نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من خیره بود.بهش لبخندی زدم که جوابمو با لبخند داد. زیر چشمی نگاهی به اطراف انداختم. ...

۵۱ دقیقه پیش
6K
پارت شصت و شش #ســـورن : هوووف برنامه ها داشتم واسش . ساعت ۸:۳۰ بود . اااااه ربع ساعت دیگه بیشتر تا پرواز هواپیما نمونده بود برا همین پامو تا اخر روی گاز فشار دادم ...

پارت شصت و شش #ســـورن : هوووف برنامه ها داشتم واسش . ساعت ۸:۳۰ بود . اااااه ربع ساعت دیگه بیشتر تا پرواز هواپیما نمونده بود برا همین پامو تا اخر روی گاز فشار دادم ک ماشین پرواز کرد . چکاوک : هییییی اروممم تر سورن : میترسی کوچولو چکاوک ...

۵۶ دقیقه پیش
6K
#رمان_ماهک #پارت_96 واسه همین رفتم سمتش انگشتمو گزاشتم روی لبش و شروع کردم به توضیح دادن. + ببین ترانه هی داشت ازم سوال میپرسید منم نمیدونستم چی باید بگم هی سکوت میکردم اونم فکر کرد ...

#رمان_ماهک #پارت_96 واسه همین رفتم سمتش انگشتمو گزاشتم روی لبش و شروع کردم به توضیح دادن. + ببین ترانه هی داشت ازم سوال میپرسید منم نمیدونستم چی باید بگم هی سکوت میکردم اونم فکر کرد خجالت میکشم مسخرم کرد منم حرصی شدم با بالشت زدمش بعدش اون موهامو کشید منم ...

۱ ساعت پیش
5K
برای اولین بار توی عمرم حالت کلافگی و سردرگمی رو توی چشمای بابا میدیدم +بابا...دارم نگران میشم نمیخوای چیزی بگی نفس عمیقی کشید تا به خودش مسلط بشه سریع گفت -آوا ... 3ماهه بارداره بعد ...

برای اولین بار توی عمرم حالت کلافگی و سردرگمی رو توی چشمای بابا میدیدم +بابا...دارم نگران میشم نمیخوای چیزی بگی نفس عمیقی کشید تا به خودش مسلط بشه سریع گفت -آوا ... 3ماهه بارداره بعد از 50 روز یه شوک دیگه لب زدم +وای وای وای دستامو روی صورت گذاشتم ...

۱ ساعت پیش
11K
#عاشقانه یه شب مهتابیِ بهاری بود. لب دریا نشسته بودیم. پاهاش رو گذاشته بود تو آب و منم که مثل همیشه به‌جای دیدن و شنیدن صدای موج و پرنده ها، فقط به رقص موهاش تو ...

#عاشقانه یه شب مهتابیِ بهاری بود. لب دریا نشسته بودیم. پاهاش رو گذاشته بود تو آب و منم که مثل همیشه به‌جای دیدن و شنیدن صدای موج و پرنده ها، فقط به رقص موهاش تو باد نگاه میکردم. با زنگِ صداش به خودم اومدم -عادل، عادلم، با تواما... با لبخندی ...

۲ ساعت پیش
10K
#پارت_شصت_و_پنج بک کیونگ اروم خندید و من مشته ارومی بهش زدم . مامان : ما تا نیم ساعت دیگه خونتیم . خدافظ و قطع کرد . با ترس به بک کیونگ زل زدم و گفتم ...

#پارت_شصت_و_پنج بک کیونگ اروم خندید و من مشته ارومی بهش زدم . مامان : ما تا نیم ساعت دیگه خونتیم . خدافظ و قطع کرد . با ترس به بک کیونگ زل زدم و گفتم : بدبخت شدی . بک کیونگ : چرا ؟ از روی تخت پریدم اونور و ...

۵ ساعت پیش
14K
من سیبزمینی هستم #پارت_نهم حین خوردن ماکارونی مجتبی گفت که یه چیزی میخاد بهم بگه... وقتی اسرار کردم که چی گفت بعد غذا بهم میگه. عذا رو که خوردیم ظرفا رو جمع کردمو شستم. مجتبی ...

من سیبزمینی هستم #پارت_نهم حین خوردن ماکارونی مجتبی گفت که یه چیزی میخاد بهم بگه... وقتی اسرار کردم که چی گفت بعد غذا بهم میگه. عذا رو که خوردیم ظرفا رو جمع کردمو شستم. مجتبی هم توی هال با گوشیش ور میرفت. بعد شستن ظرفا رفتم و کنارش نشستم. پرسیدم ...

