نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

☀ ️ به نام آن خداوندی که نور است رحیم است و کریم است و غفور است خدای صبح و این شور و طراوت که از لطفش دل ما در سرور است 🌸 آخرین یکشنبه ...

☀ ️ به نام آن خداوندی که نور است رحیم است و کریم است و غفور است خدای صبح و این شور و طراوت که از لطفش دل ما در سرور است 🌸 آخرین یکشنبه ی مهر ماه را آغاز میڪنیم ❤ ️سلام صبحتون بخیر •🍃 🌸 • ‎‌‌‌‌‎🍃 🌷 ...

۱ ساعت پیش
3K
part2°~° #cruel_love تیلور♥ ️: -خانم رسیدیم. +بله ممنون. از ماشین پیاده شدم.رفتم داخل مدرسه.داشتم دنبال سل میگشتم.به همه جا نگا میکردم.اه این دختره کجاس.یه دفعه صدای یکیو شنیدم که گف: -هی...تیلور سرمو برگردوندم.اون سل بود.دویدم ...

part2°~° #cruel_love تیلور♥ ️: -خانم رسیدیم. +بله ممنون. از ماشین پیاده شدم.رفتم داخل مدرسه.داشتم دنبال سل میگشتم.به همه جا نگا میکردم.اه این دختره کجاس.یه دفعه صدای یکیو شنیدم که گف: -هی...تیلور سرمو برگردوندم.اون سل بود.دویدم طرفش اونم دوید طرف من.پریدیم تو بغل هم. +وای دختر چقد دلم برات تنگیده بود:)...جییییییییییغ ...

۳ ساعت پیش
12K
ماه در آغوش شب به خواب می رود و من هنوز بیدارم مگر می شود بی تو به خواب رفت... خاطره ها صف می کشند به خیالم و من خمار یک لحظه دیدنت... با من ...

ماه در آغوش شب به خواب می رود و من هنوز بیدارم مگر می شود بی تو به خواب رفت... خاطره ها صف می کشند به خیالم و من خمار یک لحظه دیدنت... با من چه کردی؟ هیچ چیز جای خودش نیست در تنم لحظه ها تب دارند و من ...

۵ ساعت پیش
6K
#پارت_1۶ #آخرین_تکه_قلبم نیما ساعت ۷ونیم رو نشون میداد ‌... یه بیست دقیقه ایه دم مغازه ی لباس فروشی که نیاز داخلش کار میکنه منتظرشم تا بیاد.. دختر ریزه میزه ای با کوله پشتی مشکیش در ...

#پارت_1۶ #آخرین_تکه_قلبم نیما ساعت ۷ونیم رو نشون میداد ‌... یه بیست دقیقه ایه دم مغازه ی لباس فروشی که نیاز داخلش کار میکنه منتظرشم تا بیاد.. دختر ریزه میزه ای با کوله پشتی مشکیش در مغازه رو باز کرد . اولین بار که دیدمش فکر نمیکردم انقدر دلمو ببره .. ...

۶ ساعت پیش
12K
🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌈 🌸 🌈 🌸 پارت چهارم🌸 داشتیم باهم حرف میزدیم که یکی از داخل خونه صدا زد: ...

🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌸 🌈 🌈 🌸 🌈 🌸 پارت چهارم🌸 داشتیم باهم حرف میزدیم که یکی از داخل خونه صدا زد: _ساااتییین سه ساعته دم در با کی صحبت میکنی؟ عع این که صدای سانا بود ...

۶ ساعت پیش
17K
پارت چهارم_ #پیانوی_سبز پدر: دیشب مادرت یه چیزی بهم گفت...واقعا میخوای از کره بری؟ جیمین:درسته خیلی وقته تو فکرش هستم پدر:میخوای بری ژاپن تا پیانو بزنی؟ جیمین:بله پدر _پسره چشم سفید...جواب خوبی های من این ...

