نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن ...

پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن و جایی نمونده بود . اومد روی یکی از بشکه ها بشینه که تا نشست ...

۱ ساعت پیش
11K
پارت سی و نه #ماجرای دیشبو گفتمو تندی بردمش سمت اتاق چکاوک . خاله رف تو و درم بست و نزاشت منم برم تو بعد نیم ساعت با اخم اومد بیرون و گف : پسرم ...

پارت سی و نه #ماجرای دیشبو گفتمو تندی بردمش سمت اتاق چکاوک . خاله رف تو و درم بست و نزاشت منم برم تو بعد نیم ساعت با اخم اومد بیرون و گف : پسرم اعصابت خورد بوده درست ولی چرا اون چیزای چرت و پرتو میخوری ک اینجور شه ...

۱ روز پیش
60K
پارت ۳۲ ساحل : خیالت تخت آجی من بمیرمم به پسرا کمک نمی رسونم . چشمکی زدم و رو به دایی گفتم : خوب به نظرت الان چه بازی ای می چسبه ؟ دایی به ...

پارت ۳۲ ساحل : خیالت تخت آجی من بمیرمم به پسرا کمک نمی رسونم . چشمکی زدم و رو به دایی گفتم : خوب به نظرت الان چه بازی ای می چسبه ؟ دایی به حالت تفکر ژست گرفت که گفتم : فهمیدم مشاعره کنیم . دایی خندید و گفت ...

۱ روز پیش
97K
#پارت_پنجاه_و_پنجم #من_و_تنهایی مثل همیشه کلاس خسته کننده بود....کلاس که تموم شد گوشیم زنگ خورد....جواب دادم !! علی : الو‌ سلام یه وقت حالی از من نپرسی !! مارال : سلام این چند روز سرم شلوغ ...

#پارت_پنجاه_و_پنجم #من_و_تنهایی مثل همیشه کلاس خسته کننده بود....کلاس که تموم شد گوشیم زنگ خورد....جواب دادم !! علی : الو‌ سلام یه وقت حالی از من نپرسی !! مارال : سلام این چند روز سرم شلوغ بود!! علی : عجب....امروز جایی نمیخوای بری ؟ مارال : نه چرا مگه ؟ علی ...

۱ روز پیش
84K
#اشک حسرت #پارت ۸۹ سعید: برگشتم بستنی خورد تو صورتم لبشو گزید پانیذ: وای ببخشید ... - این چندمین بارگفتی ببخشید پانیذ: به خدا حواسم نبود چیزی نیست که انگشتشو کشید رو صورتم وبستنی رو ...
عکس بلند

#اشک حسرت #پارت ۸۹ سعید: برگشتم بستنی خورد تو صورتم لبشو گزید پانیذ: وای ببخشید ... - این چندمین بارگفتی ببخشید پانیذ: به خدا حواسم نبود چیزی نیست که انگشتشو کشید رو صورتم وبستنی رو برداشت و انگشتشو گذاشت دهنش واقعا بچه بود وگرنه همچین حرکتی نمی کرد پانیذ: بگیر ...

۱ روز پیش
98K
#دوقلوهای_شیطون #پارت4 آنیسا پریدم بغلش کردم اصلا برام مهم نبود چیکارم میکنه آیسان:آنیو خفه شدم آروم تر آروم آنیووو بابا بدنم درد میکنه فشارم ندع ازش یهو فاصله گرفتم من:ببینم چیزت شده بوده مگه چرا ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت4 آنیسا پریدم بغلش کردم اصلا برام مهم نبود چیکارم میکنه آیسان:آنیو خفه شدم آروم تر آروم آنیووو بابا بدنم درد میکنه فشارم ندع ازش یهو فاصله گرفتم من:ببینم چیزت شده بوده مگه چرا بهم نگفتی نشست روزمین دلشوگرفته بود میخند ید یکم کع گذشت نگام کرد آیسان:دیونه ای ...

