نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دانلود رمان آمدی جانم به قربانت نویسنده: مریم پریزاد ژانر:عاشقانه، درام مقدمه: شهلا دختری با شیطنت های مخصوص به خودش که توی دانشگاه مشغول به تحصیل هستش. عاشق کسی می شه که جزو نباید های ...

دانلود رمان آمدی جانم به قربانت نویسنده: مریم پریزاد ژانر:عاشقانه، درام مقدمه: شهلا دختری با شیطنت های مخصوص به خودش که توی دانشگاه مشغول به تحصیل هستش. عاشق کسی می شه که جزو نباید های زندگیش قرار داره، یه تب عشق شدید به استاد خودش که تمام زندگیش رو به ...

۲ ساعت پیش
26K
#خان_زاده #پارت293 انگار از خود بی خود شده بود چون هر چی مشت به سینش می‌کوبیدم بی اثر بود. دکمه هاشو و تند باز کرد و در همون حین با ولع لب هامو می‌بوسید پیراهنش ...

#خان_زاده #پارت293 انگار از خود بی خود شده بود چون هر چی مشت به سینش می‌کوبیدم بی اثر بود. دکمه هاشو و تند باز کرد و در همون حین با ولع لب هامو می‌بوسید پیراهنش و از تنش در آورد. با تمام توان هلش دادم عقب.یه قدم عقب رفت و ...

۵ ساعت پیش
54K
تا جایی که مصرف بشی ارزش داری... این شده معنی عاشقتم ...!!

تا جایی که مصرف بشی ارزش داری... این شده معنی عاشقتم ...!!

۹ ساعت پیش
4K
#تحلیل خب برمیگردیم به تحلیلای آن... گفتیم که معنی اون بخش از ترک میشه : من برای تفکیک دو وجه به دنیا اومدم:(خودم و سایم) خب چجوری توضیح بدم؟؟مثلا فرض کنید یه آیدول جذاب و ...

#تحلیل خب برمیگردیم به تحلیلای آن... گفتیم که معنی اون بخش از ترک میشه : من برای تفکیک دو وجه به دنیا اومدم:(خودم و سایم) خب چجوری توضیح بدم؟؟مثلا فرض کنید یه آیدول جذاب و خوشکل و معروف و خوش صدا و... تصادف کنه (دور از جون ایدولا و مخصوصا ...

۱۹ ساعت پیش
47K
معنی ترک ON (پارت 2 ) : حتی اگر زانو هایم به زمین بخورند تا زمانی که آنها زخمی نشوند برایم مهم نیست. برنده باش! مهم نیست به چه قیمتی. هی نه نه نه هرچی ...

معنی ترک ON (پارت 2 ) : حتی اگر زانو هایم به زمین بخورند تا زمانی که آنها زخمی نشوند برایم مهم نیست. برنده باش! مهم نیست به چه قیمتی. هی نه نه نه هرچی تو میگی ، یا هرچی اونا میگن برام مهم نیست.اوه. اگر مجنون نیستی پس باید ...

۱۹ ساعت پیش
34K
#دلبر #پارت45 چشمامو باز کردم . چیزی یادم نمیومد . نگاهی به اطرافم انداختم تویه یه اتاق کوچیک بودم . صدای در اومد. دختر_سلام عزیزم! بلخره به هوش اومدی؟ +سلام.من کجام؟ دختر_اومم راستش میگم ولی ...

#دلبر #پارت45 چشمامو باز کردم . چیزی یادم نمیومد . نگاهی به اطرافم انداختم تویه یه اتاق کوچیک بودم . صدای در اومد. دختر_سلام عزیزم! بلخره به هوش اومدی؟ +سلام.من کجام؟ دختر_اومم راستش میگم ولی زود واکنش نشون ندی بزار اول حرفام تموم بشه بعد خواستی عکس العمل نشون بده! ...

۲۱ ساعت پیش
65K
رمان عشق من و تو پارت_۳۷ نشستم با خودم فکر کردم تصمیم گرفتم که زندگیت رو خراب کنم اومدم ایران از همون اول شروع کردم به اجرای نقشم ولی من همچین ادمی نبودم و نیستم ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۷ نشستم با خودم فکر کردم تصمیم گرفتم که زندگیت رو خراب کنم اومدم ایران از همون اول شروع کردم به اجرای نقشم ولی من همچین ادمی نبودم و نیستم یه مدت که گذشت از خودم بدم اومد از راشا فاصله گرفتم ولی تو هنوز ...

