نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

!طولانیه ولی ارزش خوندن داره!

!طولانیه ولی ارزش خوندن داره! "کافه ی دانشگاه" مدتی بود در کافه‌ی یک دانشگاه کار می‌کردم و شب را هم همانجا می‌خوابیدم دختر های زیادی می‌آمدند و می‌رفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش ...

۲ هفته پیش
133K
از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی نگاه می ...

از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی نگاه می کردیم که آبی نبود.. چند ساعت قبل تمام وسایل خانه را مفت به سمساری فروخته ...

۲ هفته پیش
93K
از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی نگاه می ...

از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی نگاه می کردیم که آبی نبود.. چند ساعت قبل تمام وسایل خانه را مفت به سمساری فروخته ...

۲ هفته پیش
83K
📝

📝 "خاطراتِ ساختگی" ▫ ️رفیق جان دیروز توی خبرها نوشته‌بود که چندتا دانشمند توانسته‌اند خاطرات ساختگی درست کنند. اینها مغز یکی دوتا پرنده‌ی مادرمرده را دست‌کاری کرده‌اند و این پرنده‌ها دو سه روز است که آوازهای جدید می‌خوانند. آوازهایی که توی خاطرات ساختگی‌شان مثلا از پدرشان یاد گرفته‌اند. ▫ ️رفیق ...

۲ هفته پیش
36K
آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت ...

آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت را راحت می کردم دیگر راحت بخوابی از چهره ات خواندم می خواستی چیزی بگویی ...

۱۷ آبان 1398
100K
‌امروزصبح آماندا تا من را دید گفت: چه پولیور قشنگی،خیلی بهت می‌آد . بعدهم کله‌اش را فرو بردتوی مانیتور ومشغول محاسبه‌ی سایز میل گرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دوجمله‌ی ساده،هزار ژول انرژی برایم تولید ...

‌امروزصبح آماندا تا من را دید گفت: چه پولیور قشنگی،خیلی بهت می‌آد . بعدهم کله‌اش را فرو بردتوی مانیتور ومشغول محاسبه‌ی سایز میل گرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دوجمله‌ی ساده،هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران.گارسون‌مان یک دخترخیلی جوان بود که وقتی می‌خندید ...

۱۶ آبان 1398
83K
امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت:

امروز صبح پسرخاله ام تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی کاریش شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود ...

۲۶ مهر 1398
94K
بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد من عاشقه هیشکی نشه میشه مگه عشقه یکی جدا بشه تنهاش بذاره تنهایی پیر نشه ...

۸ مهر 1398
309K
کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! ...

کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! بعد تو هم بگویی باشد؛ به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم! پیر زن فالگیر ...

۲۷ شهریور 1398
42K
#پارت۲۵ حق دخالت توی اموری که به شما مربوط نمیشه رو ندارید، اجازهٔ فضولی و سرک کشیدن در همه جای عمارت رو ندارید و اینکه برای صرف سه وعدهٔ غذایی شما جدا از خدمتکارا و ...

#پارت۲۵ حق دخالت توی اموری که به شما مربوط نمیشه رو ندارید، اجازهٔ فضولی و سرک کشیدن در همه جای عمارت رو ندارید و اینکه برای صرف سه وعدهٔ غذایی شما جدا از خدمتکارا و با خانم‌بزرگ غذاتون رو صرف می‌کنید و هرگز نباید خانم‌بزرگ رو تنها بزارید نکتهٔ آخر ...

۲۴ شهریور 1398
66K
کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! ...

کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! بعد تو هم بگویی باشد؛ به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم! پیر زن فالگیر ...

۲۱ شهریور 1398
52K
#پارت۶ پریناز: اوه، پس باید بریم املت سفارش بدیم چون این ماهور خانم حسابی خسیسه! ماهور نشگونی از بازوی پریناز گرفت و گفت: تو که خسیس نیستی ما رو دعوت کن! پریناز: نه دیگه قرار ...

#پارت۶ پریناز: اوه، پس باید بریم املت سفارش بدیم چون این ماهور خانم حسابی خسیسه! ماهور نشگونی از بازوی پریناز گرفت و گفت: تو که خسیس نیستی ما رو دعوت کن! پریناز: نه دیگه قرار شد مهمون تو باشیم، نزن زیرش. ماهور چشم غره ای بهش رفت و گفت: نترسید، ...

۱۷ شهریور 1398
56K
چند روزی ست محرم فرا رسیده.🏴 کوچه پس کوچه های شهر اندوهگینند.🏴 همه جا حرف از تکیه و هیئت و عزاداری ست و در جای جای شهر پارچه ها ,تابلوها و پرچم های سیاه را ...

چند روزی ست محرم فرا رسیده.🏴 کوچه پس کوچه های شهر اندوهگینند.🏴 همه جا حرف از تکیه و هیئت و عزاداری ست و در جای جای شهر پارچه ها ,تابلوها و پرچم های سیاه را می بینی.🏴 🏴 بوی حسین می آید و عباس و زینب..😍 بوی غم.. بوی عشق.. ...

۱۲ شهریور 1398
51K
#بخونید :) از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی ...

#بخونید :) از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب است؟ » یادت هست این سوال را وقتی پرسیدی که روی سنگ های بزرگ کنار ساحل نشسته بودیم و به دریایی نگاه می کردیم که آبی نبود.. چند ساعت قبل تمام وسایل خانه را مفت به ...

۹ شهریور 1398
178K
امروز صبح آماندا تا من را دید گفت:

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر ...

۲۷ مرداد 1398
94K
با اولین صدایت به سمتت برگشتم ؛تو چقدر آشنایی، آشنا تر از هر آشنایی... وارد صحن و سرایم شدی سلام دادی من جواب دادم اما چرا نشنیده ای ! نمیدانم ؛ نشسته ای گوشه ای ...

با اولین صدایت به سمتت برگشتم ؛تو چقدر آشنایی، آشنا تر از هر آشنایی... وارد صحن و سرایم شدی سلام دادی من جواب دادم اما چرا نشنیده ای ! نمیدانم ؛ نشسته ای گوشه ای گلایه کردی گفتی آقا جان جواب سلامم را نمیدهی ایستادم روبرویت با لبخند نگاهت کردم ...

۲۰ مرداد 1398
87K
این پست پیرو نوشته ی دوست عزیزم eli.lovely #با قلم زیباش ۱. من ماهی از سال بودم : ماهی از ماهای پاییز بودم ، ابان شاید هم اذر اصلا هر کدام حال و هوایش پاییزی ...

این پست پیرو نوشته ی دوست عزیزم eli.lovely #با قلم زیباش ۱. من ماهی از سال بودم : ماهی از ماهای پاییز بودم ، ابان شاید هم اذر اصلا هر کدام حال و هوایش پاییزی تر و بارانی تر باشد همانم چون بیشتر به تو فکر می کنم ۲.اگر یک ...

۱۲ مرداد 1398
92K
*گل یخ* *فرشته* دکتر با احتیاط تخت بالا آورد وگفت : درد نداری - نه - فعلا اینجوری خوبه کم کم تخت رو بیارین بالا اگه دیدی آمادگی اینو داری بگو سر خود این کارو ...

*گل یخ* *فرشته* دکتر با احتیاط تخت بالا آورد وگفت : درد نداری - نه - فعلا اینجوری خوبه کم کم تخت رو بیارین بالا اگه دیدی آمادگی اینو داری بگو سر خود این کارو نکنید اونوقت درمانت طول می کشه پسر خوب - دیگه داره یک سال میشه دکتر ...

۲۹ تیر 1398
69K