نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه ...

#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه بعد تو رو با تموم گروه های کمپانی آشنا کنه. پس فامیلیش کیم بود... منو ...

۴۹ دقیقه پیش
9K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... حنانه ...توت فرنگی) *******نه نگو نمیشه با تو********* پونی : من:ای جاااانننننن با عشق موافقت ...

۴ ساعت پیش
28K
#پارت سی و چهارم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول با تعجب بهش نگاه میکرد... همه خدمتکاراهم کنجکاو شده بودن... جین از دور با نگرانی به بکهیون نگاه میکرد... شیومین سرشو بالااورد به چان ...

#پارت سی و چهارم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول با تعجب بهش نگاه میکرد... همه خدمتکاراهم کنجکاو شده بودن... جین از دور با نگرانی به بکهیون نگاه میکرد... شیومین سرشو بالااورد به چان نگاه کرد شیومین:فکر کنم این مهمونی تموم شدست بهتره همه رو حتی خدمتکاراتو بیرون کنی. ...

۴ ساعت پیش
18K
#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو ...

#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو به چانیول:خاک تو سرت . دیدی چجوری دله آجیمو شکوندی . میکشمت. کای : بد ...

۷ ساعت پیش
22K
#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم ...

#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم اون محدثه رو ببینه دیگه منو یادش میره . جونگهو*رو به امیر*_اوپا من زشتم؟؟ +نه. ...

۷ ساعت پیش
42K
#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر ...

#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر میاد. سرشو چرخوند سمت من و قیافه ی جفتمون اینجوری شد 0_0 سهون بود . ...

۸ ساعت پیش
31K
#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و ...

#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون . . _سلام. پسری کا روی تردمیل بود استپ زد و ...

۸ ساعت پیش
34K
#the_moon_is_for_me #part_5 #سوم_شخص توی پارک نشسته بودن و حرف میزدن . امیر*ساعتشو نگاه کرد*: بپاش بریم. +کجا؟ _باید برم اداره. +خب من کجا برم؟:( _با من میای. پاشو. _بریم^^ . ساعت 3:58 . اداره (حال ...

#the_moon_is_for_me #part_5 #سوم_شخص توی پارک نشسته بودن و حرف میزدن . امیر*ساعتشو نگاه کرد*: بپاش بریم. +کجا؟ _باید برم اداره. +خب من کجا برم؟:( _با من میای. پاشو. _بریم^^ . ساعت 3:58 . اداره (حال ندارم اسمشو بنویسم) منشی : سلام بفرمایید. _سلام. با رئیس کانگ کار داشتم. منشی : ...

۸ ساعت پیش
25K
#the_moon_is_for_me #part4 #سوم_شخص _زیییییینننننگگگگگ زیییینننننگگگگگ آروم از روی تخت پاشد و به زور خودشو به ساعت نزدیک کرد . زنگشو خاموش کرد و ساعتو نگاه کرد : 10 و نیم؟؟؟؟؟!!!!! با عجله دویید سمت تخت ...

#the_moon_is_for_me #part4 #سوم_شخص _زیییییینننننگگگگگ زیییینننننگگگگگ آروم از روی تخت پاشد و به زور خودشو به ساعت نزدیک کرد . زنگشو خاموش کرد و ساعتو نگاه کرد : 10 و نیم؟؟؟؟؟!!!!! با عجله دویید سمت تخت تا بیدارش کنه . رفت بالا سرش و هی تکونش داد : آیرین . آیرین. ...

۸ ساعت پیش
25K
part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید.

part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید."یونجون مطمئنی همیشه میاد اینجا؟؟؟"یونجون سری تکون داد سعی کرد اروم باشه.وارد کافه شد و رفت جایی که یونجون بهش گفته بود نشست.منتظر موند پیشخدمت اومد بالا سرش"چی میل دارید؟" بدون نگاه کردن به پیشخدمت حواب داد"قهوه" *** به فنجان قهوه خالیش خیره شده بود ...

۹ ساعت پیش
48K
#من #پارت ۳ تو سالنم یه شنود پیدا کرده بودن واین کار نفس داشت بدجور منو دیونه می کرد خیلی سعی کردم آروم باشم ولی نمی تونستم باید تقاص کارشو پس می داد اگه حرف ...

#من #پارت ۳ تو سالنم یه شنود پیدا کرده بودن واین کار نفس داشت بدجور منو دیونه می کرد خیلی سعی کردم آروم باشم ولی نمی تونستم باید تقاص کارشو پس می داد اگه حرف می زد ومی فهمیدم کی این کارو براش کرده اون آدم با دستای خودم می ...

