نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_هفتاد_و_سه #میجو #بک_کیونگ خواستم از بغلش بیام بیرون که محکم تر گرفتم و گفت : دودقیقه وول نخور. سرمو اروم تکون دادم که گفت : از سه روز بعد که قراره بری دانشگاه منم همراهت ...

#پارت_هفتاد_و_سه #میجو #بک_کیونگ خواستم از بغلش بیام بیرون که محکم تر گرفتم و گفت : دودقیقه وول نخور. سرمو اروم تکون دادم که گفت : از سه روز بعد که قراره بری دانشگاه منم همراهت میام. حق نداری تنها بری. اروم باشه ای گفتم و به خیره نگاه کرد. یکهفته ...

۱۸ ثانیه پیش
30
#پارت_۱ دور هم نشسته بودیم بطری و چرخوندم افتاد به مارلی و هیونا مارلی_جرعت یا حقیقت هیونا_جرعت مارلی یه لبخند شیطانی میزنه به چند تا پسر اشاره میکنه مارلی_برو از اون پسر مو قهوه ای ...

#پارت_۱ دور هم نشسته بودیم بطری و چرخوندم افتاد به مارلی و هیونا مارلی_جرعت یا حقیقت هیونا_جرعت مارلی یه لبخند شیطانی میزنه به چند تا پسر اشاره میکنه مارلی_برو از اون پسر مو قهوه ای شماره بگیر هیونا با تشر بش میگه هیونا_عمرا ولم کن مارلی_به من چه قانون بازیه ...

۳۲ دقیقه پیش
2K
من آزادم در خیال و تصوراتم آدم های مختلفی باشم ، زندگی های مختلفی را تجربه کنم ، جاهای مختلفی سفر کنم و با موجودات و آدم های مختلفی چای بنوشم ، راه بروم و ...

من آزادم در خیال و تصوراتم آدم های مختلفی باشم ، زندگی های مختلفی را تجربه کنم ، جاهای مختلفی سفر کنم و با موجودات و آدم های مختلفی چای بنوشم ، راه بروم و حرف بزنم ... گاهی بچه ام ، گاهی مادر ،گاهی پدر ،گاهی پیرمردی درمانده و ...

۴۲ دقیقه پیش
4K
‌ نیمه شب وقتی ماه در هماغوشی رویایی ژرف بی صدا دل به زمین داده فرو می آید و به این پنجره ی باکره پر می ساید من به یمنِ قدمِ کودکِ مهتابش باز که ...

‌ نیمه شب وقتی ماه در هماغوشی رویایی ژرف بی صدا دل به زمین داده فرو می آید و به این پنجره ی باکره پر می ساید من به یمنِ قدمِ کودکِ مهتابش باز که به اندازه ی لبخندِ خدا عریان است در اتاقی خاموش... تا شکوفایی چشمانِ سحر بیدارم ...

۴۵ دقیقه پیش
4K
صبح که بلند شدم!.... پنجره را دیدم که به آسمان اشاره داشت که چه ضیافت دیده بود برای مهمان ها آری فقط ابرها دعوت شده بودند. لباس هایم را به تن کردم به این فکر ...

صبح که بلند شدم!.... پنجره را دیدم که به آسمان اشاره داشت که چه ضیافت دیده بود برای مهمان ها آری فقط ابرها دعوت شده بودند. لباس هایم را به تن کردم به این فکر افتادم شاید امروز شبنم ها مهمان گلها شوند و خورشید چند صباحی دور بماند تا ...

۱ ساعت پیش
6K
امشب بیا بار گناهت را عوض کن یا فکرهای اشتباهت را عوض کن در بازی تکراری این روزهامان گاهی به جای قلعه شاهت را عوض کن دائم که تنهایی ما تقصیر من نیست یکبار هم ...

امشب بیا بار گناهت را عوض کن یا فکرهای اشتباهت را عوض کن در بازی تکراری این روزهامان گاهی به جای قلعه شاهت را عوض کن دائم که تنهایی ما تقصیر من نیست یکبار هم طرز نگاهت را عوض کن یا عشق را رنگی تر از رنگین کمان کن یا ...

