نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت پنجاه و دو # چڪاوڪــ : که یه جیغ پدر مادر دار کشیدم ک سورن دستاشو گذاشت رو گوشش و داد زد : چتتتته باباااا کر شدم چکاوک : خب منم ترسیدم مث جن ...

پارت پنجاه و دو # چڪاوڪــ : که یه جیغ پدر مادر دار کشیدم ک سورن دستاشو گذاشت رو گوشش و داد زد : چتتتته باباااا کر شدم چکاوک : خب منم ترسیدم مث جن بو داده ظاهر میشی قلبم اومد تو دهنم سورن : تو زیادی رفته بودی تو ...

۶ ساعت پیش
27K
پارت ۳۸ آرمیتا هم که به زور لای چشماش رو باز نگه داشته بود و همین که به ماشین رسیدیم خودش رو انداخت تو ماشین و خوابید . تو راه آیدا رو هم با خودمون ...

پارت ۳۸ آرمیتا هم که به زور لای چشماش رو باز نگه داشته بود و همین که به ماشین رسیدیم خودش رو انداخت تو ماشین و خوابید . تو راه آیدا رو هم با خودمون بردیم . آرش از تو آینه زیر چشمی نگاش می کرد و آیدا هم دور ...

۱۷ ساعت پیش
58K
#پارت_سیو_هفت -- چند روز بعد : میجو : فلش کارتمو روی پیرهنم فیکس کردم و از خونه خارج شدم . بک کیونگ دم در منتظرم ایستاده بود و بابا از پشت پنجره بهش زل زده ...

#پارت_سیو_هفت -- چند روز بعد : میجو : فلش کارتمو روی پیرهنم فیکس کردم و از خونه خارج شدم . بک کیونگ دم در منتظرم ایستاده بود و بابا از پشت پنجره بهش زل زده بود . من : سلام . بک کیونگ : سلام واسه کنکور خوندی .؟ مث ...

۲۰ ساعت پیش
39K
پارت چهل و نه # چڪاوڪــ : مامان : میگم.نوه موه ای در کار نیس . تا اینو گف لقمه ی کره مربا پرید تو گلومو مث خر سرفه میکردم مامان با ترس یه لیوان ...

پارت چهل و نه # چڪاوڪــ : مامان : میگم.نوه موه ای در کار نیس . تا اینو گف لقمه ی کره مربا پرید تو گلومو مث خر سرفه میکردم مامان با ترس یه لیوان اب پرتقال بهم داد ک خفه نشم . وقتی یکم بهتر شدم زیر چشمی سورن ...

۲۳ ساعت پیش
50K
#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه ...

#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه بعد تو رو با تموم گروه های کمپانی آشنا کنه. پس فامیلیش کیم بود... منو ...

۱ روز پیش
59K
#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه ...

#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه . اگه بفهمه . بازم دهن لق میشه و میره همه جا رو پر میکنه ...

۲ روز پیش
52K
#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد ...

#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد و پرید بیرون . رفت سمت پاساژه روبه روی هتل . فقط قیافه ی تهیونگ ...

۲ روز پیش
56K
#پارت_81 . زیر لب اسمش و صدا زدم و دیگه چیزی نفهمیدم.... . ...................... با خنده داشتم لباسای عشقم و تا میکردم و داخل ساک جا میدادم... . قوربونش برم الهی...اینقدر مهربون شده که نگوووو...خیلی ...

#پارت_81 . زیر لب اسمش و صدا زدم و دیگه چیزی نفهمیدم.... . ...................... با خنده داشتم لباسای عشقم و تا میکردم و داخل ساک جا میدادم... . قوربونش برم الهی...اینقدر مهربون شده که نگوووو...خیلی عوض شده... . شبا که پیشش میخابم...جوری تو بغلم میکشتم و بوسم میکنه و به ...

۲ روز پیش
71K
#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش ...

#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش کمی پاره بود . چوکر سیاه رنگمو گردنم کردم و کیفمو برداشتم و داد زدم ...

۳ روز پیش
99K
پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه . من : خودمونو بهشون نشون بدیم . آرمیتا : نه الان وقتی رسیدیم یه جای درست و حسابی . حدود یه ...

پارت ۳۵ خندید و گفت : اینو یادم نبود پس نقشه عوض میشه . من : خودمونو بهشون نشون بدیم . آرمیتا : نه الان وقتی رسیدیم یه جای درست و حسابی . حدود یه ربع بعد جلوی یه پاساژ نگه داشتن یه فکری به ذهنم رسید پس رو به ...

۴ روز پیش
76K
درود بر ویکوک شیپر های عزیز بلخره اومدم پارت جدید اوردم لایک کنین تنبل نباشین نظر بدین دلشاد شیم♥ ~~~~\~~~~~~~~~~\\~~~~~~~\\\\\~~~~~~~~~\~\~~~~~~~ پارت پانزده ■□■□ *وی : برگشتم اتاق و دباره رو شیشه ها دراز کشیدم و ...

