نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ...

پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ؟ چرا با خودت اینجوری کردی اخه ؟ من خیلی متاسفم من باعث این کارا ...

۲۳ دقیقه پیش
4K
پارت ششم. از زبان تهیونگ: روندم سمت خونه. این دختر کیه؟ چرا دوست دارم دربارش بدونم؟وای اون لحطه که یه لحطه زیر بارون بود. لبخنداش یه لحطه از جلو چشمام محو نمیشه لعنتی. باید فردا ...

پارت ششم. از زبان تهیونگ: روندم سمت خونه. این دختر کیه؟ چرا دوست دارم دربارش بدونم؟وای اون لحطه که یه لحطه زیر بارون بود. لبخنداش یه لحطه از جلو چشمام محو نمیشه لعنتی. باید فردا بدم جیمین امارسو دراره. اینطوری ادامه بدم از فضولی می میرم..... از زبان جینی یک ...

۱۰ ساعت پیش
51K
#اشک حسرت #پارت ۱۱۴ سعید : دستی به کتم کشیدم واز آینه خودمو نگاه کردم خوب بود نشستم رو کاناپه وداشتم ساعتم رو می بستم در زدن - بیا تو در باز شد وپانیذ اومد ...

#اشک حسرت #پارت ۱۱۴ سعید : دستی به کتم کشیدم واز آینه خودمو نگاه کردم خوب بود نشستم رو کاناپه وداشتم ساعتم رو می بستم در زدن - بیا تو در باز شد وپانیذ اومد تو اتاق بهش لبخند زدم اومد کنارم وگفت : قصد رفتن نداری - چرا آماده ...

۱۴ ساعت پیش
42K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... حنانه ...توت فرنگی) *******نه نگو نمیشه با تو********* پونی : من:ای جاااانننننن با عشق موافقت ...

۱۴ ساعت پیش
46K
یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار ...

یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود ...

۱۶ ساعت پیش
45K
کاش من اون دختر هجده ساله تو دهه ی شصت بودم.. هرروز با چادر گلدارم قدم زنان از محله مون رد میشدم و تو اون پسر سبیلوی چشم و ابرو مشکی بودی که هرروز سرکوچه ...

کاش من اون دختر هجده ساله تو دهه ی شصت بودم.. هرروز با چادر گلدارم قدم زنان از محله مون رد میشدم و تو اون پسر سبیلوی چشم و ابرو مشکی بودی که هرروز سرکوچه منتظرم بودی .. کاش من دردوره ای جوانی میکردم که هیچ راه ارتباطی با تو ...

۱۷ ساعت پیش
29K
#پارت_سی_و_سه #شوگا بلند خندید و گفت : احتمالا این دختر اسمش لونا نیس؟ با اعتراض گفتم : خر بازی درنیار دیگه . جواب بده . میچا: خب شیهه نکش . وقتی اینجوریه یعنی اینکه تو ...

#پارت_سی_و_سه #شوگا بلند خندید و گفت : احتمالا این دختر اسمش لونا نیس؟ با اعتراض گفتم : خر بازی درنیار دیگه . جواب بده . میچا: خب شیهه نکش . وقتی اینجوریه یعنی اینکه تو عاشق شدی و دوس نداری بهش اسیب بزنی دیگه و....ع سلام . و صدای جیمین ...

۱۸ ساعت پیش
35K
#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد ...

#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد و پرید بیرون . رفت سمت پاساژه روبه روی هتل . فقط قیافه ی تهیونگ ...

۱۸ ساعت پیش
43K
#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر ...

#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر میاد. سرشو چرخوند سمت من و قیافه ی جفتمون اینجوری شد 0_0 سهون بود . ...

۱۸ ساعت پیش
37K
#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و ...

#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون . . _سلام. پسری کا روی تردمیل بود استپ زد و ...

۱۸ ساعت پیش
42K
part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید.

part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید."یونجون مطمئنی همیشه میاد اینجا؟؟؟"یونجون سری تکون داد سعی کرد اروم باشه.وارد کافه شد و رفت جایی که یونجون بهش گفته بود نشست.منتظر موند پیشخدمت اومد بالا سرش"چی میل دارید؟" بدون نگاه کردن به پیشخدمت حواب داد"قهوه" *** به فنجان قهوه خالیش خیره شده بود ...