۱ ساعت پیش
5K
شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست او بر عکس تو به هرچیز مردد باشد تو به ...

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست او بر عکس تو به هرچیز مردد باشد تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش و جوابش به تو یک عمر فقط ...

۲ ساعت پیش
8K
💢 ادعا نکنید، عمل کنید ✅ یک نفر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گفت: من از #شیعیان شما هستم حضرت فاطمه زهرا در پاسخ فرمودند: اگر به آنچه که ما اهل بیت دستور داده‌ایم عمل کنی، ...

💢 ادعا نکنید، عمل کنید ✅ یک نفر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گفت: من از #شیعیان شما هستم حضرت فاطمه زهرا در پاسخ فرمودند: اگر به آنچه که ما اهل بیت دستور داده‌ایم عمل کنی، و از آنچه نهی کرده‌ایم خودداری نمایی، تو از شیعیان ما هستی؛ در غیر این‌صورت ...

۲ ساعت پیش
3K
❖ @dr_zaanan ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳـــﺖﺩﺍﺭﻡ … ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﯿﺰ ...

❖ @dr_zaanan ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳـــﺖﺩﺍﺭﻡ … ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ همین که با یک موزیک شاد برقصم با ...

۲ ساعت پیش
6K
آیا بین اعمال ما و بلاهایی که سرمان می آید رابطه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟ ✍ حضرت پیامبر خدا (ص) فرمود: هنگامی که ده ویژگی در امّت من پیدا شود، خداوند آنها را ده‌‌گونه عذاب می‌‌‌‌‌کند: گفتند: ...

آیا بین اعمال ما و بلاهایی که سرمان می آید رابطه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟ ✍ حضرت پیامبر خدا (ص) فرمود: هنگامی که ده ویژگی در امّت من پیدا شود، خداوند آنها را ده‌‌گونه عذاب می‌‌‌‌‌کند: گفتند: ای رسول خدا، آن ده ویژگی چیست؟ فرمودند: هنگامی که کم دعا کنند (نسبت به ...

۲ ساعت پیش
6K
کنار تیر چراغ برق ، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون ...

کنار تیر چراغ برق ، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون بیاید. باران گرفته بود همه جا را ، چشم دوخته بودم به پنجره ی اتاقش ...

۲ ساعت پیش
16K
قسمت چهاردهم😘 ناتالی برگشت به خونه در زد ویاتو در را باز کرد انگار ناتالی کلا عوض شده بود به ویاتو سلام نکرد نیکو رو دید ولی محل نزاشت اما نیکو تا اونو دید پرید ...

قسمت چهاردهم😘 ناتالی برگشت به خونه در زد ویاتو در را باز کرد انگار ناتالی کلا عوض شده بود به ویاتو سلام نکرد نیکو رو دید ولی محل نزاشت اما نیکو تا اونو دید پرید بغلش ناتالی نتونست احساساتشو مخفی کنه گریش جاری شد و فریاد زد عاشقتم یراسا تغییر ...

۳ ساعت پیش
10K
#فصل_دوم #پارت_پایانی #من_و_تنهایی اخ که دیگه دیر شده برای همه چی.... امیر رفت... مرگِ سختی داشتن.... امیر هم مثل مارال مُرد.... دریا یه عشق جاودانه رو تو خودش برای همیشه پنهون کرد.... از زبون میترا ...

#فصل_دوم #پارت_پایانی #من_و_تنهایی اخ که دیگه دیر شده برای همه چی.... امیر رفت... مرگِ سختی داشتن.... امیر هم مثل مارال مُرد.... دریا یه عشق جاودانه رو تو خودش برای همیشه پنهون کرد.... از زبون میترا : مارال و امیر زیبا ترین عشقِ دنیارو داشتن.... ولی قسمت اجازه نداد بهم برسن.... ...

۳ ساعت پیش
15K
#فصل_دوم #پارت_هفدهم #من_و_تنهایی با یه صدایی که توش پُر از غم و ناراحتی بود آروم گفت : میشه بریم..؟! میترا :‌کجا ؟!... امیر : پیشِ مارال.... میترا : باشه امیر : چجوری از پیشمون رفت ...

