ویژه کنید
عکس و تصویر پارت ۷ فیک درد عاشقی بورا از کلاسش اومد بیرون . به تمام دانش آموزا ...

پارت ۷ فیک درد عاشقی
بورا از کلاسش اومد بیرون . به تمام دانش آموزا نگاه کرد اما نتونست دخترارو پیدا کنه . دلش میخواست که یه چیزی بخوره . یه چیز خوشمزه و شیرین . از ساختمون اومد بیرون و رفت کافه تریا . یه بستنی نونی برداشت و حساب کرد . صدای آشنایی اومد . صدای یه دختر
_عرررررر...هانا از الف سین خوشش میاد
بورا برمیگرده و نگاه میکنه . الف سین؟؟؟...الف سین دیگه کیه . بورا رفت پیش دخترا
_الف سین کیه؟؟
هانا_یه عوضی به تمام معنا
ناری_تو که ازش خوشت میاد
هانا_من اینو نگفتم...فقط از این گفتم که زدمش
ناری_آهااااااان...من داشتم فکر میکردم فکر کردم حرفایی که تو ذهنمرو میگی
دستشو کنار لبش گذاشت تا هانا نفهمه چی میگه و اروم زمزمه کرد
_ولی در اصل اینطور نیست
هانا_همیشه همینو میگی...درست بعد از اینکه آبرو ی ادمو میبری... من حتی میتونم قسم بخورم که ازش خوشم نمیاد...
ناری_اولا که خوشت میاد...دوما...مرسی از تعریفت
بورا لبخند زد و یه لیس از بستنیش زد .
هانا_بیا بریم...دخترا بیرونن
بورا سرشو تکون داد و همراه بچه ها از کافه رفت بیرون . بعد از سلام و احوال پرسی باهم رفتن یکم قدم بزنن . دخترا کنار هم راه میرفتن و میخندیدن .
بورا_دخترا...شماها...قرار نمیزارید؟؟؟
دخترا_نه
ناری_کسیو در حدم پیدا نکردم
نانا_منتظر پرنس با اسب سفیدی
ناری_بلند فکر کردم؟؟؟
ریان_قرار گذاشتن چیزِززززز...چندشیه
هانا_نظر من این نیست
می نا_یه پسر خوب...با موهای قهوه ای روشن...رنگ پوست قهوه ای...خوشگل...جذاب...کسی که دوست داشته باشه
ناری_این الان کایو میگه...یا...من اشتباه متوجه شدم
می نا_بیخیال من شو
هانا به بورا نگاه کرد .
_توچی
بورا_هان
هانا_تو...قرار میزاری؟؟؟
بورا شروع میکنه به تعریف کردن از رویاهاش
بورا_نههههه...ولییییی...یکی که خوشگل باشه...کیوت...یعضی اوقاد جذاب...همیشه به فکرت باشه...به خاطرت غیرتی شه
وایستاد و دستاشو باز کرد
_همه جا ب قلب یه چیزی...
دخترا وایستادن و به سمتش برگشتن و با دیدن اون صحنه تعجب کردن . بورا احساس کرد یکی کنارشه . سرشو سمت دست چپش که بستنی دستش بود برگردوند . یه پس اونجا وایستاده بود . بستنی بورا کاملا خورده بود تو صورتش . بورا با دیدن این صحنه جیغ بلندی میکشه و بستنیو ول میکنه و دو تا دستاش رو روی دهنش میزاره . بستنی میوفته و میخوره به لباس پسره و بعد نونش میوفته زمین . بورا دستش رو از جلوی دهنش برمیداره
_وااای من خیلی معذرت میخوام...تو رویاهام غرق شده بودم
پسر سرشو تکون داد
_مهم نیست
_یعنی چی گه مهم نیست
از جیب کتش یه دستمال دراورد و رفت سمت پسر و دستمالو روی صورتش گذاشت و شروع کرد به تمیز کردنش . پسر خیلی اروم گفت نیازی نیست اما بورا هیچ توجهی نکرد که این با عث شد پسر بلند تر بگه
_خانوم نیازی نیست
بورا که صورت پسرو پاک کرده بود دستشو اورد پایین و روی هوا نگه داشت
_آقا...چرا گاز میگیری؟؟؟
_همیشه...آدما...کار های اشتباه میکنن و بعد عذر خواهی...اما...به جای اینکه کار اشتباه و بعد عذر خواهی کنی...حواست باشه که اشتباه نکنی تا نیازی به عذر خواهی نداشته باشی
اینو میگه و از کنار بورا رد میشه . بورا با حرص دستمالو روی زمین میندازه و به سمت پسر که حرکت میکنه بر میگرده و دستشو کنار دهنش میزاره و داد میزنه
_نصیحتت عااااالی بود...تو دفترچم مینویسم یادم نره
بعد سرشو میندازه پایین و به نون بستنی نگاه میکنه
_حیف بستنی که به اون خورد
دخترا سریع میان سمتش
هانا_خوبی؟؟؟... کاریت نکرد
ناری_تو روز روشن چه غلطی میخواد بکنه؟؟؟
بورا_این دیگه کدوم املی بود...تا حالا ندیده بودمش
ریان_بیون بکهیون... پسر ایده آلت...اکثرا جاهایی که کسی نیست میره...احتمالا واسه همین ندیدیش
نانا_هرچی...به خاطر یه اخمخی روزمونو خراب نکنیم
می نا_درسته...موافقم
اینو گفتن و به راهشون ادامه دادن
....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...