ویژه کنید
عکس و تصویر #خاطرات_تنهایی #پارت_۲۷ همه جلوی در اتاق عمل منتظر بودیم ننجون دعا می‌خواند آرش و آقاجون ...

#خاطرات_تنهایی #پارت_۲۷
همه جلوی در اتاق عمل منتظر بودیم
ننجون دعا می‌خواند آرش و آقاجون نشسته بودن و منو مارتین قدم رو می‌رفتیم
در اتاق عمل باز شد پرستار با پتوی سفیدی اومد بیرون
پرستار:تبریک میگم بچتون پسره
همه رفتیم سمتش یه نی نی کوچولو قند عسل خوابیده بود
من:ای جونم چه کوچولویی تو قربونت برم
ننجون:دورت بگردم مادر
پرستار:پدرش کدومتونه؟
مارتین:منم
پرستار خاست بچه رو بده بغل مارتین که سریع خودمو انداختم جلو و بچه رو بغل کردم
من:مارتین خان شرطو که یادت نرفته
اخم کرد:نخیر یادمه
همه خندیدیم پرستار تبریک گفت و بچه رو گرفت که ببره حمومش کنه و لباس بپوشونه واسش
گلنار رو بردن بخش
خانواده مارتین هم اومد
متین که بشکن میزد و هی میگفت:عمو شدم جان جان عمو شدم آها بیا ماری
ماریا هم خندید و بشکن زد
همه خندیدیم
عمو فرهاد:بعد بهت میگم شیرین عقلی ناراحت میشی
متین جدی شد و صاف وایساد
خندیدیم همه رفتیم بخش گلنار خاب بود هنوز
بعد از چند دقیقه بهوش اومد و با دیدنمون لبخند زد
خاله رفت سمتش و بوسیدش
خاله:خسته نباشی عزیزدلم
گلنار:ممنون
همه رفتیم پیشش و بساط ماچ و بغل
پرستار با تخت آبی اومد و تخت نی نی رو گذاشت کنار تخت گلنار
پرستار:بچتون شیر میخاد
بعدش رفت مارتین خاست بغل کنه نی نی رو که سریع رفتم و خودم بغلش کردم
چشم غره بهش رفتم
بچه رو دادم بغل گلنار
گلنار بوسیدش همه رفتیم بیرون که تنها باشن #گلنار
مارتین کمک کرد به بچه شیر بدم
سینمو گرفت و شروع کرد تند تند خوردن
لبخند زدم:قربونت برم عزیز مامان
مارتین نشست کنارم سرمو گذاشتم رو شونش
مارتین دست کوچولوی پسرمون رو گرفت تو دستش
مارتین:زندگیه منین شما دونفر
سرشو چرخوند و بوسیدم پسرمون رو هم بوسید
مطمئنم آرشین نداشته مارتین پسرمون رو بغل کنه
بچه رو گرفتم سمتش:بغلش کن باباشی
خوشحال شد و بچه رو بغل کرد
مارتین:بچم به عمش رفت چشاش رنگی شد
من:اوهوم
من:مارتین
مارتین:جانم
من:اسمشو چی بزاریم؟
مارتین:هرچی دوست داری
من:آرتا خوبه؟
مارتین:بله که خوبه
لبخند زدم
مارتین:به زندگیه منو مامانت خوش اومدی آرتا
گونه مارتین و بعد آرتا رو بوسیدم
امروز مرخص شدم همه رفتیم خونه ما
جلوی در گوسفندی کشتن
بچه بغل من بود با مارتین از رو خون رد شدیم
همه نشستن داخل پذیرایی
با مارتین رفتیم اتاقمون بچه رو که حال بود گذاشتم رو تخت
دوش گرفتم و یکم آرایش کردم لباسامو عوض کردم
مارتین هم دوش گرفت و لباساشو عوض کرد
رفتیم پیش بقیه آرشین و ماریا پذیرایی میکردن

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...