۱ روز پیش
68K
رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و ...

رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و همراه خودش کشید رفتیم سمت اتاق قبلی خودش در رو باز کرد نشوندم رو تخت ...

۱ روز پیش
79K
رمان لطفابخند،پارت شانزدهم: وقتی فهمیدم که اونم چیزایی میدونست،خوشحال شدم.حداقل اینجوری دیگه از باهم بودنمون نمیترسم.ولی یه مدتیه که دلم شور میزنه.میترسم یه اتفاقی بیوفته که از هم جدا بشیم.دستای گرمشو توی دستای سردم گره ...

رمان لطفابخند،پارت شانزدهم: وقتی فهمیدم که اونم چیزایی میدونست،خوشحال شدم.حداقل اینجوری دیگه از باهم بودنمون نمیترسم.ولی یه مدتیه که دلم شور میزنه.میترسم یه اتفاقی بیوفته که از هم جدا بشیم.دستای گرمشو توی دستای سردم گره دادم. +هوسوک...من میترسم از هم جدا شیم.دلم خیلی شور میزنه! تاخواستم بازم حرف بزنم انگشت ...

۱ روز پیش
41K
#پارت۱۷۲ یهو فراز زد زیر خنده و گفت: خوشم میاد در همه صورت باید سکته بدی همه رو! اهورا چشمکی بهش زد و دستاشون رو به هم کوبیدن. خانم‌بزرگ با اخم گفت: این چه طرز ...

#پارت۱۷۲ یهو فراز زد زیر خنده و گفت: خوشم میاد در همه صورت باید سکته بدی همه رو! اهورا چشمکی بهش زد و دستاشون رو به هم کوبیدن. خانم‌بزرگ با اخم گفت: این چه طرز رانندگی کردنه، باید یه بلایی سر خودت بیاری؟!...اصلا کی گفته تو بشینی پشت فرمون؟! اهورا ...

۱ روز پیش
55K
#پارت۱۷۰ مامان قرآن رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. تلویزیون روشن بود و درحال خوندن دعای لحظه سال نو. چشمام رو بستم و دعا کردم؛ دعا کردم و از خدا خواستم تمام کسانی ...

#پارت۱۷۰ مامان قرآن رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. تلویزیون روشن بود و درحال خوندن دعای لحظه سال نو. چشمام رو بستم و دعا کردم؛ دعا کردم و از خدا خواستم تمام کسانی رو که دوستشون دارم برام نگه‌داره، کمکم کنه هر راهی که درسته رو انتخاب کنم ...

۱ روز پیش
58K
#پارت_91 . نینا که نگاه مستقیم منو روی خودش دید...تعظیمی کرد و چشمی گفت که سری تکون دادم و در حالی که از اشپزخونه خارج میشدم گفتم:برین سر کارتون خانوم ها و اقایون... . بعد ...

#پارت_91 . نینا که نگاه مستقیم منو روی خودش دید...تعظیمی کرد و چشمی گفت که سری تکون دادم و در حالی که از اشپزخونه خارج میشدم گفتم:برین سر کارتون خانوم ها و اقایون... . بعد از خروج از اشپزخونه ...دوباره صدای بشغاب و داد و بیداد های سر اشپز ها ...

۱ روز پیش
81K
#پارت۱۶۸ بعد از چند بوق کوتاه صدای بم و مردونه آقای محتشم پدر فربد توی گوشم پیچید. محتشم: بفرمایید؟ ـ سلام آقای محتشم...ماهرخ هستم! محتشم بعد از مکثی کوتاه گفت: سلام ماهرخ جان، خوبی؟ ـ ...

#پارت۱۶۸ بعد از چند بوق کوتاه صدای بم و مردونه آقای محتشم پدر فربد توی گوشم پیچید. محتشم: بفرمایید؟ ـ سلام آقای محتشم...ماهرخ هستم! محتشم بعد از مکثی کوتاه گفت: سلام ماهرخ جان، خوبی؟ ـ ممنون...راستش می‌خوام ببینمتون. آقای محتشم: درچه مورد؟ ـ میشه حضوری بگم؟ آقای محتشم دوباره مکث ...

