نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه ...

(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه اون افکارر جور واجور، اونی که بیشتر از همه ذهنمو بخودش مشغول کرده بود این ...

۷ ساعت پیش
42K
رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که ...

رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که برام بخره...دیگه بابام نبود که اون لباس رو بپوشم و بهم بگه شبیه شهرزاد قصه‌ها ...

۱۱ ساعت پیش
35K
پارت چهل #ســـورن : بقیشم ک خودت میدونی چ اتفاقی بینشون افتاده . دختره ی هرزه ی اشغال یکی دوسال خودمو مث عروسک دادم دستش.واقعا خنگ بودم ک نمیدونستم فقط ب خاطر پول باهامه . ...

پارت چهل #ســـورن : بقیشم ک خودت میدونی چ اتفاقی بینشون افتاده . دختره ی هرزه ی اشغال یکی دوسال خودمو مث عروسک دادم دستش.واقعا خنگ بودم ک نمیدونستم فقط ب خاطر پول باهامه . ببین چکاوک اولین باریه ک از کسی عذر خواهی میکنم نزار از حرفم پشیمون شم ...

۱ روز پیش
46K
#دلنوشته✅ میدونین؟یه سری مردا هستن …‬‎‫ساده تیپ میزنن.‎‫اودکلن خاص ، مثل یاتاقان یا لالیک میزنن.‎‫‎‫قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن…‬عاشق قهوه اسپرسوی تلخن... مردایی که سوارماشین میشن و ساعت دوی شب تنها تو خیابونا ...

#دلنوشته✅ میدونین؟یه سری مردا هستن …‬‎‫ساده تیپ میزنن.‎‫اودکلن خاص ، مثل یاتاقان یا لالیک میزنن.‎‫‎‫قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن…‬عاشق قهوه اسپرسوی تلخن... مردایی که سوارماشین میشن و ساعت دوی شب تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاص ، مثلا پینک فلوید و اسکورپیونز رو ...

۱ روز پیش
44K
پارت سوم: میچا واقعا گاهی.....بی فکر میشد و این منو نگران میکرد . میترسیدم اتفاقی براش بیوفته . هرچی نباشه من و بک کیونگ اونو از چهار سالگی میشناسیم . میچا : روی صندلی نشسم ...

پارت سوم: میچا واقعا گاهی.....بی فکر میشد و این منو نگران میکرد . میترسیدم اتفاقی براش بیوفته . هرچی نباشه من و بک کیونگ اونو از چهار سالگی میشناسیم . میچا : روی صندلی نشسم و سعی کردم نت مقابلمو درست بخونم . نیم ساعت پیش مدرسه تعطی شده بود ...

۲ روز پیش
52K
تجربه متفاوت ... اولین بار که با سبک زندگی متفاوتی با خانواده خودم، اطرافیان،فامیل و اغلب جامعه اون زمان، مواجه شدم نوجوان بودم و خیلی برام تجربه جالبی بود! دبیرستانی بودم با یک دختری دوست ...

تجربه متفاوت ... اولین بار که با سبک زندگی متفاوتی با خانواده خودم، اطرافیان،فامیل و اغلب جامعه اون زمان، مواجه شدم نوجوان بودم و خیلی برام تجربه جالبی بود! دبیرستانی بودم با یک دختری دوست شده بودم و همینطور هر روز قرار بعد مدرسه و قدم زدن تو کوچه پس ...

۲ روز پیش
147K
میدونی عزیزم محال تو حرفی بزنی من نشنوم کاری کنی نفهمم صدایی بزنی پاسخ ندهم بخوانی و کنارت نباشم من درهر حالتی هم که باشی متوجهم چه بخندی چه بگریی چه خونه باشی چه بیرون ...

میدونی عزیزم محال تو حرفی بزنی من نشنوم کاری کنی نفهمم صدایی بزنی پاسخ ندهم بخوانی و کنارت نباشم من درهر حالتی هم که باشی متوجهم چه بخندی چه بگریی چه خونه باشی چه بیرون حتی وقتی تنهایی یا ...همه رو میدونم میفهمم و حتی حسش می کنم ممکنه چون ...

۲ روز پیش
79K
داشت میگفت تو چرا اینجوری شدی چرا نمیشه یه کلمه باهات حرف زد یا میزنی زیر گریه یا زود عصبی میشی تو چرا دیگه مثل قبل نیستی آروم ترین آدم توی جمع ما تو بودی ...