۱۱ ساعت پیش
42K
مرا باور کن پارت ۸۰ ریاء -دانیال تیاء رو رها کن دانیال -کی گفته به همون آسونی رهاش میکنم -مگه نمی گفتی عاشقشی هاا؟ دانیال -من ولش نمیکنم تا اینکه تو با من بیای. با ...

مرا باور کن پارت ۸۰ ریاء -دانیال تیاء رو رها کن دانیال -کی گفته به همون آسونی رهاش میکنم -مگه نمی گفتی عاشقشی هاا؟ دانیال -من ولش نمیکنم تا اینکه تو با من بیای. با من بیا ریاء از اینجا فرار کنیم و یه زندگی جدیدی بسازیم - من هیچ ...

۱۲ ساعت پیش
37K
#من #پارت ۲ تو عالم خواب وبیداری بودم احساس می کردم یکی داره با موهام بازی می کنی تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم سپاس پشت سرم دراز کشیده بود ودستش تو موهام بود ...

#من #پارت ۲ تو عالم خواب وبیداری بودم احساس می کردم یکی داره با موهام بازی می کنی تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم سپاس پشت سرم دراز کشیده بود ودستش تو موهام بود تو سکوت همدیگرو نگاه کردیم حالش انگار بد بود دستی به گونه اش کشیدم لبخند ...

۱۳ ساعت پیش
33K
پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... ...

پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... همون لحطه گوشیم زنگ می خوره. جواب میدم یونا. _الو؟؟؟؟یونی؟(من یونا رو همه چی صدا ...

۱۴ ساعت پیش
44K
پارت ۳۷ حرفم نصفه موند و رو به آرمیتا گفتم : مگه تو ماشینشون رو پنچر نکردی پس اینا چجوری برگشتن ؟ آرمیتا : آره دیگه همون ماشین مشکیه . آرش زد زیر خنده و ...

پارت ۳۷ حرفم نصفه موند و رو به آرمیتا گفتم : مگه تو ماشینشون رو پنچر نکردی پس اینا چجوری برگشتن ؟ آرمیتا : آره دیگه همون ماشین مشکیه . آرش زد زیر خنده و گفت : یه ماشین مثل ماشین ما همونجا پارک شده بود لابد اشتباهی پنچر کرده ...

۲۳ ساعت پیش
69K
#پارت_هفتاد #من_و_تنهایی رضا : عزیزم لج نکن بگو ؟! یاس : امروز سالگرد مامانمه رضا : هعی....خدا رحمتش کنه...چندمین سالگردشه ؟ یاس : ممنون...خب معلومه 18 ساله که فوت کرده !! رضا : اها راستی ...

#پارت_هفتاد #من_و_تنهایی رضا : عزیزم لج نکن بگو ؟! یاس : امروز سالگرد مامانمه رضا : هعی....خدا رحمتش کنه...چندمین سالگردشه ؟ یاس : ممنون...خب معلومه 18 ساله که فوت کرده !! رضا : اها راستی ببخشید یادم نبود...گریه نکن....امروز روز تولدته هاا !! یاس : نمیتونم...من باعث مرگش شدم...روز مرگه ...

۱ روز پیش
23K
#پارت_شصت_و_نهم #من_و_تنهایی ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما ...

#پارت_شصت_و_نهم #من_و_تنهایی ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر ...

۱ روز پیش
26K
#اشک حسرت - پارت ۱۰۸ پانیذ : لباسامو عوض کردم ورفتم رو مبل کز کردم نشستم بیرون داشت بارون میومد یه بارون بهاری قشنگ با صدای در برگشتم وگفتم : بیا تو در آروم باز ...

#اشک حسرت - پارت ۱۰۸ پانیذ : لباسامو عوض کردم ورفتم رو مبل کز کردم نشستم بیرون داشت بارون میومد یه بارون بهاری قشنگ با صدای در برگشتم وگفتم : بیا تو در آروم باز شد وسعید اومد تو اتاق دلم می خواست روزی هزار بار فداش بشم یه سینی ...

۱ روز پیش
43K
#اشک حسرت #پارت ۱۰۷ سعید: من امروز به آیدین گفته بودم می خوام ازدواج کنم حرفای دایی که می خواست با دخترش ازدواج کنم وآسمان ... پانیذ: سعید خوبی نگاهی بهش انداختم وگفتم : خوبم ...

#اشک حسرت #پارت ۱۰۷ سعید: من امروز به آیدین گفته بودم می خوام ازدواج کنم حرفای دایی که می خواست با دخترش ازدواج کنم وآسمان ... پانیذ: سعید خوبی نگاهی بهش انداختم وگفتم : خوبم ولی نبودم چرا این همه مشکل باهم سراغ من اومده بود نمی شد پانیذ به ...

۱ روز پیش
59K