نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت ...

هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت زندگی م همینه.آزادی ای که الان دارم رو به هیچ وجه تو خونه ی پدر ...

۲۲ آذر 1397
541K
هیچکسان ۲ نیم ساعتی گذشت...دیگه حوصله نداشتم بمونم.با مسعود خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون.به خونه رسیدم و از ماشین پیاده شدم تا ماشین رو توی حیاط پارک کنم.متوجه شدم که یه نفر کنار ...

هیچکسان ۲ نیم ساعتی گذشت...دیگه حوصله نداشتم بمونم.با مسعود خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون.به خونه رسیدم و از ماشین پیاده شدم تا ماشین رو توی حیاط پارک کنم.متوجه شدم که یه نفر کنار تیر برق جلوی خونه ایستاده.چون هوا تاریک بود دقیقا نتونستم چهره شو ببینم.قد بلندی داشت...هیکلش ...

۲۸ آبان 1397
374K
#داستان_ترسناک از کودکی علاقه شدیدی به دیدن مناطق جن زده داشتم از وقتی که فارق التحصیل شدم بهمراه دو دوست صمیمی ام فرشید و مینا که همدانشگاهی هم بودیم و بعدا فرشید و مینا ازدواج ...

#داستان_ترسناک از کودکی علاقه شدیدی به دیدن مناطق جن زده داشتم از وقتی که فارق التحصیل شدم بهمراه دو دوست صمیمی ام فرشید و مینا که همدانشگاهی هم بودیم و بعدا فرشید و مینا ازدواج کردن به سفرهای گروهی میریم و راجب ارواح تحقیق میکنیم… صبح به آرامی بیدار شدم ...

۱۹ مهر 1397
7K
در همسایگی گودزیلا 6 چی؟!!مامان چی داره میگه؟!قراره من وتنهابذاره وکجابره؟!!حالش خیلی بدبود...به چشمام خیره شده بودواشک می ریخت...مهربون گفتم:مامانم بگوچی شده!!توروبه خدابگو...چرامی خوای من وتنهابذاری؟!کجامی خوای بری؟؟؟نفس عمیقی کشیدوباپشت دستش اشکاش وپاک کرد...بالحنی که ...

در همسایگی گودزیلا 6 چی؟!!مامان چی داره میگه؟!قراره من وتنهابذاره وکجابره؟!!حالش خیلی بدبود...به چشمام خیره شده بودواشک می ریخت...مهربون گفتم:مامانم بگوچی شده!!توروبه خدابگو...چرامی خوای من وتنهابذاری؟!کجامی خوای بری؟؟؟نفس عمیقی کشیدوباپشت دستش اشکاش وپاک کرد...بالحنی که غم توش موج می زدگفت:رهاعزیزم...تو...تونمی تونی بامابیای لندن!!رسماً هنگ کرده بودم!!یعنی چی؟؟!!برای چی نمی تونم ...

۱۵ شهریور 1397
309K
در همسایگی گودزیلا 5 باهم وارد کافی شاپ شدیم.غلغله بود!!!انقدر شلوغ بود که جا برای سوزن انداختن نبود،چه برسه به نشستن!!!مرده شور گودزیلارو ببرن.این جام جائه مارو آورده؟!!یه پسرفشن بایه تیپ معمولی به سمت ما ...

در همسایگی گودزیلا 5 باهم وارد کافی شاپ شدیم.غلغله بود!!!انقدر شلوغ بود که جا برای سوزن انداختن نبود،چه برسه به نشستن!!!مرده شور گودزیلارو ببرن.این جام جائه مارو آورده؟!!یه پسرفشن بایه تیپ معمولی به سمت ما اومد وبارادوین وامیر دست داد.به من و ارغوان هم سلام کرد.لبخندی زدو روبه رادوین گفت:به!!!چه ...

۹ شهریور 1397
343K
در همسایگی گودزیلا 3 آرتان نگاهی به اون همه جینگیل بینگیل کردوبا اخمای درهم گفت:همه اونارو؟!ارغوان باجدیت گفت:بعله!همشون و !لخبندخبیثی زدوبه ساعت نگاه کردوگفت:ازالانم تایم می گیرم!تا 20دیقه دیگه باید تموم شده باشه!آرتان گردنش کج ...