داشت میگفت تو چرا اینجوری شدی چرا نمیشه یه کلمه باهات حرف زد یا میزنی زیر گریه یا زود عصبی میشی تو چرا دیگه مثل قبل نیستی آروم ترین آدم توی جمع ما تو بودی تو همرو ساکت میکردی هروقت کسی عصبی میشد میرفتی آرومش میکردی الان ولی ما باید ...

۲ روز پیش
64K
#پارت_۵۹ #آخرین_تکه_قلبم باشنیدن صدای سعید دنیا رو سرم خراب شد .. لعنتی.. _الو ؟ _االو بله ؟ _سلام چطوری _ممنون _میشناسی _آره سعید _خوب شناختی _صدای آدما توی خاطرم می مونه! _چه شگفت انگیز! چرت ...

#پارت_۵۹ #آخرین_تکه_قلبم باشنیدن صدای سعید دنیا رو سرم خراب شد .. لعنتی.. _الو ؟ _االو بله ؟ _سلام چطوری _ممنون _میشناسی _آره سعید _خوب شناختی _صدای آدما توی خاطرم می مونه! _چه شگفت انگیز! چرت نگو پسره ی چاپلوس.. _آره خیلی! _میشه ببینمت؟ _نه با دوستم اومدم بیرون. _باشه عزیزم ...

۴ روز پیش
92K
#اشک حسرت. #پارت ۷۶ سعید : امروز مثله هر روزنبود خونه ساکت تر از همیشه بود از وقتی از فرودگاه اومده بودم دیگه نخوابیدم وای در عوض کار پرونده ای که این دو روز ذهنم ...

#اشک حسرت. #پارت ۷۶ سعید : امروز مثله هر روزنبود خونه ساکت تر از همیشه بود از وقتی از فرودگاه اومده بودم دیگه نخوابیدم وای در عوض کار پرونده ای که این دو روز ذهنم رو درگیر کرده بود تموم شده بود لباس پوشیدم ووسایلمو برداشتم وبدون خوردن صبحانه راهی ...

۴ روز پیش
91K
پارت ۷_فصل ۱ جولی حالا در سکوت به حرفام گوش میداد ادامه دادم: بعد از اون کشتار همه زرد پوستا رو قاتل روانی دیوانه دونستن سر همین شایعات کلانتر بعد از واتسون...و قبل از تو ...

پارت ۷_فصل ۱ جولی حالا در سکوت به حرفام گوش میداد ادامه دادم: بعد از اون کشتار همه زرد پوستا رو قاتل روانی دیوانه دونستن سر همین شایعات کلانتر بعد از واتسون...و قبل از تو دست به اذیت و به بردگی گرفتن بچه ها زدن هر دو سرنوشت بدی داشتن ...

۴ روز پیش
80K
#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم ...

#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم اون محدثه رو ببینه دیگه منو یادش میره . جونگهو*رو به امیر*_اوپا من زشتم؟؟ +نه. ...

۵ روز پیش
81K
داشت میگفت تو چرا اینجوری شدی؟ چرا نمیشه یه کلمه باهات حرف زد؟ یا میزنی زیر گریه یا زود عصبی میشی؟ تو چرا دیگه مثل قبل نیستی ؟ آروم ترین آدم توی جمع ما تو ...

داشت میگفت تو چرا اینجوری شدی؟ چرا نمیشه یه کلمه باهات حرف زد؟ یا میزنی زیر گریه یا زود عصبی میشی؟ تو چرا دیگه مثل قبل نیستی ؟ آروم ترین آدم توی جمع ما تو بودی، تو همرو ساکت میکردی، هروقت کسی عصبی میشد میرفتی آرومش میکردی. الان ولی ما ...

۶ روز پیش
79K
#پارت_70 . میبوسمت................بابای بوس بوس... . سرم هنوز پایین بود ولی دستام مشت شده بود...دندون هام چفت همدیگه شده بودن و چشمام و به هم فشار میدادم تا یکم ارامش خودم و حفظ کنم....تا نزنم ...

#پارت_70 . میبوسمت................بابای بوس بوس... . سرم هنوز پایین بود ولی دستام مشت شده بود...دندون هام چفت همدیگه شده بودن و چشمام و به هم فشار میدادم تا یکم ارامش خودم و حفظ کنم....تا نزنم با همین مشت ها تو فکش...حتی پلک چپم میپرید از اعصبانیت... . تلفنم زنگ میخورد ...