۱ روز پیش
52K
نه خوب نیستم! هر لحظه دارم سعی میکنم دوباره بسازمت تا دیگه توو این وضعیت و توو این حال نبینمت نبینم ذره ذره آب شدنتو کنجِ این خونه‌ی کوفتی و نشنوم خِس خسِ سینه‌تو وقت ...

نه خوب نیستم! هر لحظه دارم سعی میکنم دوباره بسازمت تا دیگه توو این وضعیت و توو این حال نبینمت نبینم ذره ذره آب شدنتو کنجِ این خونه‌ی کوفتی و نشنوم خِس خسِ سینه‌تو وقت کام گرفتن از سیگارتو حس نکنم دردِ قرصا رو توو مغزت تکونم نده ضربانِ نامنظمِ ...

۲ روز پیش
82K
#اشک حسرت #پارت ۸۱ حمید: یقینا می تونستم خانوادم رو پیدا کنم باید اخرین جایی که به فکرم می رسیدرو هم می رفتم شرکت دایی بود شاید اون از خانوادم خبر داشته باشه جلو آینه ...

#اشک حسرت #پارت ۸۱ حمید: یقینا می تونستم خانوادم رو پیدا کنم باید اخرین جایی که به فکرم می رسیدرو هم می رفتم شرکت دایی بود شاید اون از خانوادم خبر داشته باشه جلو آینه خودمو نگاه کردم وبرگشتم از روی میز سوئیچ ماشینمو برداشتم واز خونه ام اومدم بیرون ...

۲ روز پیش
73K
#پارت_73 . تـــــــپـــــــش......کجـــــایـــــی لعنــــتـــــی؟.... . بغض به گلویش بدجوری فشار می اورد...بزرگ و بزرگ تر میشد و او با قورت دادن اب دهانش سعی در پس زدنش داشت... .اما نشد....به یک باره شکست...و او صورتش ...

#پارت_73 . تـــــــپـــــــش......کجـــــایـــــی لعنــــتـــــی؟.... . بغض به گلویش بدجوری فشار می اورد...بزرگ و بزرگ تر میشد و او با قورت دادن اب دهانش سعی در پس زدنش داشت... .اما نشد....به یک باره شکست...و او صورتش را میان دستانش پنهان کرد تا حتی خورشید هم نبیند غرور له شده اش و ...

۲ روز پیش
90K
♡پارت سی و سه♡ لب زد: میخوای بریم خونه و فردا بریم پیشه آقاجون؟ سرمو به معنی آره تکون دادم. حتی اگه بگه رئیسمه.. دله بی کسم به بودنش عجیب خوش بود. راوی: (جلوی آیینه ...

♡پارت سی و سه♡ لب زد: میخوای بریم خونه و فردا بریم پیشه آقاجون؟ سرمو به معنی آره تکون دادم. حتی اگه بگه رئیسمه.. دله بی کسم به بودنش عجیب خوش بود. راوی: (جلوی آیینه به دو گوی مشکی که از عصبانیت و فشار به قرمزی میزد نگاه کرد. دنیای ...

۲ روز پیش
72K
انگار همین دیروز بود، وقتی بقول مامان داشتیم جهیزیه سوممُ میخریدیم😃 همون روزا بم گفت مامان: بالا غیرتا نزار بشه چهارمی😃 باز هوس ی شهر دیگه نزنه به کله ات، هر برنامه ای داری، همینجا ...

انگار همین دیروز بود، وقتی بقول مامان داشتیم جهیزیه سوممُ میخریدیم😃 همون روزا بم گفت مامان: بالا غیرتا نزار بشه چهارمی😃 باز هوس ی شهر دیگه نزنه به کله ات، هر برنامه ای داری، همینجا بفکرش باش خخخ منم با قاطعیت میگفتم مطمئن باش، ولی فورا پشت بندش قید میکردم، ...