در همسایگی گودزیلا 3 آرتان نگاهی به اون همه جینگیل بینگیل کردوبا اخمای درهم گفت:همه اونارو؟!ارغوان باجدیت گفت:بعله!همشون و !لخبندخبیثی زدوبه ساعت نگاه کردوگفت:ازالانم تایم می گیرم!تا 20دیقه دیگه باید تموم شده باشه!آرتان گردنش کج کردوخواست جواب ارغوان بده که سارا ازآشپزخونه اومد بیرون.با دیدن آرتان لبخندی زدوبهش نردیک شد.بالحن ...

۹ شهریور 1397
252K
در همسایگی گودزیلا 2 خندیدم و گفتم:بعله دیگه.تواز خودت تعریف نکنی،کی تعریف کنه؟!ارغوان خنده ای کردو گفت:چه خبرا منگول جون؟!- هیچ،جز دوری ز یار ودل تنگی های شبانه!ارغوان باخنده گفت:اوهو...چه ادبی!حالا چرا دل تنگیای شبانه؟!نمیشه ...

در همسایگی گودزیلا 2 خندیدم و گفتم:بعله دیگه.تواز خودت تعریف نکنی،کی تعریف کنه؟!ارغوان خنده ای کردو گفت:چه خبرا منگول جون؟!- هیچ،جز دوری ز یار ودل تنگی های شبانه!ارغوان باخنده گفت:اوهو...چه ادبی!حالا چرا دل تنگیای شبانه؟!نمیشه روزانه باشه؟!خندیدم و بالحن لاتی مخصوص به خودم گفتم:دِ نَ دِ نمیشه!من کلاً با روز ...

۵ شهریور 1397
290K
در همسایگی گودزیلا 1 خب دوستای گلم،اینم ازمقدمه رمان : یکی تویی و یکی من... با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند... همین سه تا بس است.. حتی اگر ماه ...

در همسایگی گودزیلا 1 خب دوستای گلم،اینم ازمقدمه رمان : یکی تویی و یکی من... با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند... همین سه تا بس است.. حتی اگر ماه هم نبود... من قانعم... به یک تو و یک من.. مگر میان تو و ماه ...

۵ شهریور 1397
366K
#پارت_271 کمتر از دو،سه دقیقه صدای ظریف طناز به گوشم رسید. با شک از جایم بلند شدم که اورا کنار حسام و سهیل دیدم... اولین چیزی که به ذهنم امد را به زبان اوردم... __چقدر ...

#پارت_271 کمتر از دو،سه دقیقه صدای ظریف طناز به گوشم رسید. با شک از جایم بلند شدم که اورا کنار حسام و سهیل دیدم... اولین چیزی که به ذهنم امد را به زبان اوردم... __چقدر دلم برات تنگ شده بود! با قدم های خانومانه و منظم مقابلم ایستاد . نم ...

۱ شهریور 1397
412K
#پارت_262 ابرویی بالا انداخت و گفت: _برو با بزرگترت بیا! والا قد هیکلش اعتماد به نفس کاذب داره! پوزخندی زده و گفتم: _شرط میبندی؟؟ دستانش را بهم کوبیدو گفت: _ سر هرچی تو بخوای! دیگه ...

#پارت_262 ابرویی بالا انداخت و گفت: _برو با بزرگترت بیا! والا قد هیکلش اعتماد به نفس کاذب داره! پوزخندی زده و گفتم: _شرط میبندی؟؟ دستانش را بهم کوبیدو گفت: _ سر هرچی تو بخوای! دیگه تعلل را جایز ندونستم و با خیز بلندی به سمتش دویدم .... جیغ کشید و ...

۳۱ مرداد 1397
26K
#پارت_251 با بغض پلک زدم که اشکم بی اختیار روی گونه ام چکید... فشاری که این چند دقیقه بهم وارد شده بود گویی زبانم را لال کرده بود و حتی توانایی فحش دادن هم نداشتم. ...

#پارت_251 با بغض پلک زدم که اشکم بی اختیار روی گونه ام چکید... فشاری که این چند دقیقه بهم وارد شده بود گویی زبانم را لال کرده بود و حتی توانایی فحش دادن هم نداشتم. اما سروش برعکس من صدایش درامد و با نفس های نصفه و نیمه ای که ...

۳۱ مرداد 1397
56K
#پارت_231 _متاسفانه یا خوشبختانه فریبا !! روی مبل تک نفره روبه روی سروش نشستم و دست هایم را در هم قلاب کردم _چرا تا به حال چیزی در موردش بهم نگفته فقط گفته بود راه ...