پارت چهارم_ #پیانوی_سبز پدر: دیشب مادرت یه چیزی بهم گفت...واقعا میخوای از کره بری؟ جیمین:درسته خیلی وقته تو فکرش هستم پدر:میخوای بری ژاپن تا پیانو بزنی؟ جیمین:بله پدر _پسره چشم سفید...جواب خوبی های من این بود؟ جیمین:شما گفتید باید روی پای خودم بایستم منم دارم همین کارو میکنم... دستش رفت ...

۶ ساعت پیش
14K
#داستانهای_شاهنامه هومان افراسیاب را از فتح دژ سپید باخبر کرد . اما وقتی کاووس باخبر شد باناراحتی گیو را نزد رستم فرستاد و خواست تا رستم سریع نزد آنها بیاید گیو نزد رستم رسید و ...

#داستانهای_شاهنامه هومان افراسیاب را از فتح دژ سپید باخبر کرد . اما وقتی کاووس باخبر شد باناراحتی گیو را نزد رستم فرستاد و خواست تا رستم سریع نزد آنها بیاید گیو نزد رستم رسید و ماجرا گفت رستم گفت: چگونه ممکن است در میان تورانیان چنین پهلوانی به وجود آید ...

۷ ساعت پیش
20K
اصل سرماخوردگی این‌ست که بابای آدم اول بگیرد. به مامان بگوید: «یه سوپی چیزی بار بذار» بعد بروند توی اتاق کوچکه، همدیگر را ماچ کنند. سرما را بدهد به مامان. مامانِ آدم، نارنگی پوست بکند ...

اصل سرماخوردگی این‌ست که بابای آدم اول بگیرد. به مامان بگوید: «یه سوپی چیزی بار بذار» بعد بروند توی اتاق کوچکه، همدیگر را ماچ کنند. سرما را بدهد به مامان. مامانِ آدم، نارنگی پوست بکند با آن دست‌های نرمش، هی مفش را بکشد بالا، هی دستمال را فرو کند زیر ...

۷ ساعت پیش
18K
#پارت_نود_و_هفت #گم_شده_ها زینب: عهم عهم... هووووف... +بله؟ یا خدااااا چی بگم؟؟؟؟؟؟ +الو؟.... معلومه اعصاب نداره... عجب غلطی کردم -آآآ...سلام... +زینب؟؟... بله؟؟؟:|... -یااااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟ +تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ -نه... ...

#پارت_نود_و_هفت #گم_شده_ها زینب: عهم عهم... هووووف... +بله؟ یا خدااااا چی بگم؟؟؟؟؟؟ +الو؟.... معلومه اعصاب نداره... عجب غلطی کردم -آآآ...سلام... +زینب؟؟... بله؟؟؟:|... -یااااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟ +تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ -نه... الان دقیقا چرا گفتم نه؟؟... +نمیخوای بدونی؟ ووووییییی... بگم میخوام بدونم؟؟ یا نه؟؟ -اممم... +من... ...

۷ ساعت پیش
17K
پارت یکم_ #پیانوی_سبز جیمین:فلش بک سال=۲۰۱۵ توی اتاقم مشغول چک کردن نوتای جدیدی بودم که یکی درو زد... جیمین:بفرمایید داخل عینک مطالعمو از چشام در اوردمو منتظر به در خیره موندم تا بلاخره خانم مین ...

پارت یکم_ #پیانوی_سبز جیمین:فلش بک سال=۲۰۱۵ توی اتاقم مشغول چک کردن نوتای جدیدی بودم که یکی درو زد... جیمین:بفرمایید داخل عینک مطالعمو از چشام در اوردمو منتظر به در خیره موندم تا بلاخره خانم مین خدمتکاره خونمون امد توی اتاقم... خانم مین: ارباب کوچیک پدرتون خواستن برید سره میزه شام ...