درود بر ویکوک شیپر های عزیز بلخره اومدم پارت جدید اوردم لایک کنین تنبل نباشین نظر بدین دلشاد شیم♥ ~~~~\~~~~~~~~~~\\~~~~~~~\\\\\~~~~~~~~~\~\~~~~~~~ پارت پانزده ■□■□ *وی : برگشتم اتاق و دباره رو شیشه ها دراز کشیدم و یکم خودم رو تکون دادم تا شیشه ها راحت بتونن بدنم رو ببرند ...پشت دستم ...

۴ روز پیش
65K
#پارت_78 . غریدم:چون این دل دیگه عاشقه... . ازش جدا شدم و بی اهمیت به صورت بهت زدش و چشمای گردش...دستم و به علامت تحدید سه بار روی شونش کوبیدم و گفتم:پس با اعصاب من ...

#پارت_78 . غریدم:چون این دل دیگه عاشقه... . ازش جدا شدم و بی اهمیت به صورت بهت زدش و چشمای گردش...دستم و به علامت تحدید سه بار روی شونش کوبیدم و گفتم:پس با اعصاب من بازی نکن...پسر خوب... . پوزخندی به نگاه گنگش زدم و پشتم و به سمتش کردم ...

۴ روز پیش
69K
#رمان_ماهک #پارت_53 +خوابت میاد ماهک؟ _اوهوم +واقعا؟ این همه خابیدی شونه ای بالا انداختم که انگار بچها هم متوجه شدن چون با پیشنهاد رضا قرار شد زودتر لوازمای شام جمع بشه و بریم بخابیم با ...

#رمان_ماهک #پارت_53 +خوابت میاد ماهک؟ _اوهوم +واقعا؟ این همه خابیدی شونه ای بالا انداختم که انگار بچها هم متوجه شدن چون با پیشنهاد رضا قرار شد زودتر لوازمای شام جمع بشه و بریم بخابیم با آرش به سمت اتاق رفتیم خدای من اصلا به اینجای موضوع فکر نکرده بودم که ...

۵ روز پیش
28K
#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم آنیسا:با این کارتون به حریم خصوصی ما احترام میزارید ممنونم خبرنگارا رفتن مام نشستیم پشت ...

۶ روز پیش
27K
پارت چهل و سه #ســـورن : شرکت مث همیشه تعطیل شد از اتاقم اومدم بیرونو از خانوم محمدی خداحافظی کردمو رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه . بوق زدم ک مشتی ...

پارت چهل و سه #ســـورن : شرکت مث همیشه تعطیل شد از اتاقم اومدم بیرونو از خانوم محمدی خداحافظی کردمو رفتم پارکینگ و سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه . بوق زدم ک مشتی درو باز کرد و رفتم تو و ماشینو تو پارکینگ پارک کردم . پیاده شدمو: ...

۶ روز پیش
53K
#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل دایی داره میاد با دیدنم گفت : سعید دایی ات چی شد ؟ - گفت ...

۷ روز پیش
85K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۶ خیلی بهش فکر کردم ولی نتیجه ای نگرفتم! حس بدی داشتم بخاطر شادی... تابستون هم روبه تمومی بود و منم دیگه کلاسام تموم شدن... امتحانا رو هم که تموم کردم از اونجایی ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۶ خیلی بهش فکر کردم ولی نتیجه ای نگرفتم! حس بدی داشتم بخاطر شادی... تابستون هم روبه تمومی بود و منم دیگه کلاسام تموم شدن... امتحانا رو هم که تموم کردم از اونجایی که دبیرستان فرزانگان معدل بالای ۱۵ میخواس منم که به خودم امیدی نداشتم فرم انتقالیمو ...

۷ روز پیش
45K
#پارت_هفت: #بک_کیونگ #لونا بهش نگاه کردم : چرا من اینقدر بدبختم ؟ بهت زده کرد و خواست چیزی بگه که با صدای جیلینگ جیلینگ ساعتم قلبم درد گرفت و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش ...

#پارت_هفت: #بک_کیونگ #لونا بهش نگاه کردم : چرا من اینقدر بدبختم ؟ بهت زده کرد و خواست چیزی بگه که با صدای جیلینگ جیلینگ ساعتم قلبم درد گرفت و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش اونقدر زیاد بود که از روی صندلی بلند شدمو به ساعتم خیره شدم . 134 ...

۷ روز پیش
74K
پارت سیزدهم ●○•° ادامه نامه کوکی ) یادت باشه من همیشه به یادتم تو هم به یادم باش ..... دوست دارم خیلی زیاد ♡♡♡ از طرف جونگ کوک :) *وی : نامه رو به قلبم ...

پارت سیزدهم ●○•° ادامه نامه کوکی ) یادت باشه من همیشه به یادتم تو هم به یادم باش ..... دوست دارم خیلی زیاد ♡♡♡ از طرف جونگ کوک :) *وی : نامه رو به قلبم چسبوندم و گریه کردم دلم میخواست داد بزنم ..... همش ...همش تقصیر اون جیمین عوضیه ...

۷ روز پیش
65K