ویژه کنید
عکس و تصویر پارت۸۸ سرمونو برگردوندیم سمت سپهر و جواب سلامشو دادیم.روبروم ایستاد و گفت _تمرینا چجوری پیش ...

پارت۸۸

سرمونو برگردوندیم سمت سپهر و جواب سلامشو دادیم.روبروم ایستاد و گفت
_تمرینا چجوری پیش میره؟
آرمان به جای من جواب داد
_خیلی خوبه...
و به تخته سنگی که هر تیکش یه گوشه افتاده بود اشاره کرد.سپهر سری تکون داد و گفت
_میخوام چند روز اموزش نوشین به عهده ی من باشه.با تردید به آرمان نگاه کردم.آرمان رو به سپهر گفت
_ولی نوشین دیگه به آموزش احتیاج نداره فقط لازمه که جادوشو تقویت کنه.
_خیلی چیزا هست که نمیدونه...
آرمان با اخم نگاهشو بین من و سپهر رد و بدل کرد و چیزی نگفت.با اعتراض گفتم
_ولی من...
سپهر حرفمو قطع کرد و گفت
_از فردا شروع میکنیم...
و با پلک بعدیمون دیگه اونجا نبود.با حرص به جای خالیش نگاه کردم و نفسمو صدادار فوت کردم.

*** چندین سال قبل *** رویا ***
بعد ازینکه اون پسرو رسوندم بیمارستان ازونجا رفتم.قبل ازینکه پلیس یا نگهبانی منو سوال پیچ کنه رفتم.نمیدونستم کجا برم.جاییو نداشتم.همه ادمایی که میشناختم منو فراموش کرده بودن.حتی بعضیاشون ازم میترسیدن...
توی خیابونا با یه کوله ی کوچیک راه میرفتم.دیر وقت بود.نمیدونستم کجا میرم یا قراره چیکار کنم.روی یه نیمکت توی نزدیک ترین پارک نشستم.نگران اون پسر بودم.بدجوری چاقو خورده بود.توی فکر بودم که صدای قدمای کسیو شنیدم که از انتهای پارک بهم نزدیک میشد.با فکر اینکه دوباره کسی مزاحمم بشه بلند شدم که فرار کنم ولی اون مرد سریع گفت
_هی صبر کن...میخوام کمکت کنم.
ایستادم و اروم به طرفش برگشتم.ادامه داد
_فقط میخوام کمکت کنم...
_کی هستی؟
توی تاریکی بود و صورتش مشخص نبود.جلوتر که اومد توی نور چراغ قرار گرفت و صورتش معلوم شد.گفت
_منم مثل تو یه جادوگرم...ساحر نور...
گیج نگاهش کردم.با احتیاط جلوتر اومد.ترسیده بودم.قدم کوتاهی به عقب برداشتم.گفتم
_یعنی چی؟منظورت چیه؟ساحر نور دیگه چیه؟
_با من بیا تا همه چیزو بهت بگم.
دستشو به سمتم گرفت.با شک و تردید به دستش نگاه کردم و حرکتی نکردم.صاف ایستاد و گفت
_من سپهرم...تو اسمت چیه؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...