۷ ساعت پیش
15K
#پارت_نود_و_شش #گم_شده_ها سهون: گوشیم زنگ خورد. با عصبانیت گوشیو برداشتم. نمیدونستم کیه یعنی نمیخواستم بدونم -بله؟ کسی جواب نداد - الو؟... +آآ... سلام... چشام گرد شد. سریع نشستم -زینب؟؟... +یاااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟ ...

#پارت_نود_و_شش #گم_شده_ها سهون: گوشیم زنگ خورد. با عصبانیت گوشیو برداشتم. نمیدونستم کیه یعنی نمیخواستم بدونم -بله؟ کسی جواب نداد - الو؟... +آآ... سلام... چشام گرد شد. سریع نشستم -زینب؟؟... +یاااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟ محکم زدم تو پیشونیم -تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ +نه... -نمیخوای بدونی؟ +...اممم... ...

۷ ساعت پیش
16K
#پارت_نود_و_پنج #گم_شده_ها زینب: -ببخشید... تو لیوان براش شربت ریختمو بدو بدو رفتم پیش دخترا. نصف شب بود اما هنوزم تمرینشون تموم نشده بود. ماهم رفتیم هتل. سهون: تمرینمون تموم شد. میدونستیم دخترا رفتن. بکهیونو لوهان ...

#پارت_نود_و_پنج #گم_شده_ها زینب: -ببخشید... تو لیوان براش شربت ریختمو بدو بدو رفتم پیش دخترا. نصف شب بود اما هنوزم تمرینشون تموم نشده بود. ماهم رفتیم هتل. سهون: تمرینمون تموم شد. میدونستیم دخترا رفتن. بکهیونو لوهان خیلی تلاش کردن برن پیششون ولی سوهو نزاشت. یوکی ازمون خدافظی کردو رفت خونه جونگ ...

۷ ساعت پیش
14K
#بخونید :) امروز صبح در شهر یک عدد صندلیِ سیاه تنها در پیاده رو قدم میزد ! جدول های کنار خیابان با درخت ها گل یا پوچ بازی میکردند ! کبوتر ها بالای پشت بام ...

#بخونید :) امروز صبح در شهر یک عدد صندلیِ سیاه تنها در پیاده رو قدم میزد ! جدول های کنار خیابان با درخت ها گل یا پوچ بازی میکردند ! کبوتر ها بالای پشت بام ها نشسته بودند و سیگار میکشیدند ! گربه های ولگرد شهر، برای تماشای فیلم در ...

۸ ساعت پیش
29K
دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟! صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است! ببین! نمی‌شود اینقدر دور بود از هم! بیا قبول بفرما دل تو هم تنگ است! من از ...

دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟! صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است! ببین! نمی‌شود اینقدر دور بود از هم! بیا قبول بفرما دل تو هم تنگ است! من از مسافت این جاده‌ها نمی‌ترسم اگر بدانم آنجا دل تو هم تنگ است اگر بدانم گاهی ...

۸ ساعت پیش
9K
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو می اندیشم شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد می نشینم به تماشا به تو می اندیشم همه ...

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو می اندیشم شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد می نشینم به تماشا به تو می اندیشم همه ی روز به تصویر تو می پردازم همه ی گریه شب را به تو می ...

۹ ساعت پیش
11K
#پارت_32 خیره شدم که چوب و برد بالا دوباره بزنه که با شنیدن صدای اژیر ماشین پلیس ....ترسیده چوبو کنار پام انداخت و برگشت اون دوتا تن لشو ازاد کنه... . وقتی دید از پسش ...

#پارت_32 خیره شدم که چوب و برد بالا دوباره بزنه که با شنیدن صدای اژیر ماشین پلیس ....ترسیده چوبو کنار پام انداخت و برگشت اون دوتا تن لشو ازاد کنه... . وقتی دید از پسش بر نمیاد...سریع بلند شدن و سمت درختا فرار کرد که پلیسا افتادن دنبالشو گرفتنش... . ...

۱۰ ساعت پیش
39K