ویژه کنید
عکس و تصویر پارت ۶ فیک سرنوشت هانا اروم اروم میاد سمتش . با دیدن شماره توی دست ...

پارت ۶ فیک سرنوشت
هانا اروم اروم میاد سمتش . با دیدن شماره توی دست سورا سوال میپرسه
_یاااااا...دختر واقعا بهت شماره داد...منم از این شانسا میخوام
سورا نگاهشو از بکهیون میگیره و به هانا نگاه میکنه
_امیدوارم نصیبت بشه
_منم همینطور
میخنده و برگرو تا میکنه و میزاره توی جیبش
***
سورا روی جایی که هانا انداخته بود دراز میکشه و گوشیشو برمیداره و به مامانش زنگ میزنه
_الو...کجایی تو؟؟؟
_مامان من امشب خونه ی دوها ( دوهانا مخففش کرده البته برای فیلمه چون اسم دختره بهش میومد برش داشتم )میمونم
_میخوای بری اونجا زندگی کنی...از هفت روز هفته شیش روزشو اونجایی
_مامان...اگه بابا بزاره چرا که نه همینجا زندگی میکنم
_باشه...کاری نداری...خدافظ
گوشیو قطع کرد . سورا گوشیو خاموش کرد و به سمت هانا چرخید
_میگه کاری نداری بعد گوشیو خاموش میکنه
میخندن .
هانا_خوب...کی بهش زنگ میزنی
سورا_نمی دونم...هروقت وقت کنم
هانا_فکر کنم داری جیبیو ول میکنیاااا
سورا_نه فکر نمی کنم
هانا_به نظرم بکهیون بیشتر بهت میاد...به نظرم با جیبی حیف نشو
سورا_باشه باشه
هانا_گفتی باشه ها
سورا_هان؟؟؟
هانا_جواب میدی بعد میگی هان
سورا_ببخشید داشتم به جیبی فکر میکردم
هانا_اوووووو
خندیدن .
سورا_دوها...خیلی دوست دارم باهات حرف بزنم...ولی واقعا خوابم میاد
هانا_اوکی بخواب...شب بخیر
سورا_شب بخیر
***
❤ صبح❤
بکهیون روی تختش نشسته و گوشیشو توی دستش گرفته و منتظر تماس سوراست . کلی سوال تو ذهنش بود که ممکن بود سورا جوابشو بدونه . بخاطر همین باید منتظر میموند...انقدر که جواب تمام سوالاشو پیدا کنه . سوهو اومد داخل اتاق
_بکهیون...بیا...باید بریم تمرین
_نمیشه یه روز تمرین نریم
_هر روز تمرینو خراب میکنی...بعد روتم زیاده
_باشه
بلند شد
_گوشیتو بزار
_هیونگ مهمه...منتظرم تماسشم
_بزار سرجاش ببینم
میخنده
_سر جاشه از اول تو دستم بود
و با پررویی تمام از اتاق میره بیرون
---
هانا و سورا روی میز کافه ی مدرسشون نشسته بودن و حرف میزدن . یهو هانا به یه جا خیره میشه
_سورا سورا طرفت داره میاد
_اییییییی
جیبی اومد و روی صندلی میز دخترا میشینه
_چه خبر
هانا_یا...بیون بکهیونو میشناسی
_اوهوم
_به سورا شماره داده
_شماره؟؟؟
به سورا نگاه میکنه
سورا_دلیل داره...وگرنه که اون نمیاد عاشق من بشه
هانا دستشو کنار لبش میزاره تا جیبی نبینه چی میگه
_منم بودم همینو میگفتم
سورا با حرص میگه
_دو هانااااا
هانا میخنده و به جیبی نگاه میکنه
هانا_چه خبر
جیبی_هیچی
به سورا نگاه میکنه
_از تو چه خبر
سورا که قاشق توی دهنش بود سرشو به نشونه ی چی تکون میده و قاشقو از دهنش در میاره و یه تیکه از کیک گوشه ی لبش میمومه . جیبی میخنده
_یه تیکش کنار لبته
_هان
جیبی با همون لبخند کیکو از گوشه ی لبش پاک میکنه . سورا قلبش تند تند میزنه
هانا_ببخشید من برم یه چیزی سفارش بدم
اینو میگه و سریع میره . سورا هم هول میکنه و میگه
_ببخشید من باید یه تماس بگیرم
و سریع از اونجا دور میشه . گوشیشو از جیبش درمیاره و شماره ی بکهیونو میگیره
---
گوشی بکهیون زنگ میخوره . تمرین و ول میکنه و میره و گوشیشو برمیداره .
_بله
_سلام...من سورام
_آهان...سلام...خوشحال شدم زنگ زدی
_آقای بکهیون من میخواستم که ببینمتونو رو در رو باهاتون حرف بزنم...البته اگه میشه...یه سری سوالاتی دارم که میخوام بپرسم
_بله حتما
_آقای بکهیون من...
بکهیون میپره وسط حرفش
_بکهیون
_جانم
_بکهیون...بکهیون صدام کن
_اهان بکهیون
با شنیدن اسم خودش لبخند میزنه
_اره بکهیون
_بکهیون من لوکیشن یه کافه رو میفرستم...ساعت پنج بیا اونجا
_باشه
_خدافظ
_خدافظ
گوشیو قطع میکنه و میزاره کنار وسایلاش و با همون لبخند بر میگرده سمت بچه ها . همه وایستاده بودن و بهش نگاه میکردن
_چیه...همش یه قرار گذاشتم
بچه ها میخندن
_خدایا
میره و شروع میکنه به تمرین
....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...