ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_پنجاه_و_سه چانیول: الان دکتر میاد...یکم تحمل کن... سرمو به نشونه مثبت تکون دادم...گریم تموم نمیشد... ...

#پارت_پنجاه_و_سه


چانیول: الان دکتر میاد...یکم تحمل کن...
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم...گریم تموم نمیشد...
سهون: الان میاد...
چانیول: چه زود برگشتی...
سهون اومدو روی لبه تخت نشست...
سهون: تازه از اتاق عمل اومده بود بیرون... بهم گفته بود فقط اون از بین دکترا باید بیاد پیش زینب...
ها...
سهونو چانیول بهم نگاه میکردن...حس میکردم میخوان یه چیزی بهِم بگن اما نمیتونستن... یاد مارلیو یوکیو نیوشا افتادم... داد زدم
-مارلی...
دوتاشون نگام کردن
چانیول: حال مارلی خوبه...الانم...لوهان پیششه...نگران نباش
-نیوشا...
سهون: نیوشا حالش از تو خیلی بهتره...
-یـ...یوکی...
دوتاشون ساکت شدن... چانیول صورتشو اونور کرد... به سهون نگا کردم
سهون:... خب...حالش بدک نیس...یکم از تو بدتره...
-یکم...یعنی...چقد؟؟
اومد بازوهامو گرفت
سهون: تیر یکم پایین تر از قلبش خورده...الانم عملش کردن...احتمال زنده موندش کمـ....
چانیول: ساکت شووو...زینب عملش کردن حالش الان خوبه...میخوای ببینیش؟؟
-اره...
سهون: چی چیو اره؟ تو از جات تکون نمیخوری.
چانیول: چرا؟
سهون: تازه اون سه تا تیرو از پاهاش بیرون اوردنا... بعدم پاش شکسته تو گچه پ فک کردی واسه چی پاهاش انقد درد میکنن؟
چانیول: یه لحظه میریم میایم
سهون: مگه از رو جنازم رد شی
من: (⊙…⊙ )
چانیول: (ಠ ಠ )
سهون: (¬、¬)
دکتره از اون ور : (ಠ_ಠ)
دکتره: عهم عهم...
چانیول: آآآآآ...دکتر خیلی پاهاش درد میکنه...
سهون دستشو گذاشت تو جیبشو از اتاق رفت بیرون...
دکتر: شماهم برید بیرون لطفا
چانیول: من؟
دکتره: من که دکترم میمونم ایشونم که مریضه باید بمونه شما باید بری دیگه
چانیول:...خیلی خب...
چانیول از اتاق رفت بیرون. دکتر اومد روی صندلی کنار تخت نشست...
+دکترت منو فرستاده که باهات کمی حرف بزنم... من پاک سانگ روانشناس هستم
-ها...؟ برای چی اومدید...آآآآخخخ...
+چند وقته که دوسش داری؟
-بله؟؟...کی؟؟
+اقای اوه سهون
قیافش جدی بود... خودمو جمعو جور کردم...
-چطور؟ چیزی شده؟ چیزی بهتون گفته؟
+خنگه من دارم میگم دکترت منو فرستاده. حالا جواب بده... میخوام کمکت کنم
نه به خنگه گفتنش نه به کمک کردنش...
-خب... بیشتر از چهار سال...
یهو بلند شد... این چه مرگشه؟؟ اون وقت به من میگه خنگ... دوباره نشست... پاشو گذاشت روی اون یکی پاشو دستشو گذاشت زیر چونشو چشای وزقیشو خمار کرد
+میدونستی سهون...
-هوووووش اقای سهون
ابروشو داد بالا و یه جوری نگام کرد که راحت میشد فهمید که داره بم میگه خفه شو بوزینه...
+عهم...خب داشتم میگفتم...
-بله...خب...؟
-سهون بخاطر شما کیم جانگ هیونو زده بَدَم زده...
دوتا ابروهامو دادم بالا... چشام داشت از کاسه میزد بیرون...


نویسنده:
@tobio
زینب:@tobio
مارلی:@marliswifte
نیوشا:@niu-666
یوکی:@helena.bts
نائون:@likoli۲






دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...