نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#تلنـگر وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت:

#تلنـگر وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت: "منم!" راستش اونقدری سرم گرم گله و لجبازی بود که توجه نمی کردم توی جواب اون همه حرف فقط نوشته منم! حواسم نبود بپرسم اصلا یعنی چی منم؟! منم چی؟! فحشه، بد و بیراهه؟! چیه این منم! بدتر حرصی می شدم ...

۹ دقیقه پیش
735
_آخرین باری که اینجا اومدیم یادته؟! + آره... آخرین باری که هم دیگه رو‌ دیدیم همین جا بود. دقیقا همین میز نشسته بودیم ، فقط الان جامون عوض شده _ خیلی سال گذشته... خیلی عوض ...

_آخرین باری که اینجا اومدیم یادته؟! + آره... آخرین باری که هم دیگه رو‌ دیدیم همین جا بود. دقیقا همین میز نشسته بودیم ، فقط الان جامون عوض شده _ خیلی سال گذشته... خیلی عوض شدیم ولی اینجا هنوز مثل قدیمه... + کاش نبود. احساس می کنم تک تک این ...

۴ ساعت پیش
7K
🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام از ...

🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری ببخش که هرشب از تویه فکرو خیالم میگذری ببخش اگه هر دفه من ...

۶ ساعت پیش
12K
#کامنت_اصلاح_شده_واسه_جیگرطلای_دلم 🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام ...

#کامنت_اصلاح_شده_واسه_جیگرطلای_دلم 🌠 🎉 🎈 🎶 🎼 🎺 🎹 🎸 👐 💋 💋 💞 💕 منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثه من اگه کسی به فکره دردای تو نیس خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری ببخش که هرشب از تویه فکرو خیالم میگذری ببخش اگه هر دفه ...

۷ ساعت پیش
12K
دیدی یوقتایی خود به خود گریه ت میگیره؟ دقیقا همون وقتا هست که: اگر یکی بهت بگه بالای چشمت ابرو سریع بغض میکنی. به در و دیوار که نگاه میکنی، حس میکنی دارن بهت پوزخند ...

دیدی یوقتایی خود به خود گریه ت میگیره؟ دقیقا همون وقتا هست که: اگر یکی بهت بگه بالای چشمت ابرو سریع بغض میکنی. به در و دیوار که نگاه میکنی، حس میکنی دارن بهت پوزخند میزنن. حتی راننده تاکسی که واسه اولین بار داری میبینیش هم، یه حرفی بهت میزنه ...

۸ ساعت پیش
9K
سال آخر دبیرستان بودم کلاس هامون خیلی فشرده بود یه روز ظهر که از مدرسه رفتم خونه مادربزرگم تا ناهار بخورم و بعدش دوباره به مدرسه برگردم سر میز ناهار به مادربزرگ گفتم: «مامان جان ...

سال آخر دبیرستان بودم کلاس هامون خیلی فشرده بود یه روز ظهر که از مدرسه رفتم خونه مادربزرگم تا ناهار بخورم و بعدش دوباره به مدرسه برگردم سر میز ناهار به مادربزرگ گفتم: «مامان جان خیلی خسته ام؛مغزم درد میکنه...» گفت:«درد مغز از خستگی و فکر زیاد میاد؛سخت هست ولی ...

۸ ساعت پیش
6K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_ششم خمیازه میکشیدم ناجور دهنم اندازه غار باز میشد،رسیدم در شرکت و قبل ورودم سعی کردم یه آیینه از تو کیفم پیدا کنم ولی تو این کیف من ماشاالله هیچی پیدا ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_ششم خمیازه میکشیدم ناجور دهنم اندازه غار باز میشد،رسیدم در شرکت و قبل ورودم سعی کردم یه آیینه از تو کیفم پیدا کنم ولی تو این کیف من ماشاالله هیچی پیدا نمیشه از بس وسیله توشه. پوووفی کشیدم و به سمت یه ماشین رفتم،ااای جون شیششم ...

۱۰ ساعت پیش
19K
پارت85رمان هوس یک ارباب زاده... بیخی ... بعدا اینکه غذامونو خوردیم راه افتادیم اینبار مانی و کیمیا خواستن با هم باشن و باید من تا رسین کامرانو تحمل کنم ... خیلی خوابم میومد دیشب نخوابیدم ...

پارت85رمان هوس یک ارباب زاده... بیخی ... بعدا اینکه غذامونو خوردیم راه افتادیم اینبار مانی و کیمیا خواستن با هم باشن و باید من تا رسین کامرانو تحمل کنم ... خیلی خوابم میومد دیشب نخوابیدم .... سویچو گرفتم سمته کامران و گفتم :تو برون من خوابم میات تا برسیم بیدارم ...

۱۱ ساعت پیش
9K
‎نشسته بودم رو نیمکت پارک و پاکت سیگارم رو در میآوردم ‎که شروع کنم به کشیدن.... ‎یه نخ از اون پاکت لعنتی رو دراوردم ‎ گذاشتم رو لبم... ‎یه پیر مردی اومد کنارم نشست... ‎همین ...

‎نشسته بودم رو نیمکت پارک و پاکت سیگارم رو در میآوردم ‎که شروع کنم به کشیدن.... ‎یه نخ از اون پاکت لعنتی رو دراوردم ‎ گذاشتم رو لبم... ‎یه پیر مردی اومد کنارم نشست... ‎همین که اومدم سیگار رو روشن کنم،سیگار رو از رو لبم برداشت و انداخت زمین... ‎یه ...

