ویژه کنید
عکس و تصویر پارت۲۸ کوکی: یوکی رو بردم تو اتاق و رو تخت نشوندمش بعد از اینکه لباسم ...

پارت۲۸

کوکی: یوکی رو بردم تو اتاق و رو تخت نشوندمش بعد از اینکه لباسم رو دراوردم
یه هول اروم بهش دادم رو تخت افتاد خزیدم روش و شروع کردم به بوسیدنش
اونم همراهیم میکرد یهو صدای قفل در شنیدم بعدشم صدای خنده های تهیونگ
از رو یوکی بلند شدم و گفتم:هی درو باز کنید.
تهیونگ:شرط دارم.
من:بگو هیونگ فقط چرت و پرت نگی ها.
تهیونگ:باید هرکاری که میکردید جلوی ماهم بکنید.
یوکی:یاااا فکر کردی ما مثل تو و میچا هستیم نه داداش ما کار خاصی نمیکردیم.
من:خوب باشه بیاین تو.
با این حرفم یوکی خشکش زد  بهش گفتم:خونسرد باش ما انجامش میدیم.
در باز شد دیدم جیمین هیونگم با مارنی و پوما هم اونجان. یوکی با تعجب
بهشون نگاه کرد بعدش به من منم یه لبخند سکسی بهش تحویل دادم اونم خودش رو جمع کرد و شیک نگام کرد بعد اومد جلوم و دستاش رو روی سینم گذاشت.
بعد هولم دادش رو تخت و خودش رو انداخت روم بعد شروع کردیم به بوسیدن
هم لبای یوکی رو میمکیدم اونم همراهیم میکرد بعد اروم از رو خودم بلندش کردم
و من روش خیمه زدم بعدش شروع کردم به مکیدن گردنش اخرم لاله گوشش رو
بوسیدم و از روش بلند شدم رو به اعضا شدم و گفتم:  ابجیا و داداشا چطور بود؟
جیمین:اوه من که هنوز تو شوکم.
بعد رفتم لباسم رو پوشیدم و رفتیم تو حال و پوما برای هممون غذا اورد.

میچا:نشسته بودیم سر میز که جیهوپ و شوگا هم اومدن بهشون خسته نباشید
گفتم بعدشم همه بهشون خندیدیم. داشتم غذام رو دولپی میجویدم که یهو
پوما گفتش:مارنی اَند میچا آی هَو خبر فور یو.
جویدن غذام رو متوقف کردم و بهش سوالی نگاه کردم که یوکی گفت:امم..راستش
بچه ها به من یه خونه ارث رسیده که خیلی خیلی بزرگه و تو همین سئول خودمونه قراره چهارتایی توش زندگی کنیم من که خیلی ذوق دارم.
اولش خیلی خوشحال شدم بعدش گفتم:پس وسایلمون رو برای اسباب کشی
اماده کنیم درسته؟
مارنی:به نظرم با پولی که با فروختن اون خونه ها به دست میاریم رو خرج
عوض کردن وسایل خونه کنیم.
بعد از ناهار خوردن ما رفتیم خونه خودمون و کم کم برای اسباب کشی اماده
میشدیم...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...