نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شرهانی😭 دقیقا دم در ورودی اولین سنگر دسته قاسم در بالای تپه نشستیم و با بچه ها داریم گپ می زنیم....دسته قاسم پاتوق بچه های مسجد جوادالائمه علیه السلام است.....تعدادی از بچه ها هم در ...

شرهانی😭 دقیقا دم در ورودی اولین سنگر دسته قاسم در بالای تپه نشستیم و با بچه ها داریم گپ می زنیم....دسته قاسم پاتوق بچه های مسجد جوادالائمه علیه السلام است.....تعدادی از بچه ها هم در سایه امنیت سنگر داخل کانال نشسته اند....امیر کریمی با فاصله کمی از ما در کانال ...

۱۹ دقیقه پیش
2K
آدم ها هم مثل خانه ها آدرس دارند... بعضی ها ساده و سر راســـت... مثل

آدم ها هم مثل خانه ها آدرس دارند... بعضی ها ساده و سر راســـت... مثل "نبشِ خیابان چهارم، پلاک بیست"... بعضی ها ظاهرا ســـاده ولی پیدا نکردنی... انگار که یک‌ چیزی توی آدرسشان جا افتاده باشد مثلا اسم شــهر... و فقط نوشــته باشد "خیابان امام خمینی، پلاک یک"... خیابان امام ...

۱ ساعت پیش
3K
رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،سخت ترین کارِ دنیاست ! وقتی آنها به تو نیاز دارند، تو حوصله ی هیچ کس را نداری ، و زمانی که تو نیاز به آنها ...

رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،سخت ترین کارِ دنیاست ! وقتی آنها به تو نیاز دارند، تو حوصله ی هیچ کس را نداری ، و زمانی که تو نیاز به آنها داری، تازه می فهمی که هیچ کس را نداری ! می فهمی چقدر تنهایی ، ...

۱ ساعت پیش
6K
چوپانی گله را به صحرا برد. به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را ...

چوپانی گله را به صحرا برد. به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک ...

۳ ساعت پیش
10K
پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت: خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟! خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود... پیرزن از خواب ...

پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت: خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟! خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود... پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..! رفت و چند ...

۳ ساعت پیش
10K
عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام ...

عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدینگونه سیر نمایند... بعد از ۷۰ سال عبادت ...

۳ ساعت پیش
10K
✨ ﷽✨ ✅ داستان بسیار زیبا از زن بی حجاب و زن چادری 👌 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت ...

✨ ﷽✨ ✅ داستان بسیار زیبا از زن بی حجاب و زن چادری 👌 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت: ...

۴ ساعت پیش
22K
دل به دل راه ندارد که به عینی دیدم دل من غرق در آشوب و لبش خندان بود... #امیر_حسین_اثنا_عشری #شهید_حمیدرضا_زمانی #شهید_میثم_مدواری پدر بزرگوار این شهید فرمانده پایگاه بسیج امام محمد باقر(ع)بودن و همین امر کمکی ...

دل به دل راه ندارد که به عینی دیدم دل من غرق در آشوب و لبش خندان بود... #امیر_حسین_اثنا_عشری #شهید_حمیدرضا_زمانی #شهید_میثم_مدواری پدر بزرگوار این شهید فرمانده پایگاه بسیج امام محمد باقر(ع)بودن و همین امر کمکی شد برای میثم عزیزتا با بسیج آشنا شود ودر بسیج نوجوانان ثبت نام کرد و ...

۴ ساعت پیش
17K
چون از علم اقتصاد سر درنمی آورم – پس فلان فلان اخوندها این یک حقیقت در جامعه می باشد که بسیاری افراد نه از سیاست چیزی سر در می آورند و نه از اقتصاد اما ...

چون از علم اقتصاد سر درنمی آورم – پس فلان فلان اخوندها این یک حقیقت در جامعه می باشد که بسیاری افراد نه از سیاست چیزی سر در می آورند و نه از اقتصاد اما اما چنان در برخی دورهمی های شان در خانه ها و یا جاهای دیگر از ...

۵ ساعت پیش
18K
#پارت_شصت_و_چهار #میجو #بک_کیونگ -میچا : دستامو دور کمرش انداختم و گفتم : چوکار موکونی ؟ هومی کرد و گفت : دارم کتاب میخونم . کتابو ازش گرفتم و اسم روی جلدشو خوندم : پدران برتر ...

#پارت_شصت_و_چهار #میجو #بک_کیونگ -میچا : دستامو دور کمرش انداختم و گفتم : چوکار موکونی ؟ هومی کرد و گفت : دارم کتاب میخونم . کتابو ازش گرفتم و اسم روی جلدشو خوندم : پدران برتر . هن ؟ این چیه ؟ لپاش سرخ شد و دستشو روی لبش گذاشت و ...

۵ ساعت پیش
19K
مرحوم #شیخ_رجبعلی_خیاط میفرمود: بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی. هر چه خم شود خالی تر می‌شود. اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود. دل آدم هم ...

مرحوم #شیخ_رجبعلی_خیاط میفرمود: بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی. هر چه خم شود خالی تر می‌شود. اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود. دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه،از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران. ...

۶ ساعت پیش
6K
پارت ۵۱ : ( خودم ) گوشیم زنگ خورد .قبل از اینکه وی بلند شه سریع رفتم تو اتاق که گوشیمو بردارم . روی صفحه گوشیو نگا کردم . شماره ناشناس بود . جواب دادم ...

پارت ۵۱ : ( خودم ) گوشیم زنگ خورد .قبل از اینکه وی بلند شه سریع رفتم تو اتاق که گوشیمو بردارم . روی صفحه گوشیو نگا کردم . شماره ناشناس بود . جواب دادم : بله بفرمائید مامان : سلام خوبی من : اووووو چه عجب بعد پنج سال ...