#پارت_231 _متاسفانه یا خوشبختانه فریبا !! روی مبل تک نفره روبه روی سروش نشستم و دست هایم را در هم قلاب کردم _چرا تا به حال چیزی در موردش بهم نگفته فقط گفته بود راه حل فرارش با من پیدا کردن فندکه میتونست یه اشاره به اون دفترچه بزنه! +میتونم ...

۲۹ مرداد 1397
226K
#پارت_211 لبخند به ارامی نشستن پرونه روی یک برگ گل روی لب هام نقش بست سرم را به عقب بردم و به شانه پهن و مردانه اش تکیه دادم و به ارامی زمزمه کردم: _ ...

#پارت_211 لبخند به ارامی نشستن پرونه روی یک برگ گل روی لب هام نقش بست سرم را به عقب بردم و به شانه پهن و مردانه اش تکیه دادم و به ارامی زمزمه کردم: _ حواسم هست که حواست هست...! حصار دستاشو تنگ تر کرد و بوسه گرمی بر گردنم ...

۲۸ مرداد 1397
49K
#پارت_191 با مکث کوتاهی به چشم هایم خیره شد و گفت: _ دیونه ام میکنی وقتی اینجوری بیتابی ! نگاهش از چشم هایم روی لب هایم کشیده شد و مثل تشنه ای که به اب ...

#پارت_191 با مکث کوتاهی به چشم هایم خیره شد و گفت: _ دیونه ام میکنی وقتی اینجوری بیتابی ! نگاهش از چشم هایم روی لب هایم کشیده شد و مثل تشنه ای که به اب رسیده آنهارا اسیر خودش کرد . گفته بودم عاشق این اسارتم!؟ اینبار من هم همراهی ...

۲۶ مرداد 1397
80K
#پارت_171 خواستم از اتاق خارج شم که بردیا گفت: _ برو خونه سروش فعلا اتاقا پرده نداره خدمتکارا کندن برا شستشو... قبل از اینکه برسی زنگ میزنم بهش یکی از اتاقا رو تاریک کنه زودترم ...

#پارت_171 خواستم از اتاق خارج شم که بردیا گفت: _ برو خونه سروش فعلا اتاقا پرده نداره خدمتکارا کندن برا شستشو... قبل از اینکه برسی زنگ میزنم بهش یکی از اتاقا رو تاریک کنه زودترم خوب میشی ... جوری که انگار بی میلم نوچی کردم و نشان دادم این قضیه ...

۲۵ مرداد 1397
98K
به نام خدا هرمخلوقی وتازه آنچه ارزش درجهان خارجی است فطرت ثابت است و آنچه ارزش درجهان درون است فطرت متغییر است می باشد. و تازه رنگ درخوب برتر از خوب دررنگ است می باشد ...

به نام خدا هرمخلوقی وتازه آنچه ارزش درجهان خارجی است فطرت ثابت است و آنچه ارزش درجهان درون است فطرت متغییر است می باشد. و تازه رنگ درخوب برتر از خوب دررنگ است می باشد اما خوب دررنگ هم نیاز است می باشد. و تازه ما همه جایم رو به ...

۲۴ مرداد 1397
308K
#پارت_146

#پارت_146 "حســــام " از سردی آبی که یکباره بر سرم ریخت چشم باز کردم ... سه روز از روزی که شیخ و دستیارش مارو به زیر زمین عمارت اورده و به دیوار قل و زنجیر کرده بودن میگذشت... منو بردیا روبه روی هم و سروش هم به ستون وسط بینمون ...

۲۴ مرداد 1397
113K
جدایی انداختن بین دونفر درهردوصورت باطل است مگر اینکه دشمن وسط محض درمعنا یا بین حق و باطل می رود می شود و اسلام ناب محمدی ایمان است نه نفاق مگر آنکه درخطوط اسلام ناب ...

جدایی انداختن بین دونفر درهردوصورت باطل است مگر اینکه دشمن وسط محض درمعنا یا بین حق و باطل می رود می شود و اسلام ناب محمدی ایمان است نه نفاق مگر آنکه درخطوط اسلام ناب حقیقی نباشد می باشد. و تازه سرنخ معنایی حقیت را تمدن اسلام که اسلام ناب ...

۱۹ مرداد 1397
581K