نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار ...

یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود ...

۵ ساعت پیش
31K
#پارت_79 . منو امیر همزمان با بهت گفتیم:نهال؟... . نهال با خنده سرشو بلند کرد و با دیدن منو امیر که متعجب بهش خیره شده بودیم....خنده از روی لباش رفت و جولوی در خشکش زد... ...

#پارت_79 . منو امیر همزمان با بهت گفتیم:نهال؟... . نهال با خنده سرشو بلند کرد و با دیدن منو امیر که متعجب بهش خیره شده بودیم....خنده از روی لباش رفت و جولوی در خشکش زد... . اخمام و تو هم کشیدم و نیم نگاهی به تکین انداختم که بی خیال ...

۲ روز پیش
68K
#پارت شونزده #قسمت دوم *تیهونگ: چشمام می سوخت و حسابی سردم بود چشمام رو باز کردم ولی خیلی تار میدیدم چند بار پلک زدم تا دیدم چنتا ادم بالا سر من یهو به خودم اومدم ...

#پارت شونزده #قسمت دوم *تیهونگ: چشمام می سوخت و حسابی سردم بود چشمام رو باز کردم ولی خیلی تار میدیدم چند بار پلک زدم تا دیدم چنتا ادم بالا سر من یهو به خودم اومدم ..... وی : من کجام؟؟؟ جونگ کوک کجاست ؟؟؟ دکتر : آروم باش عزیزم..میتونی بهم ...

۲ روز پیش
58K
پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه . من : خودمونو بهشون نشون بدیم . آرمیتا : نه الان وقتی رسیدیم یه جای درست و حسابی . حدود یه ...

پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه . من : خودمونو بهشون نشون بدیم . آرمیتا : نه الان وقتی رسیدیم یه جای درست و حسابی . حدود یه ربع بعد جلوی یه پاساژ نگه داشتن یه فکری به ذهنم رسید پس رو به ...

۲ روز پیش
68K
پارت ۳۴ با فاصله از پسرا پشت سرشون می رفتیم اما معلوم نبود دارن کجا می رن و همینم باعث شد که موقعیت مکانمون رو تو جی پی اس بزنم اما نت کند بود و ...

پارت ۳۴ با فاصله از پسرا پشت سرشون می رفتیم اما معلوم نبود دارن کجا می رن و همینم باعث شد که موقعیت مکانمون رو تو جی پی اس بزنم اما نت کند بود و بالا نمیورد . بیخیال جی پی اس شدم و دنبال پسرا رفتم . سرعتشون رو ...

۲ روز پیش
66K
http://wisgoon.com/pin/27707275/ اول متن در این پست با حالت گیجی جواب داد : چرا. + پس چرا با خودتون چتری نیاوُردین؟ چون جوابی نشنیدم به سمتش برگشتم و گفتم : + راستش این همه مقدمه چیدم ...

http://wisgoon.com/pin/2770... اول متن در این پست با حالت گیجی جواب داد : چرا. + پس چرا با خودتون چتری نیاوُردین؟ چون جوابی نشنیدم به سمتش برگشتم و گفتم : + راستش این همه مقدمه چیدم که بگم میتونید از چتر من استفاده کنید و چترمو به سمتش گرفتم انتظار داشتم ...

۳ روز پیش
62K
#پارت ششم. رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون بعد از خوردن یه املت خوشمزه که با میرغضب بازیای عرشیا کوفتم شد به اتاقم رفتم تا برای جشن فردا اماده باشم به سه نرسیده خروپفم به هوا ...

#پارت ششم. رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون بعد از خوردن یه املت خوشمزه که با میرغضب بازیای عرشیا کوفتم شد به اتاقم رفتم تا برای جشن فردا اماده باشم به سه نرسیده خروپفم به هوا رفت ززززززیییییینننننگگگگگ. ززززززیییییینننننگگگگگ زهر مار خفه شو دیگه هر روز هر عر عرمیکنه نمیزاره بخوابمممممم ...

۳ روز پیش
49K
کامران__خوردنی شدی با تمام نفرتی ک تاالان تو دلم کوچ کرده بودم بهش خیره شدم __ب احترامه زنی ک داری ا اون هوس لعنتیت دست برادر کامران__من ک چیزی نگفتم __سکوتتو میخوام پلیزز مستر کامران ...

کامران__خوردنی شدی با تمام نفرتی ک تاالان تو دلم کوچ کرده بودم بهش خیره شدم __ب احترامه زنی ک داری ا اون هوس لعنتیت دست برادر کامران__من ک چیزی نگفتم __سکوتتو میخوام پلیزز مستر کامران __من باید باهات حرف بزنم __پلیزز هیسس داشتم یواش یواش دیوونه میشدم انگارم کامران فهمیده ...

۵ روز پیش
29K
پارت چهاردهم●■□ قسمت دوم: لرزش گوشی ام رو روی شیشه ها که رو زمین ریخته بودن حس کردم ...خم شدم و گوشیم رو تو یه دستم و یه تیکه شیشه رو تو دست دیگم گرفتم ...

