نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اگه نوازشت کرد و بلد نبود آروم نوک انگشتش رو بکشه روی مرمر نرم تنت ، اگه بوسیدت و بلد نبود بعدش تو چشمات نگاه کنه ، اگه دلت گرفته بود و عرضه نداشت تو ...

اگه نوازشت کرد و بلد نبود آروم نوک انگشتش رو بکشه روی مرمر نرم تنت ، اگه بوسیدت و بلد نبود بعدش تو چشمات نگاه کنه ، اگه دلت گرفته بود و عرضه نداشت تو رو بخندونه ، اگه کنارت زیر بارون قدم نزد و محو تماشا کردن صورت خیست ...

۷ دقیقه پیش
1K
پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو ...

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو میشناخت و میدونست چقدرمعروفه و خود شیفته و بعد شروع کرد :وای خدا من چرا ...

۵۶ دقیقه پیش
13K
#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

۱ ساعت پیش
18K
#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد ...

#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد هم استاد بازیش گل کرد و اون ساعت منو از کلاس اخراج کرد. ماهور: این ...

۱ ساعت پیش
21K
یه روز یه کفش قشنگ دیدم ازش خیلی خوشم اومد با این که برام تنگ بودو پامو میزد خریدمش فروشنده گفت : نگران نباش جا باز میکنه مدت ها گذشت اما اون کفش جا باز ...

یه روز یه کفش قشنگ دیدم ازش خیلی خوشم اومد با این که برام تنگ بودو پامو میزد خریدمش فروشنده گفت : نگران نباش جا باز میکنه مدت ها گذشت اما اون کفش جا باز نکرد با خودم گفتم تو مسیرای کوتاه میپوشمش اما باز اذیتم میکرد پاهامو زخم میکرد ...

۲ ساعت پیش
11K
#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام ...

#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام و نپوشوندم چون نمیخاستم جلب توجه کنم...اصلا میترسم مثل قبل بپوشم منو بشناسن تا این ...

۲ ساعت پیش
31K
#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد ...

#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد که انگار میخاد با تبر بزنه گردنم و قطع کنه...ولی جولوی بچه ها کاری نمیکرد... ...

۲ ساعت پیش
31K
#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام ...

#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام و با ناله روی هم فشار دادم و خاستم برگردم که یهو صدای توماس اومد ...

۲ ساعت پیش
29K
#پارت_78 . داشتم همینطوری راه میرفتم که یهو دیدم همه ماشین ها و بقیه جمعیت... به سرعت کنار جاده ایستادن و به صف شدن و بعضیا حتی اومدن از ماشین ها بیرون و جولوی در ...

#پارت_78 . داشتم همینطوری راه میرفتم که یهو دیدم همه ماشین ها و بقیه جمعیت... به سرعت کنار جاده ایستادن و به صف شدن و بعضیا حتی اومدن از ماشین ها بیرون و جولوی در دست به سینه ایستادن... با تعجب داشتم نگاهشون میکنم که یهو با دیدن لیموزین سفیدی..که ...

۲ ساعت پیش
31K
دکتر می گوید:دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر ...

دکتر می گوید:دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه ...

۲ ساعت پیش
24K
#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم ...

#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم گزاشتم... . چکار باید بکنم؟...برم؟...نرم؟...اگه برم وعض بد تر بشه؟...اگه عاشق تر و وابسته تر ...

۲ ساعت پیش
35K
میگفتم دوست دارم.. میگفتی من بیشتر..میگفتم من بیشتر..میگفتی ن ..من بیشتر ؛؛دلم به اینا خوش بود که رفتی ازپیشم..فقط خواستم بهت ثابت کنم من بیشتر... یادته وقتایی که میگفتی دوسِت دارم و میگفتم «من بیشتر»؟ ...

میگفتم دوست دارم.. میگفتی من بیشتر..میگفتم من بیشتر..میگفتی ن ..من بیشتر ؛؛دلم به اینا خوش بود که رفتی ازپیشم..فقط خواستم بهت ثابت کنم من بیشتر... یادته وقتایی که میگفتی دوسِت دارم و میگفتم «من بیشتر»؟ حالا تو هِی به رویِ خودت نیار، ولی دیدی بهت ثابت شد «من بیشتر»؟ #بخونید ...

۲ ساعت پیش
28K
درسته... بعضی آهنگا کار ماشین زمان رو انجام میدن و تورو میبرن به زمان و مکانی که فراموشش کرده بودی. اون موقع که این آهنگ اومد دبیرستانی بودم. یه دوست کله شق و بامزه داشتم ...

درسته... بعضی آهنگا کار ماشین زمان رو انجام میدن و تورو میبرن به زمان و مکانی که فراموشش کرده بودی. اون موقع که این آهنگ اومد دبیرستانی بودم. یه دوست کله شق و بامزه داشتم که پایِ همه جور دیوونگی بود. کله شق و پرحرف و شیطون بود تا روزی ...

۳ ساعت پیش
33K
'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم ...

'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم رو برداشتم و کفش های ساده ام رو پوشیدم و از خونه بیرون اومدم . ...

۴ ساعت پیش
44K
#اتفاقی_شوم ادامه پارت دوازدهم گفتم:« اسپری ام ! » دختر بچه شونه هام رو گرفت و رو به مرد گفت :« آسم داره ،نمیتونه خوب نفس بکشه، شما نمی دونید اسپری اش کجاست ؟» مرد ...

#اتفاقی_شوم ادامه پارت دوازدهم گفتم:« اسپری ام ! » دختر بچه شونه هام رو گرفت و رو به مرد گفت :« آسم داره ،نمیتونه خوب نفس بکشه، شما نمی دونید اسپری اش کجاست ؟» مرد با عصبانیت جواب داد « من از کجا بدونم احمق !! » بدون هیچ توجه ...

۵ ساعت پیش
36K
#اتفاقی_شوم پارت دوازدهم #اتفاقی_شوم پارت دوازدهم پسر بچه شش، هفت ساله ای که توی یکی از نایلون ها بود و هنوز زنده بود و داشت خفه می شد ، با چشم های درشت اش بهم ...

#اتفاقی_شوم پارت دوازدهم #اتفاقی_شوم پارت دوازدهم پسر بچه شش، هفت ساله ای که توی یکی از نایلون ها بود و هنوز زنده بود و داشت خفه می شد ، با چشم های درشت اش بهم خیره شد و دست هاش رو به نایلون میزد ، نمی دونستم چی کار باید ...

۵ ساعت پیش
36K
#۱ان عشق و قبول ندارم چون همیشه نظرم این بوده باید دو طرف یه نکات مشترکی با هم داشته باشن و دوست داشتن یواش یواش به وجود بیاد که دوامش بیشتره.همیشه ام رفتم دنبال اخلاق ...

#۱ان عشق و قبول ندارم چون همیشه نظرم این بوده باید دو طرف یه نکات مشترکی با هم داشته باشن و دوست داشتن یواش یواش به وجود بیاد که دوامش بیشتره.همیشه ام رفتم دنبال اخلاق ببینم اخلاق طرف چجوریه و از این حرفا و آخر سر یه چیزایی دیدم و ...

۵ ساعت پیش
35K
#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش ...

#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش می گم کیم و چی میخوام.. با اسلحه به ماشین اشاره کرد. _بهتره سوار شی ...

۶ ساعت پیش
44K