۳ روز پیش
81K
سلام بانی بزرگم فقط خواستم بگم پارت سه و دو رو باهم گذاشتم اخه دو کوتاه بود. همین حالا بدوین بخونین نظرای خوب خوب بدین .......♥ #پارت دوم #برایه من وتو این اخرش نیست گوشه ...

سلام بانی بزرگم فقط خواستم بگم پارت سه و دو رو باهم گذاشتم اخه دو کوتاه بود. همین حالا بدوین بخونین نظرای خوب خوب بدین .......♥ #پارت دوم #برایه من وتو این اخرش نیست گوشه لبش به خنده باز شد... مرداز این تحقیرخشمگین شده بود -پس دلت واقعا هوس مرگ ...

۳ روز پیش
54K
#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑥ قفل درو باز کردم و رفتم روتختم چشامو بستم که در باز شد الی بود توجهی نکردم و دوباره چشامو بستم —الیسا ببخشید اگ ناراحت شدی سکوت کردم دوباره گفت +تقصیر منه که ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑥ قفل درو باز کردم و رفتم روتختم چشامو بستم که در باز شد الی بود توجهی نکردم و دوباره چشامو بستم —الیسا ببخشید اگ ناراحت شدی سکوت کردم دوباره گفت +تقصیر منه که گذاشتم شهاب بیاد توکه بلاخره آتیشتو می سوزونی ولی من نباید میزاشتم بیاد —بخشیدی؟ +تورو ...

۳ روز پیش
86K
روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت روز چهارم ...

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت روز چهارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی آن غزل را از لبم نه، از نگاهم ...

۴ روز پیش
25K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۵ پایاما رو چک کردم و خب اره علی پیاممو دیده بود قبل از اینکه پاکش کنم. the my: کی هستی؟ TACHANKA: عع فک کردم پیامام نیمده😂 همممم بگم ینی؟ the my: بگو ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۵ پایاما رو چک کردم و خب اره علی پیاممو دیده بود قبل از اینکه پاکش کنم. the my: کی هستی؟ TACHANKA: عع فک کردم پیامام نیمده😂 همممم بگم ینی؟ the my: بگو 😐 تا ریپ نزدم TACHANKA: هر چند با عکس العملت ریختن ولی قبلا پشمام صورتی ...

۴ روز پیش
80K
۷ کاری که برای موفقیت در آینده باید در دهه ۲۰ زندگی‌تان انجام دهید ۱- از همین حالا روی سلامت عاطفی خود کار کنید ۲- با کسانی وقت بگذرانید که دهه بیست زندگی شان را ...

۷ کاری که برای موفقیت در آینده باید در دهه ۲۰ زندگی‌تان انجام دهید ۱- از همین حالا روی سلامت عاطفی خود کار کنید ۲- با کسانی وقت بگذرانید که دهه بیست زندگی شان را سپری کرده اند از کسانی که دقیقاً در همین نقطه ای که شما هستید قرار ...

۴ روز پیش
86K
یک قانون فیزیکی میگه که: هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است. 🌺 🍃 انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است. 🌺 🍃 اگر به چیز ...

یک قانون فیزیکی میگه که: هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است. 🌺 🍃 انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است. 🌺 🍃 اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره. 🌺 🍃 خیلی وقت ...

۴ روز پیش
122K
#اشک حسرت #پارت ۷۱ آسمان : متعجب از حرف امید گفتم : جواب من رو می دونید گفتم نه امید : آیدین رو که نمی خوای سعید رو چرا تو که دوسش داشتی مادرآیدینم زنگ ...

#اشک حسرت #پارت ۷۱ آسمان : متعجب از حرف امید گفتم : جواب من رو می دونید گفتم نه امید : آیدین رو که نمی خوای سعید رو چرا تو که دوسش داشتی مادرآیدینم زنگ زده گفته بیان خواستگاری - اومدن من از اینجا میرم درک کن امید سعیدم الان ...

۴ روز پیش
93K