۱۱ ساعت پیش
14K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت2 ادامه: نامجون درو باز میکنه و میگه : خب الان حالت چطوره؟ به اتاق نگاه میکنم و میبینم که همه به جز جین و یونگی دارن مسخره بازی در میارن و یونگی ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت2 ادامه: نامجون درو باز میکنه و میگه : خب الان حالت چطوره؟ به اتاق نگاه میکنم و میبینم که همه به جز جین و یونگی دارن مسخره بازی در میارن و یونگی بهشون میگه که یکم آروم تر و جین هم مشغول آشپزیه. البته از کتابی که ...

۱۲ ساعت پیش
13K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از راه پله پایین رفتم...پسره ای احمق حالا که اینطوره اونقدر میام بارویا جلو چشمت میچرخم ...

۱۲ ساعت پیش
20K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱۲ ساعت پیش
34K
میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم ؟ میخواستم بپرسم چقد باید بگذره تا من وقتی دارم خاطراتمو مرور میکنم و از کنار تو رد میشم تنم نلرزه و بغضم نگیره چقد ؟؟ تو میدونی ! میدونی ...

میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم ؟ میخواستم بپرسم چقد باید بگذره تا من وقتی دارم خاطراتمو مرور میکنم و از کنار تو رد میشم تنم نلرزه و بغضم نگیره چقد ؟؟ تو میدونی ! میدونی که دوست دارم انقد که حتی تموم شب و بی چراغ توی حسرت یافتنت تک ...

۱۲ ساعت پیش
20K
#یک_تکه_کتاب ‍ ‍ اما من از زندگی درس عشق آموختم و از عشق درس زندگی. عشق راستین نه تنها گناه نیست بلکه لایق تقدیر است و منم عاشقِ عشق. بقیه را نمی‌دانم؛ اما خوب می‌دانم ...

#یک_تکه_کتاب ‍ ‍ اما من از زندگی درس عشق آموختم و از عشق درس زندگی. عشق راستین نه تنها گناه نیست بلکه لایق تقدیر است و منم عاشقِ عشق. بقیه را نمی‌دانم؛ اما خوب می‌دانم فقط با یک شخص ازدواج خواهم کرد، آن هم کسی است که تمام قلبم را ...

۱۳ ساعت پیش
11K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۲ # -قشنگم اگه نیایی باباباهات قهر میشه....دوست داری قهر بشه...نگاهی به آسمان انداخت.بعدسرشوپایین آوردو دقیق به من نگاه کردوگفت: -نه... الهی دورت بگردم که باباتو اینقدردوست داری ..پس بریم داخل ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۲ # -قشنگم اگه نیایی باباباهات قهر میشه....دوست داری قهر بشه...نگاهی به آسمان انداخت.بعدسرشوپایین آوردو دقیق به من نگاه کردوگفت: -نه... الهی دورت بگردم که باباتو اینقدردوست داری ..پس بریم داخل تا قهر نشدم.جلوترازاون راه افتادم اونم پشت سرم میومد..نگاهی بهش انداختم خیس آب شده بودچتریاش ...

۱۴ ساعت پیش
24K
جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۸ شروع کردم تند رفتن که یهو پام به یه جایی گیر کرد که داشتم با صورت میخوردم زمین که همون لحظه عرفان منو کشید سمت خودش و تعادلمو از دست ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۸ شروع کردم تند رفتن که یهو پام به یه جایی گیر کرد که داشتم با صورت میخوردم زمین که همون لحظه عرفان منو کشید سمت خودش و تعادلمو از دست دادم و افتادم تو بغلش که دم گوشم گفت :گفتم میخوری زمین خانوم کوچولو لجباز ...

۱۴ ساعت پیش
16K
#دلبر #پارت_هفتم داشتم بدرقشون میکردم که سارا گفت _حالا پری میگه اخیش رفتن . سرمون درد گرفت از بس حرف زدن بعدم اروم خندیدیم.وقتی که رفتن خواستم برم تویه اتاقم همینکه از اتاق بابا و ...

#دلبر #پارت_هفتم داشتم بدرقشون میکردم که سارا گفت _حالا پری میگه اخیش رفتن . سرمون درد گرفت از بس حرف زدن بعدم اروم خندیدیم.وقتی که رفتن خواستم برم تویه اتاقم همینکه از اتاق بابا و مامان پری گذشتم ناخوآگاه چشمم خورد به داخل اتاق که بابا رو دیدم که چسبودنش ...

۱۴ ساعت پیش
11K
#پارت_سیزدهم #محیا هنوز تصویری برایش پیدا نکرده بودم که اشکم چکید و .. گاهی چقدر از دست خودم و اشک هایم که انگار تمامی ندارد شاکی میشوم ... ای کاش که جز اشک ریختن کار ...

#پارت_سیزدهم #محیا هنوز تصویری برایش پیدا نکرده بودم که اشکم چکید و .. گاهی چقدر از دست خودم و اشک هایم که انگار تمامی ندارد شاکی میشوم ... ای کاش که جز اشک ریختن کار راه دیگری به ذهنم میرسید تا نمیرد تمام احساسم... چه راهی داشتم جز اینکه خود ...

۱۴ ساعت پیش
12K