۶ ساعت پیش
26K
پارت ۵۱ : ( خودم ) گوشیم زنگ خورد .قبل از اینکه وی بلند شه سریع رفتم تو اتاق که گوشیمو بردارم . روی صفحه گوشیو نگا کردم . شماره ناشناس بود . جواب دادم ...

پارت ۵۱ : ( خودم ) گوشیم زنگ خورد .قبل از اینکه وی بلند شه سریع رفتم تو اتاق که گوشیمو بردارم . روی صفحه گوشیو نگا کردم . شماره ناشناس بود . جواب دادم : بله بفرمائید مامان : سلام خوبی من : اووووو چه عجب بعد پنج سال ...

۹ ساعت پیش
35K
پارت ۱۴ پس فردا اگه گند باال بیاری کاری میکنم هیونگ جونت به عزات بشینه بانی! عین یه پسر خوب و حرف گوش کن هرکاری بهت میگن میکنی. به مهمونا احترام میذاری و هر کاری ...

پارت ۱۴ پس فردا اگه گند باال بیاری کاری میکنم هیونگ جونت به عزات بشینه بانی! عین یه پسر خوب و حرف گوش کن هرکاری بهت میگن میکنی. به مهمونا احترام میذاری و هر کاری خواستن بات بکنن ناز نمیکنی و جلوشون رو نمیگیری. یه مشتری بپرونی منم زندگی رو ...

۱۰ ساعت پیش
27K
#crazy_stars #five5 [سوم شخص] {پسرا} ادکلنش رو زد و دنبال بقیه راه افتاد . پرید رو کول سهون . سهون : هششه چته وحشی . چان بیا پایین کمرم شکست اینجا کنسرت نیست هیچی نگم ...

#crazy_stars #five5 [سوم شخص] {پسرا} ادکلنش رو زد و دنبال بقیه راه افتاد . پرید رو کول سهون . سهون : هششه چته وحشی . چان بیا پایین کمرم شکست اینجا کنسرت نیست هیچی نگم بهتاااا. چان : خب حالا:/ ایش . نمیدونم با این اخلاق گندت چجوری انقد خاطر ...

۱۱ ساعت پیش
27K
پارت15 ❤ شوک شده بودم! هاج و واج فقط نگاه میکردم! کو زبونی که بهش بگه آقااا جان اون پسر عمومه، هر چقدرم ازش خوشم نیاد ! تو چی میگی؟ اما قدرت تکلمم صلب شده ...

پارت15 ❤ شوک شده بودم! هاج و واج فقط نگاه میکردم! کو زبونی که بهش بگه آقااا جان اون پسر عمومه، هر چقدرم ازش خوشم نیاد ! تو چی میگی؟ اما قدرت تکلمم صلب شده بود . شهریار و بقیه کجا بودن که این اومده اینجا و با من اینجوری ...

۱۱ ساعت پیش
32K
پارت14 ❤ ای بابا من با اینهمه خستگی غذا هم درست کنم؟به زور رفتم لباسمو با یه پیراهن گشادِ خنک عوض کردم و اومدم تو آشپزخونه. اول مرغ رو گذاشتم توی مایکروویو تا یخش باز ...

پارت14 ❤ ای بابا من با اینهمه خستگی غذا هم درست کنم؟به زور رفتم لباسمو با یه پیراهن گشادِ خنک عوض کردم و اومدم تو آشپزخونه. اول مرغ رو گذاشتم توی مایکروویو تا یخش باز شه.بعدم برنج خیس کردم و به گفته ی مامان دو تا مشت نمک ریختم توش. ...

۱۱ ساعت پیش
27K
#اشک حسرت #پارت ۱۷۶ آسمان : موهام خیسه با اخم برگشت نگام کرد سعید: آسمان مگه بچه ای اگه سرما بخوری چی - موهام رو خشک کردم فقط یکم پشت موهام خیسه کاپشنشو در اورد ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۶ آسمان : موهام خیسه با اخم برگشت نگام کرد سعید: آسمان مگه بچه ای اگه سرما بخوری چی - موهام رو خشک کردم فقط یکم پشت موهام خیسه کاپشنشو در اورد گذاشت رو پاهام خندیدم وگفتم : چقدر با مزه شدی سعید سعید:چطور ؟ لباس با ...