۱ روز پیش
43K
#پارت_89 بعد این انایی که همه اونو احمق و خودخاه و لوس قزاوت میکنن یه لحظه شده به این فکر کنن که چی به سرش میاد؟...خود انا به دررررک....اریک چی میشه؟...اصلا دیگه بع پادشاهی میرسه؟...دشمناش ...

#پارت_89 بعد این انایی که همه اونو احمق و خودخاه و لوس قزاوت میکنن یه لحظه شده به این فکر کنن که چی به سرش میاد؟...خود انا به دررررک....اریک چی میشه؟...اصلا دیگه بع پادشاهی میرسه؟...دشمناش بیشتر میشن...مخالفاش شورش میکنن مگه علکیه من یه ایـــرااانیـــــــم...یه ایرانی...یه دختر مسلـــــمان میفهمـــی؟.... . هق ...

۱ روز پیش
58K
#پارت_88 عکس من بود که بایه کلاه سرم...روی چمن ها نشسته بودم و چایی میخوردم... . زیرشم نوشته بود...تحت تعقیب...۱۰۰هزار دوبار جایزه برای کسی که اون و به مقامات تحویل بده... . خدای من...یعنی...یعنی این ...

#پارت_88 عکس من بود که بایه کلاه سرم...روی چمن ها نشسته بودم و چایی میخوردم... . زیرشم نوشته بود...تحت تعقیب...۱۰۰هزار دوبار جایزه برای کسی که اون و به مقامات تحویل بده... . خدای من...یعنی...یعنی این کار اریکه؟...چطور ممکنه؟...حالا من چکار کنم؟... . وحشت زده سرم و برگردوندم و دور و ...

۱ روز پیش
43K
رمان عشق من و تو پارت_۳۱ راشا:من میخوام یک خونه و ماشین و یه حساب بانکی هم بهش اضافه کنم من:من نمیخوام آروم زیر گوشم گفت راشا:باید بخوای این خواسته منه خواهش میکنم،حاج اقا درست ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۱ راشا:من میخوام یک خونه و ماشین و یه حساب بانکی هم بهش اضافه کنم من:من نمیخوام آروم زیر گوشم گفت راشا:باید بخوای این خواسته منه خواهش میکنم،حاج اقا درست شد ؟ عاقد:بله حالا بخونم؟ راشا:بفرمایید جناب آقای پارسا پارسیان ایا به بنده وکالت میدهید ...

۱ روز پیش
49K
یاسمین 💙 _هیچی بیا بریم دستشو کشیدم اما دوباره افشین شروع کرد _دوست دخترته اره _بیا بریم رضا _دوست دخترت خرابه ها حواستو جم کن ب همه پا میده فک نمیکردم تو رابطه باشه زبونم ...

یاسمین 💙 _هیچی بیا بریم دستشو کشیدم اما دوباره افشین شروع کرد _دوست دخترته اره _بیا بریم رضا _دوست دخترت خرابه ها حواستو جم کن ب همه پا میده فک نمیکردم تو رابطه باشه زبونم بند اومد و رضا نگاهی بهم کرد و به سمت افشین حمله کرد گلوشو فشار ...

۱ روز پیش
31K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت33 #قسمت1 خب.... پس باید تو روز روشن بهش اعتراف کنم... بیخیالِ امروز، فردا با یه بهانه ای به شهربازی میبرمش و اونجا بهش اعتراف میکنم.... (تقریبا یک ساعت بعد) حوصلم سر رفته بود.... با اینکه تا ظهر وقت داشتیم ولی بیکار بودیم پس تصمیم گرفتیم به کمپانی ...

۱ روز پیش
38K
نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا ...

نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا این روزا خیلی خستم... خسته نیستم... بریدم یه نگا ب من بنداز هنوز قدم زیاد ...

۱ روز پیش
49K
دقیقا همون لحظه ای که فکر کردی من نفهمیدم، من به این فکر میکردم که ارزش اینو داری به روت بیارم یا نه ... #پست_خوب #پست #حقیقت

دقیقا همون لحظه ای که فکر کردی من نفهمیدم، من به این فکر میکردم که ارزش اینو داری به روت بیارم یا نه ... #پست_خوب #پست #حقیقت

۱ روز پیش
9K