۲۰ ساعت پیش
58K
#من #پارت ۳ تو سالنم یه شنود پیدا کرده بودن واین کار نفس داشت بدجور منو دیونه می کرد خیلی سعی کردم آروم باشم ولی نمی تونستم باید تقاص کارشو پس می داد اگه حرف ...

#من #پارت ۳ تو سالنم یه شنود پیدا کرده بودن واین کار نفس داشت بدجور منو دیونه می کرد خیلی سعی کردم آروم باشم ولی نمی تونستم باید تقاص کارشو پس می داد اگه حرف می زد ومی فهمیدم کی این کارو براش کرده اون آدم با دستای خودم می ...

۲۱ ساعت پیش
51K
#من #پارت ۲ تو عالم خواب وبیداری بودم احساس می کردم یکی داره با موهام بازی می کنی تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم سپاس پشت سرم دراز کشیده بود ودستش تو موهام بود ...

#من #پارت ۲ تو عالم خواب وبیداری بودم احساس می کردم یکی داره با موهام بازی می کنی تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم سپاس پشت سرم دراز کشیده بود ودستش تو موهام بود تو سکوت همدیگرو نگاه کردیم حالش انگار بد بود دستی به گونه اش کشیدم لبخند ...

۱ روز پیش
37K
همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر ...

همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر میرسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم. ...

۱ روز پیش
40K
#مَن پارت ۱ کنجکاوی داشت دیونه ام می کرد چرا خبری از سپاس نبود از اتاقم بیرون اومدم می خواستم برم اتاق سپاس اجازه نمی دادن کلی التماس وخواهش کردم ولی نه زبون منو می ...

#مَن پارت ۱ کنجکاوی داشت دیونه ام می کرد چرا خبری از سپاس نبود از اتاقم بیرون اومدم می خواستم برم اتاق سپاس اجازه نمی دادن کلی التماس وخواهش کردم ولی نه زبون منو می دونستن نه انگلیسی رو بلد بودن - اینجا چه خبره ؟ با دیدن سیامک آروم ...

۱ روز پیش
39K
پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... ...

پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... همون لحطه گوشیم زنگ می خوره. جواب میدم یونا. _الو؟؟؟؟یونی؟(من یونا رو همه چی صدا ...

۱ روز پیش
51K
#پارت_82 . دهنم بسته شد و با چشم های گرد شده به سقف خیره شدم که بدون این که لباشو روی لبم تکون بده گاز ریزی از لب پایینیم گرفت و ازم جدا شد ولی ...

#پارت_82 . دهنم بسته شد و با چشم های گرد شده به سقف خیره شدم که بدون این که لباشو روی لبم تکون بده گاز ریزی از لب پایینیم گرفت و ازم جدا شد ولی هنوزم روم خم شده بود... . دردم و کامل یادم رفته بود و سرم و ...

۱ روز پیش
75K
پارت ۳۷ حرفم نصفه موند و رو به آرمیتا گفتم : مگه تو ماشینشون رو پنچر نکردی پس اینا چجوری برگشتن ؟ آرمیتا : آره دیگه همون ماشین مشکیه . آرش زد زیر خنده و ...

پارت ۳۷ حرفم نصفه موند و رو به آرمیتا گفتم : مگه تو ماشینشون رو پنچر نکردی پس اینا چجوری برگشتن ؟ آرمیتا : آره دیگه همون ماشین مشکیه . آرش زد زیر خنده و گفت : یه ماشین مثل ماشین ما همونجا پارک شده بود لابد اشتباهی پنچر کرده ...

۱ روز پیش
76K
پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضبط بود که باهاش هم خونی می کردیم و سکوت ماشین رو شکسته بود . همزمان با توقف ماشینم یه ماشین دیگه هم ...

پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضبط بود که باهاش هم خونی می کردیم و سکوت ماشین رو شکسته بود . همزمان با توقف ماشینم یه ماشین دیگه هم وایساد . به ماشین نگاه کردم و با تشخیص پسرا فوری از اونجا جسم شدم ...

۱ روز پیش
74K