. انگار عصبی بود.. گفت: داری چی میـگی؟ رز سیاه و گرفتم جلوی صورتش و گفتم: ممنون بابته این..میبخشمـت..دیروز ...

۷ ساعت پیش
18K
#پارت_شـشم

#پارت_شـشم " شب با خستگـی اومدم خونه! کلید و انداختم تو در و در رو باز کردم.. کفشام و پـرتاب کردم توی خونه و ولو شدم روی کاناپه:') سولگی: یااا یونا برگشتـی؟ اوهومی گفتم ک ب معنیه اره بود.. گفت: دلم برات تنگ شده بود.. امروز صبح شوگا زنگ زد ...

۷ ساعت پیش
10K
#پارت_پنـجم

#پارت_پنـجم " یهو سکوت بینمون و شکست و گفت: خب... تو ..توی شرکت چه نقشی داری؟ با بی حوصـلگـی و لحن مسخره مانندی گفتم: خدمتکـارم..آشغال جمع میکنم! پوزخندی زد و گفت:میدونسـتم..ب قیافت هم میخوره! با این حرفش از سرجـام بلند شدم و روبروش ایستادم.. توی چشماش نگاه کردم و گفتم: ...

۷ ساعت پیش
10K
یک هموطن زاهدانی نوشت: آقای نوبخت گفتند وظیفه شهروندان است که ما مسئولین رو دعا کنند، آقای نوبخت ما مردم زاهدان و زابل این روزها تو صف کپسول گازیم و وقت اونو نداریم براتون دعا ...

یک هموطن زاهدانی نوشت: آقای نوبخت گفتند وظیفه شهروندان است که ما مسئولین رو دعا کنند، آقای نوبخت ما مردم زاهدان و زابل این روزها تو صف کپسول گازیم و وقت اونو نداریم براتون دعا کنیم واقعا شرمنده‌ایم که وظیفه خود را در قبال شما به درستی انجام نمیدیم.

۸ ساعت پیش
3K
دیگه برای داشتنت و برای گرفتن دست هات نه به تو و نه به خدات التماس نمی کنم شرط موندن گیر بودن دله.

دیگه برای داشتنت و برای گرفتن دست هات نه به تو و نه به خدات التماس نمی کنم شرط موندن گیر بودن دله.

۸ ساعت پیش
14K
به خاطر تمام شب‌هایی که مُردم و صبحش پاشدم از سر گرفتم و هیچ کس نفهمید. شب هایی که شکستنم رو فقط بالشم دید و فرداش لبخند زدم، قهقهه زدم و توی دلم کف زدم ...

به خاطر تمام شب‌هایی که مُردم و صبحش پاشدم از سر گرفتم و هیچ کس نفهمید. شب هایی که شکستنم رو فقط بالشم دید و فرداش لبخند زدم، قهقهه زدم و توی دلم کف زدم واسه بازیگر بودنم ! تمام‌ بارهایی که شنیدم"خوش بحالت چه بیخیالی" تمام آدم هایی که ...

۹ ساعت پیش
5K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۴ #داخل اتاق رویا شدم پشت به من نشسته بود خندیدمو گفتم عمرمن بازداره چه آتیشی میسوزونه ...کنارش نشستم ..نگاهی به من انداخت چشماش دوتا کاسه ای خون بود.کشون کشون از ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۴ #داخل اتاق رویا شدم پشت به من نشسته بود خندیدمو گفتم عمرمن بازداره چه آتیشی میسوزونه ...کنارش نشستم ..نگاهی به من انداخت چشماش دوتا کاسه ای خون بود.کشون کشون از من فاصله گرفت وشروع کرد به لرزیدن....داشت از من میترسید -ر..رویا چه اتفاقی برات افتاده ...

۹ ساعت پیش
16K
کلی با برومند سر خرید لباس مشکل داشتیم ‌ . من دنبال لباسی بودم که با شال و روسری هم قشنگ بشه اون میگفت لازم نکرده مدل لباس رو با لچک خراب کنی ! هر ...

کلی با برومند سر خرید لباس مشکل داشتیم ‌ . من دنبال لباسی بودم که با شال و روسری هم قشنگ بشه اون میگفت لازم نکرده مدل لباس رو با لچک خراب کنی ! هر چی میگفتم نمیشه ، خانواده ی من دوست ندارن، نمی فهمید! آخرم ترجیح دادم باهاش ...

۱۱ ساعت پیش
31K
داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ ...

داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ فقط ایرادش این بوده که نگفته نمیخواد با پسر عموش ازدواج کنه! زور که نیست ...

۱۱ ساعت پیش
34K
به من در عمقِ نگاهَت که ناکجای جهان است وطن بده! #افشین_یداللهی ✍ #شهید_حسین_محرابی ❤ ️ پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال ...

به من در عمقِ نگاهَت که ناکجای جهان است وطن بده! #افشین_یداللهی ✍ #شهید_حسین_محرابی ❤ ️ پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین بودم چون تازه عروس بود و لباس ...

۱۲ ساعت پیش
28K
قسمت ششم😘 تابستان داشت تموم میشد و اونا مجبور بودن به آموزشگاه خودشون برن ناتالی با ترس و لرز تمام وسایلشو تو کیفش گذاشت تکالیف نیکو رو نوشت و وسایل نیکو رو مرتب کرد نیکو ...

قسمت ششم😘 تابستان داشت تموم میشد و اونا مجبور بودن به آموزشگاه خودشون برن ناتالی با ترس و لرز تمام وسایلشو تو کیفش گذاشت تکالیف نیکو رو نوشت و وسایل نیکو رو مرتب کرد نیکو هم به ناتالی خندید چون همیشه روز اول استرس داره(نیکو خعلی بیشوره) با اینکه تکالیف ...

۱۲ ساعت پیش
13K
#امضای_شهادت مهدی توی وصیتنامه اش نوشته بود:
عکس بلند

#امضای_شهادت مهدی توی وصیتنامه اش نوشته بود: " رسیـدن به سن سے سال برایـم ننگ است...." آخرین بار که از سوریه برگشت با هم رفتیم #مشهـد. بعد از زیارت دیدم مهدے ڪنار سقاخونه ایستاده میخنده...ازش پرسیدم چیـه مادر چرا می خنـدے؟! گفت: مادر! امضای شهادتم رو امروز از امام رضا(ع) ...

۱۲ ساعت پیش
6K