پارت چهاردهم●■□ قسمت دوم: لرزش گوشی ام رو روی شیشه ها که رو زمین ریخته بودن حس کردم ...خم شدم و گوشیم رو تو یه دستم و یه تیکه شیشه رو تو دست دیگم گرفتم و دستم و مش تک کردم و شیشه رو تو مشتم فشار دادم ....قطره های ...

۵ روز پیش
64K
پارت ۸ فیک معجزه ی عشق شب شده بود و سهون و ناره تازه به خشکی رسیده بودن . چادرشونو برپا کردن و چند تا وسیله بیرون گذاشتن برای نشستنشون . ناره بدجوری گشنش بود ...

پارت ۸ فیک معجزه ی عشق شب شده بود و سهون و ناره تازه به خشکی رسیده بودن . چادرشونو برپا کردن و چند تا وسیله بیرون گذاشتن برای نشستنشون . ناره بدجوری گشنش بود و شکمش همش صدا میداد و سهون میخندید . دوباره شکمش صدا داد که باعث ...

۵ روز پیش
138K
پارت ۴۷ : نمی تونستم باور کنم . باید چیکار میکردم وای نمیدونم الان چیکار کنم . بدون فکر کردن پریدم بغلش . اون هم محکم بغلم کرد . حس خوبی داشت . از بغلش ...

پارت ۴۷ : نمی تونستم باور کنم . باید چیکار میکردم وای نمیدونم الان چیکار کنم . بدون فکر کردن پریدم بغلش . اون هم محکم بغلم کرد . حس خوبی داشت . از بغلش بیرون اومدم بعد چند ثانیه لبخندی زد که زنگ صدای در اومد . رفتم درو ...

۶ روز پیش
70K
پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن ...

پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن و جایی نمونده بود . اومد روی یکی از بشکه ها بشینه که تا نشست ...

۶ روز پیش
86K
فوق العاده غم انگیزه ولی بخونید! مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه ...

فوق العاده غم انگیزه ولی بخونید! مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه ...

۶ روز پیش
88K
پارت ۲۰فیک عشق بی نهایت سهون با دیدن سر خونی نیارا نزدیک بود قلبش وایسته . ترسیده بود...خیلی خیلی ترسیده بود . اروم دستشو روی زخم سر نیارا گذاشت که نیارا چشمشو از درد بست ...

پارت ۲۰فیک عشق بی نهایت سهون با دیدن سر خونی نیارا نزدیک بود قلبش وایسته . ترسیده بود...خیلی خیلی ترسیده بود . اروم دستشو روی زخم سر نیارا گذاشت که نیارا چشمشو از درد بست _نیارا...خوبی؟ نیارا یکم بغض داشت و با همون بغضش سرشو اروم به نشونه ی اره ...

۷ روز پیش
56K
♡پارت سی و پنج♡ ابروش رو داد بالا.با صدای دو رگه شده ای گفت:اینجا چیکار میکنی؟؟ من منی کردم و گفتم: خو..ب اومدم بگم نها..ر حاظره‌. گوشی رو که دست از زنگ خوردن کشیده بود ...

♡پارت سی و پنج♡ ابروش رو داد بالا.با صدای دو رگه شده ای گفت:اینجا چیکار میکنی؟؟ من منی کردم و گفتم: خو..ب اومدم بگم نها..ر حاظره‌. گوشی رو که دست از زنگ خوردن کشیده بود رو به طرف آراز گرفتم :بفرمایین گوشیتو خواستم بهتون بدم یک آقایی به اسم عماد ...

۷ روز پیش
54K
اشک حسرت پارت۹۱ سعید : پانیذ یه عطرم برداشت که من حساب کردم و رفتیم مغازه عروسک فروشی کلی ذوق می کرد واقعا خیلی بچه بود با لبخند نگاهش کردم ویه عروسک موش خوشگل پشمی ...

اشک حسرت پارت۹۱ سعید : پانیذ یه عطرم برداشت که من حساب کردم و رفتیم مغازه عروسک فروشی کلی ذوق می کرد واقعا خیلی بچه بود با لبخند نگاهش کردم ویه عروسک موش خوشگل پشمی برداشتم وبراش خریدم خیلی ذوق کرد وفروشنده بهش می خندید حمید زنگ زد ورفتیم کنارشون ...

۱ هفته پیش
85K
#رمان_ماهک #پارت_44 +که میخاستی درس بخونی اره بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم _اوهوم +از کی تاحالا با رقصیدن درس میخونن؟ حق به جانب نگاهش کردم و گفتم _من داشتم ورزش میکردم +باید ببخشی ...

#رمان_ماهک #پارت_44 +که میخاستی درس بخونی اره بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم _اوهوم +از کی تاحالا با رقصیدن درس میخونن؟ حق به جانب نگاهش کردم و گفتم _من داشتم ورزش میکردم +باید ببخشی مزاحم ورزشت شدیم تقصیر خاطر خواهت بود(این جمله رو با حرص گفت) _بره بمیره روانی ...

۱ هفته پیش
50K