نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_شصت_و_شش از روش بلند شدم و گفتم : ععععع. مامانی جونم . تو مگه نیم ساعت دیگه نمیومدی ؟ لونا: عرق روی پیشونیم و پاک کردم و پاک کردم و گفتم : خب استاد چطور ...

#پارت_شصت_و_شش از روش بلند شدم و گفتم : ععععع. مامانی جونم . تو مگه نیم ساعت دیگه نمیومدی ؟ لونا: عرق روی پیشونیم و پاک کردم و پاک کردم و گفتم : خب استاد چطور بود ؟ از روی صندلیش بلند شد و گفت : باور کن اگه میخوای فیلم ...

۲ روز پیش
50K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من خیره بود.بهش لبخندی زدم که جوابمو با لبخند داد. زیر چشمی نگاهی به اطراف انداختم. ...

۲ روز پیش
44K
❤ ❤ بابا تلویزیون رو خاموش نکرد اما صداشو کم کرد و اومد سر میز . یه لبخند زدم که همه ی دندونام معلوم شد . - سلام امیر سلطان . احوالاتت چطوره؟ سرش پایین ...

❤ ❤ بابا تلویزیون رو خاموش نکرد اما صداشو کم کرد و اومد سر میز . یه لبخند زدم که همه ی دندونام معلوم شد . - سلام امیر سلطان . احوالاتت چطوره؟ سرش پایین بود ولی چشماشو آورد بالا نیم نگاهی بهم کرد و خیلی آروم جواب سلاممو داد ...

۳ روز پیش
66K
#فصل_دوم #پارت_پنجم #من_و_تنهایی یاس : همتون برین گم شین! من دیگه میخوام برم دنبالِ آرزوهام ! رضا : یاس تمومش کن ! چرا بهم میزنی همه چیو ! بس کن ! یاس رفت.... همه ی ...

#فصل_دوم #پارت_پنجم #من_و_تنهایی یاس : همتون برین گم شین! من دیگه میخوام برم دنبالِ آرزوهام ! رضا : یاس تمومش کن ! چرا بهم میزنی همه چیو ! بس کن ! یاس رفت.... همه ی اون حرفاش بهونه بود... اون از من خسته شده بود... من و تنها گذاشت با ...

۶ روز پیش
86K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_نهم ژست آسونی بود و با آرشین تمرین کرده بودیم ژست و گرفتم و با لبخند زیبایی به دوربین خیره شدم. هزاران ژست عکاسی دادن و تو همش به نظر خودم ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نهم ژست آسونی بود و با آرشین تمرین کرده بودیم ژست و گرفتم و با لبخند زیبایی به دوربین خیره شدم. هزاران ژست عکاسی دادن و تو همش به نظر خودم خوب ظاهر شدم تا رسید به فیلم برداری و راه رفتن. چشمام و بستم و ...

۶ روز پیش
108K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_هشتم مامان خونه نبود و بابا هم سرکار بود ، سریع به آرشین گفته بودم بیاد اینجا تا بهم بگه باید چیکار کنم. کلی آرایشم کرد ، موهام درست کرد و ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_هشتم مامان خونه نبود و بابا هم سرکار بود ، سریع به آرشین گفته بودم بیاد اینجا تا بهم بگه باید چیکار کنم. کلی آرایشم کرد ، موهام درست کرد و لباس تنم کرد و بعد کلی زدن تو سر همدیگه آرشین گفت: خب ببین برای ...

۷ روز پیش
103K
bad love +یاااا مامان من نمیخوام برم مدرسه _دخترم تو همین جوریشم از مدرسه عقبی نمیشه پاشو اماده شو به زور مامانم از تختم بلند شدم و رفتم یک دوش سریع گرفتم حتی حوصله حمام ...

bad love +یاااا مامان من نمیخوام برم مدرسه _دخترم تو همین جوریشم از مدرسه عقبی نمیشه پاشو اماده شو به زور مامانم از تختم بلند شدم و رفتم یک دوش سریع گرفتم حتی حوصله حمام کردن نداشتم از حمام اومدم بیرون و لباس فرم مشکی که یک دامن کوتاه مشکی ...

۱ هفته پیش
107K
قضیه جدا شدنمون جدی شده بود آدمیه که اگه حرفی بزنه تا تهش پای اون حرف میمونه واسشم مهم نیس ب نفعشه یا به ضررش..! میگفت نمیتونه بمونه میگفت من آدمیم که نمیتونه عصبی بودنشو ...

قضیه جدا شدنمون جدی شده بود آدمیه که اگه حرفی بزنه تا تهش پای اون حرف میمونه واسشم مهم نیس ب نفعشه یا به ضررش..! میگفت نمیتونه بمونه میگفت من آدمیم که نمیتونه عصبی بودنشو کنترل کنه:) صدبار بهم گفته بود رو عصابم کار کنم و گرنه کار دستم میده..! ...

۲ هفته پیش
76K
#اشک حسرت #پارت۱۰۶ سعید: ناراحت نگاش کردم وگفتم : درکت می کنم پانیذ ولی چیکار کنم نمی خواستم تو ناراحت بشی هر چی خدا بخواد همون میشه با بغض گفت : نمی تونم تحمل کنم ...

#اشک حسرت #پارت۱۰۶ سعید: ناراحت نگاش کردم وگفتم : درکت می کنم پانیذ ولی چیکار کنم نمی خواستم تو ناراحت بشی هر چی خدا بخواد همون میشه با بغض گفت : نمی تونم تحمل کنم سعید ..بابام تنها کسی که برام مونده ... کنارش نشستم سرشو گذاشت رو شونه ام ...

۲ هفته پیش
80K
#پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم . خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی ...

#پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم . خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی کوتاه بود . گوشیمو در آوردم و به ساعت خیره شدم . هفت و بیست ...

۳ هفته پیش
179K
پارت بیست و پنجم # چڪاوڪـــ : وقتی رفتیم اونجا توجه دختر پسرا بهم جلب شد و خاله گفت خاله : بچه ها این چکاوک نامزد سورنه . بیشتر دخترا برام چشم غره رفته ولی ...

پارت بیست و پنجم # چڪاوڪـــ : وقتی رفتیم اونجا توجه دختر پسرا بهم جلب شد و خاله گفت خاله : بچه ها این چکاوک نامزد سورنه . بیشتر دخترا برام چشم غره رفته ولی یکی از دخترا که چهره ی خوشگلی داشت رو بهم گف : وای خالـــــه چ ...

۴ هفته پیش
85K
پارت دوازدهم # چڪاوڪـــ : دیدم همه سر سفره ی صبحانن و دارن صبحونه میخورن به جز.من وسوگند تا چشمشون به من خورد با تحسین نگام کردن که زودتر گفتم : سلام صبح بخیر همگی ...

پارت دوازدهم # چڪاوڪـــ : دیدم همه سر سفره ی صبحانن و دارن صبحونه میخورن به جز.من وسوگند تا چشمشون به من خورد با تحسین نگام کردن که زودتر گفتم : سلام صبح بخیر همگی با هم : سلام صبح تو هم بخیر رفتم پیش زندایی نشستم که بر از ...

۱۱ آبان 1398
73K
#رمان_ماهک #پارت_19 با احساس حالت تحوع به طرف سرویس دویدم و هرچی که خورده بودم و بالا اوردم ارش سریع اومد داخل و با تعجب گفت +چت شد ماهک تا خاستم جوابشو بدم دوباره حس ...

#رمان_ماهک #پارت_19 با احساس حالت تحوع به طرف سرویس دویدم و هرچی که خورده بودم و بالا اوردم ارش سریع اومد داخل و با تعجب گفت +چت شد ماهک تا خاستم جوابشو بدم دوباره حس کردم همه محتویات معدم داره میاد بالا اینبار دیگه چیزی واقعا نبود که بخوام بالا ...

۹ آبان 1398
47K
پارت اول ~~`` وی : اعضا تازه کامل شدن و برای آموزش رفتیم آمریکا... راستش اوضاع خیلی برا من خوب نیست‌ .. چون عضو جدید واقعا رو مخمه :/ قبل از اومدن اون یارو جانگ ...

پارت اول ~~`` وی : اعضا تازه کامل شدن و برای آموزش رفتیم آمریکا... راستش اوضاع خیلی برا من خوب نیست‌ .. چون عضو جدید واقعا رو مخمه :/ قبل از اومدن اون یارو جانگ کوک من و جیمین خیلی با هم خوب بودیم و بعد اومدن اون جیمین با ...

۷ آبان 1398
97K
#رویای_غیرممکن #پارت3 10 ماه بعد، روز کنکور بالاخره کنکور رو هم دادم تموم شد.البته که قرار نیست تو ایران بمونم و درسم رو ادامه بدم و تنها دلیلی که برای دادن کنکور داشتم این بود ...

#رویای_غیرممکن #پارت3 10 ماه بعد، روز کنکور بالاخره کنکور رو هم دادم تموم شد.البته که قرار نیست تو ایران بمونم و درسم رو ادامه بدم و تنها دلیلی که برای دادن کنکور داشتم این بود که به همه نشون بدم من لیاقت این همه چیز رو دارم. تو همین فکر ...

۶ آبان 1398
58K
#پریود زرد جوجه ای یه بار یکی از مراجعینم یه دختر سوئدی بود. دختری بود به غایت زیبا و مهربون که بعد از فوت مادرش در اثر سرطان، دچار افسردگی شده بود و می اومد ...

#پریود زرد جوجه ای یه بار یکی از مراجعینم یه دختر سوئدی بود. دختری بود به غایت زیبا و مهربون که بعد از فوت مادرش در اثر سرطان، دچار افسردگی شده بود و می اومد که باهام حرف بزنه. راجع به مادرش هر چی بیشتر حرف میزد من بیشتر به ...

۳ آبان 1398
303K
#پارت هفتادوهشتم امیر علی : تو کافی شاپ نشسته بودم منتظر هستی - سلام نگاش کردم وزیر لب جوابشو دادم ناراحت نشست وگفت : اومدی بگی امشب نمیایم خواستگاری - می زاری حرف بزنم نرسیده ...

#پارت هفتادوهشتم امیر علی : تو کافی شاپ نشسته بودم منتظر هستی - سلام نگاش کردم وزیر لب جوابشو دادم ناراحت نشست وگفت : اومدی بگی امشب نمیایم خواستگاری - می زاری حرف بزنم نرسیده حرفای خودتو می زنی هستی : بگو - فکرهامو کردم هستی همیشه همه چیز خونمون ...

۱۴ مهر 1398
91K
#پارت66: - چته بابا؟! روی تخت مثل بچه با ادبا نشستم و با اخم گفتم: - تا یاد بگیری با خواهرت چطور حرف بزنی! ارمیا کنارم نشست و سرم رو تو بغلش گرفت. محکم من ...

#پارت66: - چته بابا؟! روی تخت مثل بچه با ادبا نشستم و با اخم گفتم: - تا یاد بگیری با خواهرت چطور حرف بزنی! ارمیا کنارم نشست و سرم رو تو بغلش گرفت. محکم من رو به خودش فشار می داد دیگه داشتم نفس کم می اوردم. - آی آی ...

۲۵ شهریور 1398
34K