۲۱ ساعت پیش
74K
#اشک حسرت #پارت۱۷۴ سعید : بی حوصله کتم پرت کردم رو تخت ولبه ای تخت نشستم از آسمان وکارش دلگیر بودم ولی خوب بهش حقم می دادم همین الانشم خیلی زود رفتم طرف آسمان ولی ...

#اشک حسرت #پارت۱۷۴ سعید : بی حوصله کتم پرت کردم رو تخت ولبه ای تخت نشستم از آسمان وکارش دلگیر بودم ولی خوب بهش حقم می دادم همین الانشم خیلی زود رفتم طرف آسمان ولی دیگه راست می گفتن مار گزیده ازریسمون سیاه وسفید می ترسه حکایت من شده بود ...

۲۱ ساعت پیش
68K
پارت ۱۳ ای خدا لعنتت کنه با این بساطاتون! چند بار بهت بگم من کمک الزم دارم تکی نمیتونم! -قبال تونستی این بارم میتونی! حواست جمع باشه این بار هم شلوغ تره هم یه مشت ...

پارت ۱۳ ای خدا لعنتت کنه با این بساطاتون! چند بار بهت بگم من کمک الزم دارم تکی نمیتونم! -قبال تونستی این بارم میتونی! حواست جمع باشه این بار هم شلوغ تره هم یه مشت کله گنده جدید میان. باید کاری کنیم پای ثابت شن. سوهو اه عمیقی کشید. -اون ...

۲۱ ساعت پیش
68K
پارت ۱۲ هیونگ! سوهو دست از ظرف شستن کشید و برگشت سمتش. -جانم؟ -به نظرت واسه اینکه قوی و زمخت به نظر بیام باید چیکار کنم؟ -زمخت؟؟؟؟؟ سوهو پقی زد زیر خنده و باعث شد ...

پارت ۱۲ هیونگ! سوهو دست از ظرف شستن کشید و برگشت سمتش. -جانم؟ -به نظرت واسه اینکه قوی و زمخت به نظر بیام باید چیکار کنم؟ -زمخت؟؟؟؟؟ سوهو پقی زد زیر خنده و باعث شد بک لباش رو با ناراحتی جمع کنه. -یااااا هیونگ نخند. جدی میگم... بقیه همش حرفای ...

۲۱ ساعت پیش
72K
#رویای_غیرممکن #پارت19 #قسمت1 بعد از اینکه از اتاق بنگ شی هیوک دور شدیم؛ همه دخترا شروع کردن به جیغ و داد و بغلم کردن. لیسا تقریبا داد زد : وواااااییی بالاخره میتونی بیایی و با ...

#رویای_غیرممکن #پارت19 #قسمت1 بعد از اینکه از اتاق بنگ شی هیوک دور شدیم؛ همه دخترا شروع کردن به جیغ و داد و بغلم کردن. لیسا تقریبا داد زد : وواااااییی بالاخره میتونی بیایی و با ما زندگی کنیییی ههووورراااا!!!!. رزی هم جوری منو بغل کرده بود که به زور میتونستم ...

۲۲ ساعت پیش
96K
پارت شصت و پنج #چڪاوڪــ : اولین باری بود ک نمیتونستم از خواب بیدار شم اخه همیشه خیلی سحرخیز بودم . یه چند ماه تو شهر زنگی کردمو کنگر خوردمو لنگر انداختمو تنبل شدم . ...

پارت شصت و پنج #چڪاوڪــ : اولین باری بود ک نمیتونستم از خواب بیدار شم اخه همیشه خیلی سحرخیز بودم . یه چند ماه تو شهر زنگی کردمو کنگر خوردمو لنگر انداختمو تنبل شدم . هوووف . با کلی کلنجار رفتن اخر بلند شدمو خودمو انداختم تو حموم . وان ...

۱ روز پیش
54K
❤ حمیرا یک ساعت بعد زنگ زد و گفت: ارغوان یه استخر تمیز نزدیک خونه ی ما باز شده . من پیاده ام میتونم برم. آدرس میدم تو بیا. گفتم باشه . نهار ، مامان ...

❤ حمیرا یک ساعت بعد زنگ زد و گفت: ارغوان یه استخر تمیز نزدیک خونه ی ما باز شده . من پیاده ام میتونم برم. آدرس میدم تو بیا. گفتم باشه . نهار ، مامان جانم کتلت پخته بود که الهی فداش بشم انقدر خوشمزه غذا میپره. بدون در نظر ...

۱ روز پیش
88K