#فصل_دوم #پارت_هفدهم #من_و_تنهایی با یه صدایی که توش پُر از غم و ناراحتی بود آروم گفت : میشه بریم..؟! میترا :‌کجا ؟!... امیر : پیشِ مارال.... میترا : باشه امیر : چجوری از پیشمون رفت ؟ میترا : یع روز میره دریا دیگه برنمیگرده...راستی امیر امیر : بله؟ میترا : ...

۳ ساعت پیش
19K
امروز صبح بدون تو از خواب بیدار شدم بعد هم بدون اینکه سر میز صدای چاقو و بشقابت بلند شود صبحانه خوردم بدون اینکه بگویی مراقب خودت باش هنگام رانندگی یا وقتی از خیابان رد ...

امروز صبح بدون تو از خواب بیدار شدم بعد هم بدون اینکه سر میز صدای چاقو و بشقابت بلند شود صبحانه خوردم بدون اینکه بگویی مراقب خودت باش هنگام رانندگی یا وقتی از خیابان رد می‌شدم مراقبِ خودم بودم مثل همیشه راس ساعت هشت توی محل کارم حاضر شدم چند ...

۳ ساعت پیش
6K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۱ #باژست خاصی به همه نگاه کرد..خندم گرفت وزدم زیر خنده... همه نگام کردن... -چه ژستی گرفته انگار که میخواد کنسرت اجرا کنه..میثاق لبخندی زدوگفت: -کم از کنسرت نیست...صدامو ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۱ #باژست خاصی به همه نگاه کرد..خندم گرفت وزدم زیر خنده... همه نگام کردن... -چه ژستی گرفته انگار که میخواد کنسرت اجرا کنه..میثاق لبخندی زدوگفت: -کم از کنسرت نیست...صدامو بشنوی فکر نکنم شب خوابت ببره... -اوه اعتمادبنفست زیادی بالاست...یوقت سقف آسمونو سوراخ نکنی..میثاق بالبخند ...

۴ ساعت پیش
9K
✿●✿دل من ضربه دیدست پره وصله پینست تو واسش یه تکیه گاه نابی ✿●✿تو خود نوری مث مهتابی وقتی تاریکه همه جا تو فقط میتابی ✿●✿آره تو میتابی هم دوست دارم هم تویی دلیل بی ...

✿●✿دل من ضربه دیدست پره وصله پینست تو واسش یه تکیه گاه نابی ✿●✿تو خود نوری مث مهتابی وقتی تاریکه همه جا تو فقط میتابی ✿●✿آره تو میتابی هم دوست دارم هم تویی دلیل بی خوابی واسه آتیش دلم غیر خودت نیست آبی ✿●✿فکر پروازم تو واسم شکل یه پرتابی ...

۴ ساعت پیش
5K
آپدیت 7.23d بازی Dota 2 آیتم‌ها و قهرمانان آن را دستخوش تغییراتی می‌کند به‌روزرسانی متعادل‌کننده‌ی جدیدی در دسترس بازیکنان Dota 2 قرار گرفته است که شامل تغییر بزرگی در نحوه‌ی کار Passive Gold و تغییراتی ...

آپدیت 7.23d بازی Dota 2 آیتم‌ها و قهرمانان آن را دستخوش تغییراتی می‌کند به‌روزرسانی متعادل‌کننده‌ی جدیدی در دسترس بازیکنان Dota 2 قرار گرفته است که شامل تغییر بزرگی در نحوه‌ی کار Passive Gold و تغییراتی در آیتم‌های نیوترال بازی می‌شود. پس از اینکه آپدیت Outlanders نحوه‌ی تجربه‌ی بازی Dota 2 ...

۴ ساعت پیش
10K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت173* ★فصل دوم★ \هوداد\ صداش میزدم ولی تکون نمیخورد ، اینقدر فکر کرد و به خودش فشار آورد که از بینیش و گوشش خون جاری شد.... _غوغا.... غوغا...... میکشمت اگر بلایی سر غوغا بیاد هر چی تکونش دادم ، داد زدم هیچ تعغییری نکـــــرد یه ...

۴ ساعت پیش
25K