ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_سیزدهم #گم_شده_ها نیوشا: با بکهیون داشتم میرفتم هتل.چون عینکو رو چشاشو کلاه رو سرش بود ...

#پارت_سیزدهم #گم_شده_ها

نیوشا:

با بکهیون داشتم میرفتم هتل.چون عینکو رو چشاشو کلاه رو سرش بود کسی نمیفهمید که کیه...وقتی رسیدیم هتل ازش خدافظی کردمو با اسانسور رفتم بالا.تا درو زدم بابام اومد درو باز کرد.
+کجا بودی ها؟
-وا...بزار برسم.چشم میگم...
-د بیا تو...زود باش

رفتم داخل نشستم.

اقا محمد‌(بابای زینب):زینبو مارلی کجان؟ چرا تنها اومدی؟
-اون دوتا...؟اها...اونا میخواستن بیشتر بگردن منم خسته شدمو برگشتم.چیزی نشده نگران نباشین
(بابام):پس چرا هر چی بهتون زنگ میزنیم جواب نمیدین؟
-اون دوتا که اصن حواسشون به گوشیشون نیس.من جفتشون بودم صداشون میزدم جواب نمیدادن...بیان جواب گوشیو بدن؟
بابام:پس تو چی؟
-من؟
بابام:اره تو
-...من خو گوشیم خرابه...اصن صداش در نمیاد...چقد بهتون میگم یه گوشیه جدید برام بگیرین...

مارلی:

لوهان منو برد به بیمارستان نزدیک خوابگاهشون.
زنگ زدم به زینب
(به کره ای👇 )
-الو زینب؟
+الو؟؟(سهون)
-یا خدا...چرا صدات تغییر کرده؟؟
+چی؟صدا من که عادیه(زینب)
-هووووف یه لحظه ترسیدم باو...من تو بیمارستانم تو کجایی؟
+تو بخشم(سهون)
-...زینب؟؟
+بله؟؟(زینب)
-چرا صدات هی تغییر میکنه؟
+بابا صدام معمولیه مارلی...(زینب)
-خیلی خب...کدوم اتاقی؟
+اتاق شیش(سهون)
-من که میفهمم چرا صدات اینطوری میشه.صب کن بیام...

-لوهان تو جیب داری؟
+اره دارم
-میشه گوشیمو بزاری تو جیبت؟
+اره بدش...

گوشیو دادم بهشو رفتم تو بخشو اتاق شیشو پیدا کردم...لوهان هم دنبالم بود...ااییییی چه دخترونه راه میرهههههه...باید یکی یادش بده مردونه راه بره بابا...در زدمو وارد اتاق شدم...
-بسم الله الرحمن الرحیم...اللهم صلی علی محمد و ااااال محمد...یا خداااااااا...جنه؟؟پس چرا نمیرهههههه؟؟؟

لوهان: تو اینجا چیکار میکنی پسر؟؟
-نمیدونستم لوهان با جِنا حرف میزنه...
سهون:حالا بعدا میگم...
-عهههههه...منم صداشو میشنوم...زینب چجوری با این جنه ارتباط بر قرار کردی؟؟
+بی ادددددب...جن چیه...ایشون سهونن.
-بله؟ایشون؟؟
+عا بابا دوس نداره بگم این...

بعد بهش نگا کردو زبونشو اورد بیرون(😝 )
زینب حواسش نبود.ولی من دیدم که سهون با چه لبخندی نگاش کرد.مگه میشه ادم انقد زوووود عاشق شه؟؟؟؟اونم کی سهوووون...
لوهان از اونور شروع کرد به خندیدن دهنشم نمیبست....عیییین دخترا میخندید.دستشو گذاشته بود روبه روی دهنشو ارووووم میگفت
+ها ها ها ها...
ینی ریییییدم تو این خندیدنش...باید به یکی بگم از اول شروع کنه به اموزش...

-اهااااا...پس توو سهون جونت منو مسخره کردین ها؟
+خداوکیلی خیلی حال داد

اومدم جوابشو بدم که گوشیم که توی جیب لوهان بود زنگ خورد...
+اوه اوه...گوشیت دست اونه؟نکنه بت شک داره گوشیتو ازت گرفته؟
-خفه شو ببینم...مسخره...صب کن برسیم هتل...

نویسنده:
@tobio



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...