ویژه کنید
عکس و تصویر #خاطرات_تنهایی #پارت_۱۸ #رعنا(آرشین) تنها اومده بودم رودخونه دلم گرفته بود بازم یاد خانوادم افتادم مشغول ...

#خاطرات_تنهایی #پارت_۱۸ #رعنا(آرشین)
تنها اومده بودم رودخونه دلم گرفته بود بازم یاد خانوادم افتادم
مشغول زدن آهنگ همیشگیم با ویالن شدم
اشکام هم دونه دونه پایین میومد
آهنگ که تموم شد اشکامو پاک کردم
با صدایی برگشتم اروین بود
من:اینجا چیکار می‌کنی
اروین:تفریح
من:آها
اروین اومد و نشست پیشم
اروین:گریه چرا میکنی؟
من:دلم گرفته یکم
اروین:آهان تو و گلنار خاهرین؟
من:نه من ۶ سال پیش تو اردو اتوبوسمون چپ کرد و من پرت شدم تو جنگل آقاجون و گلنار پیدام کردن و من هم پیششون موندم راستش فراموشی گرفتم نن جون هم اسمم رو گذاشت رعنا اما اسم اصلیم آرشین
اروین:چه جالب
چپ چپ نگاش کردم:کجای حرفم جالب بود
اروین:این خاطرش یه سوال؟
من:چه سوال؟
اروین:حافظه تو به یاد آوردی؟
من:آره همون سال اول یادم اومد
اروین:چرا برنگشتی پیش خانوادت؟
شروع کردم تعریف کردن زندگیم فکر میکنم اروین آدم خوبیه میشه بهش اعتماد کرد
اروین:چه غم انگیز
سر تکون دادم به ساعت نگاه کردم دیر شده بود
من:من میرم اروین دیرم شده
اروین:امیدوارم بازم ببینمت
من:منم همینطور
خدافظی کردم و برگشتم خونه گلنار داشت کتاب میخوند
گلنار:کجا بودی؟
من:رفتم یکم هوا بخوردم
گلنار:خوردی؟ خوشمزه بود؟
لبخند زدم:عالی بود
خندیدیم رو چمن نشستم
نن جون اومد پیشمون و نشست کنار من
نن جون:دخترا
من و گلنار:جان
نن جون:شما مارتین نامی میشناسین؟
من:آره مسافره اومده اینجا با دوستاش چطور؟
نن جون:مادرش زنگ زد برای امر خیر
گلنار:برای رعنا؟
نن جون:نه برای تو
خندیدم و گفتم:مبارکه
نن جون:گفتم بیان گفتن این هفته میان
گلنار:نن جون دیگه میخاستین بگین قصد ازدواج نداره دخترم
نن جون بلند شد و گفت:از بس گفتی قصد ازدواج ندارم که ترشیدی میخواستم برم دبه بگیرم تو و رعنا رو بندازم ترشی که بنده خدا زنگ زد
من و گلنار با اعتراض گفتیم:نن جون
نن جون خندید و رفت

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...