۷ ساعت پیش
30K
👆 👆 وقتی نخواهی به چیزهایِ منفی فکر کنی ، وقتی روزت را با چند صفحه کتاب شروع کنی ، وقتی برای خودت هدف داشته باشی ؛ می شوی یکی از همان آدم هایِ خوبی ...

👆 👆 وقتی نخواهی به چیزهایِ منفی فکر کنی ، وقتی روزت را با چند صفحه کتاب شروع کنی ، وقتی برای خودت هدف داشته باشی ؛ می شوی یکی از همان آدم هایِ خوبی که جهان را زیباتر می کنند ، همان ها که از وجودشان انرژیِ مثبت به ...

۷ ساعت پیش
7K
ندارمت اما... دوست داشتنت را عاشقم. اینکه شب ها با خیال خامی بخوابم و صبح با امید مضحکی چشم باز کنم من به این ناعلاجی خود معتادم و خیال عاقل شدن هم ندارم. آه !اگر ...

ندارمت اما... دوست داشتنت را عاشقم. اینکه شب ها با خیال خامی بخوابم و صبح با امید مضحکی چشم باز کنم من به این ناعلاجی خود معتادم و خیال عاقل شدن هم ندارم. آه !اگر بدانی درد تو چه لذتی دارد..! ندارمت افسوس..! اما ...دوستت دارم! و من؛ این دوست ...

۸ ساعت پیش
4K
#crazy_stars #five5 [سوم شخص] {پسرا} ادکلنش رو زد و دنبال بقیه راه افتاد . پرید رو کول سهون . سهون : هششه چته وحشی . چان بیا پایین کمرم شکست اینجا کنسرت نیست هیچی نگم ...

#crazy_stars #five5 [سوم شخص] {پسرا} ادکلنش رو زد و دنبال بقیه راه افتاد . پرید رو کول سهون . سهون : هششه چته وحشی . چان بیا پایین کمرم شکست اینجا کنسرت نیست هیچی نگم بهتاااا. چان : خب حالا:/ ایش . نمیدونم با این اخلاق گندت چجوری انقد خاطر ...

۹ ساعت پیش
24K
بعضی ها نوبرانه های زندگی اند.. همین که می آیند رنگ زندگی عوض میشود... یک جور دلبرانه ای....آنقدر که تصویر لبخندشان تا مدتها نوازشت میکند مثلا تو نارنگی زندگی منی... میدانی که نارنگی سوگلی پاییزی ...

بعضی ها نوبرانه های زندگی اند.. همین که می آیند رنگ زندگی عوض میشود... یک جور دلبرانه ای....آنقدر که تصویر لبخندشان تا مدتها نوازشت میکند مثلا تو نارنگی زندگی منی... میدانی که نارنگی سوگلی پاییزی من است با آن سبز دلبرانه اش که کم کم نارنجی گرمی میشود و بوی ...

۹ ساعت پیش
14K
پارت15 ❤ شوک شده بودم! هاج و واج فقط نگاه میکردم! کو زبونی که بهش بگه آقااا جان اون پسر عمومه، هر چقدرم ازش خوشم نیاد ! تو چی میگی؟ اما قدرت تکلمم صلب شده ...

پارت15 ❤ شوک شده بودم! هاج و واج فقط نگاه میکردم! کو زبونی که بهش بگه آقااا جان اون پسر عمومه، هر چقدرم ازش خوشم نیاد ! تو چی میگی؟ اما قدرت تکلمم صلب شده بود . شهریار و بقیه کجا بودن که این اومده اینجا و با من اینجوری ...

۹ ساعت پیش
29K
خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شوم در پناهِ امنِ آغوشِ تو زندانی شوم کهکشانی از تمامِ آیه هایِ عشق را سوره یِ چشمت کنم، مستِ غزلخوانی شوم من تمامم مالِ تو ، ...

خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شوم در پناهِ امنِ آغوشِ تو زندانی شوم کهکشانی از تمامِ آیه هایِ عشق را سوره یِ چشمت کنم، مستِ غزلخوانی شوم من تمامم مالِ تو ، هر آن چه میخواهی بگو عرضِ حاجت کن مرا، بگذار قربانی شوم می شود آرام ...

۱۵ ساعت پیش
25K
رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراری مدارا می کندعمریست با من،درد وبیماری نمی پرسی چراچشمم،دمادم خیس وبارانی است؟ چرا رنگم شده ،مانند آدم های سیگاری ؟ مرا ازپای درمی آورد این درد،می دانم امان از ...

رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراری مدارا می کندعمریست با من،درد وبیماری نمی پرسی چراچشمم،دمادم خیس وبارانی است؟ چرا رنگم شده ،مانند آدم های سیگاری ؟ مرا ازپای درمی آورد این درد،می دانم امان از دردهجران وفغان از عمراجباری زلیخا تانباشی،حسن یوسف رانمی فهمی زمجنون می رباید قرص ماهت،عقل وهوشیاری ...

۱۵ ساعت پیش
23K
❣ یک دقیقه مطالعه بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که می شد مادرم لواشک آلو واسم درست می‌کرد، منم همیشه یه گوشه وایمیستادم و نگاه می کردم... سخت‌ترین مرحله،‌ ...

❣ یک دقیقه مطالعه بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که می شد مادرم لواشک آلو واسم درست می‌کرد، منم همیشه یه گوشه وایمیستادم و نگاه می کردم... سخت‌ترین مرحله،‌ مرحله‌ی خشک شدن لواشک بود... لواشک رو می‌ریختیم تو‌ سینی و میذاشتیم رو بالکن، زیر ...

۱۶ ساعت پیش
41K