۶ روز پیش
116K
پارت ۳۰ دایی : 《۲۰ سال قبل بود . تو خانوادمون همه با هم دوست بودیم . به هم نزدیک بودیم و تمام رازامون رو با خانواده در میون می ذاشتیم . رازی وجود نداشت ...

پارت ۳۰ دایی : 《۲۰ سال قبل بود . تو خانوادمون همه با هم دوست بودیم . به هم نزدیک بودیم و تمام رازامون رو با خانواده در میون می ذاشتیم . رازی وجود نداشت که کسی از خانواده ازش بی خبر باشه . ما سه تا خواهر و دو ...

۷ روز پیش
109K
چقدر تنها شدم .میبینی راستی راستی هیچکس نیست... فقط من موندم و من یه لحظه اون آقاهه رو نگاه کن که خانومش داره واسش مربا و ترشی می ذاره توی چمدونش حتی این پیرمرده که ...

چقدر تنها شدم .میبینی راستی راستی هیچکس نیست... فقط من موندم و من یه لحظه اون آقاهه رو نگاه کن که خانومش داره واسش مربا و ترشی می ذاره توی چمدونش حتی این پیرمرده که داره میاد سمتم که زیر پامو جارو بزنه هم یه تیکه از یه عکس از ...

۷ روز پیش
84K
برام بهترین مرد دنیا بود ... برام مهربانترین بابای دنیا بود برام دلسوزترین همراه دنیا بود برام با فکرترین دوست دنیا بود بهترین و مهربانترین و دلسوزترین و عزیزترین و بزرگترین و ... مردی که ...

برام بهترین مرد دنیا بود ... برام مهربانترین بابای دنیا بود برام دلسوزترین همراه دنیا بود برام با فکرترین دوست دنیا بود بهترین و مهربانترین و دلسوزترین و عزیزترین و بزرگترین و ... مردی که دیوانه وار عاشقش بودم بابام مجموعه همه خوبیها و شیرینیهای عالم بود ... ‍‍هیچ لذتی ...

۷ روز پیش
97K
مرا باور کن پارت ۷۴ ریاء -قسم بخور که این خوابه ارسلان +دختر از صبح تا حالا دارم قسم می خورم که این خوابه و من همچین کاری نکردم -نمی تونم باور کنم.........وایسا +چی وایسا ...

مرا باور کن پارت ۷۴ ریاء -قسم بخور که این خوابه ارسلان +دختر از صبح تا حالا دارم قسم می خورم که این خوابه و من همچین کاری نکردم -نمی تونم باور کنم.........وایسا +چی وایسا برگشتم چب چب بهش نگاه کردم و گفتم -نکنه منو دزدیدی +استغفرالله.......دختر تو دیونه شدی ...

۱ هفته پیش
45K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑧⑤ پام خیلی درد میکرد اثر مسکنا رفته بود نمی تونستم بلند شم ستاره همون موقع اومد تو +ستاره بیا کمک کن زنگ بزن به اورژانس —چی شده خانم (اخلاقش از دیشب بهتر شده ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑧⑤ پام خیلی درد میکرد اثر مسکنا رفته بود نمی تونستم بلند شم ستاره همون موقع اومد تو +ستاره بیا کمک کن زنگ بزن به اورژانس —چی شده خانم (اخلاقش از دیشب بهتر شده بود) +بعدا میگم فقد باید پامو گچ بگیرم —شما که دیروز خوب بودید بعد زیر ...

۱ هفته پیش
39K
پارت هشتم ~~~قسمت اول *وی : برای اولین بار با تمام وجود عشقم رو بوسیدم آروم دستش دو دور گردنم حلقه کرد و همراهیم میکرد ... حالا میفهمم که کوکی رو با کل دنیا عوض ...

پارت هشتم ~~~قسمت اول *وی : برای اولین بار با تمام وجود عشقم رو بوسیدم آروم دستش دو دور گردنم حلقه کرد و همراهیم میکرد ... حالا میفهمم که کوکی رو با کل دنیا عوض نمیکنم...نفس کم آورد و زد رو شونه هام تا ازش آروم جدا شدم ...نفس نفس ...

۱ هفته پیش
74K