نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

انشات کوکی قسمت شانزدهم تو اتاق پیش کوکی و یو این: -دلم برات تنگ شده بود یو این +منم آروم لبامو رو لباش گذاشتم و مکیدم.طعم شیرینی تو دهنم پیچید.زبونش رو به حرکت دراورد و ...
عکس بلند

انشات کوکی قسمت شانزدهم تو اتاق پیش کوکی و یو این: -دلم برات تنگ شده بود یو این +منم آروم لبامو رو لباش گذاشتم و مکیدم.طعم شیرینی تو دهنم پیچید.زبونش رو به حرکت دراورد و به زبون من مالید.منم زبونم رو به حرکت در اوردم.آروم منو روی مبل دراز کرد ...

۱ ساعت پیش
6K
❤ 🍃 بعضی حرفا رو باید گفت مثل

❤ 🍃 بعضی حرفا رو باید گفت مثل "دوستت دارم" پانتومیم که بازی نمیکنیم از ترس از دست دادن غرورمون حرفای دلمون رو نمیگیم اخرش زندگیمون میرسه به این حرف سعدی جان "عشق در دل ماند و یار از دست رفت" البته زندگی مثل پانتومیم میمونه اگه حرف دلتو به ...

۲ ساعت پیش
6K
.............غریبه فقط باش ... لطفا ......حتی مجازی ....... یک سری از آدم ها را حاضری همه جوره کنار خودت داشته باشی به عنوان هر چیزی که میشود و امکان دارد عشق ، دوست ، رفیق! ...

.............غریبه فقط باش ... لطفا ......حتی مجازی ....... یک سری از آدم ها را حاضری همه جوره کنار خودت داشته باشی به عنوان هر چیزی که میشود و امکان دارد عشق ، دوست ، رفیق! مهم بودنشان است اینکه مطمئن باشیم که هستند چه دور چه نزدیک، حتی اگر غریبه ...

۲ ساعت پیش
5K
پارت۵) بابا داشت حرف میزد ما همه شوک بودیم برا من ک انگار داشت ی فیلم تعریف میکرد خون آشام؟دراکولا؟تو ایران؟؟ مگ میشه؟؟ منتخب.تقدیر؟؟مگ فیلم تخیلیه؟ اصلا حرفاش برام قابل هضم.نبود بلند شدم و رفتم ...

پارت۵) بابا داشت حرف میزد ما همه شوک بودیم برا من ک انگار داشت ی فیلم تعریف میکرد خون آشام؟دراکولا؟تو ایران؟؟ مگ میشه؟؟ منتخب.تقدیر؟؟مگ فیلم تخیلیه؟ اصلا حرفاش برام قابل هضم.نبود بلند شدم و رفتم تو اتاقم گیج بودم منگ بودم اصن عین ی سوسک بودم ک بش حشره کش ...

۴ ساعت پیش
12K
❤ 🍃 هیچکس از آینده خبر ندارد. مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شاید یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی... شاید دختری که امروز با او ...

❤ 🍃 هیچکس از آینده خبر ندارد. مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شاید یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی... شاید دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه‌رو ...

۴ ساعت پیش
11K
درس روزی یه پسر جوان رفت پیش یه فالگیری و بهش گفت:من همه چی تو زندگیم دارم الا عشق واقعی چطوری میتونم به عشق واقعیم برسم تا الان با هر دختری رو به شدم فقط ...

درس روزی یه پسر جوان رفت پیش یه فالگیری و بهش گفت:من همه چی تو زندگیم دارم الا عشق واقعی چطوری میتونم به عشق واقعیم برسم تا الان با هر دختری رو به شدم فقط برای پولم منو خواسته من یه دختری و میخوام که منو بخاطر خودم بخواد نه ...

۶ ساعت پیش
13K
#شهید_حسین_محرابی اینم نصب بنرمن تومحلمون😍 چه زحمتی کشیدن بچه ها اون دنیا شفاعتشون بامن😊 اینم صحبتهای همسرمهربونم😍 به امام رضا علیه السلام ارادت زیادی داشتن کارهای اعزام شون جور نمی شد خیلی ناراحت بودن ، ...

#شهید_حسین_محرابی اینم نصب بنرمن تومحلمون😍 چه زحمتی کشیدن بچه ها اون دنیا شفاعتشون بامن😊 اینم صحبتهای همسرمهربونم😍 به امام رضا علیه السلام ارادت زیادی داشتن کارهای اعزام شون جور نمی شد خیلی ناراحت بودن ، رفتیم زیارت آقا خیلی پشت پنجره فولاد گریه کرد وقتی به خودش اومد گفت حاجتم ...

۱۲ ساعت پیش
16K
#شهید_حسین_محرابی السلام علیک یا رقیه بنت الحسین😍 #خاطره_دوست_شهید پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین ...

#شهید_حسین_محرابی السلام علیک یا رقیه بنت الحسین😍 #خاطره_دوست_شهید پرواز پس از انتظار بسیار بر زمین نشست نیمه شب بود و هوا سرد اما عده زیادی به استقبال امده بودند . اول دخترش مرا فراخواند غمگین بودم و وقتی لب به سخن گشود دیدم لباس سیاه نیست مدال افتخار است بر ...

۱۲ ساعت پیش
24K
#پارت۴۱ پاکش کردم و حرصی به خودم نهیب زدم: آروم باش ماهرخ...قرار نیست انقدر نازک نارنجی باشی...قوی باش دختر! ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت راه افتادم. وارد باغ عمارت که شدم اردشیرخان ...

#پارت۴۱ پاکش کردم و حرصی به خودم نهیب زدم: آروم باش ماهرخ...قرار نیست انقدر نازک نارنجی باشی...قوی باش دختر! ماشین رو روشن کردم و به سمت عمارت راه افتادم. وارد باغ عمارت که شدم اردشیرخان رو دیدم که روی صندلی نشسته بود و به نقطه ای خیره شده بود، نمیدونم ...

۱۳ ساعت پیش
26K
#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! ...

#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری! من ...

۱۴ ساعت پیش
30K
برام یه گوشی میخری؟ نه جدی جدی میگم برام یه گوشی میخری خب!چی میشه مگه گوشیم شکسته نمیتونم بیام ویسگون مطلب بزارم به طرز وحشتناکی از این شیوه زندگی خسته شدم ووحشتناک ترهم به طرزوحشتناکی ...

برام یه گوشی میخری؟ نه جدی جدی میگم برام یه گوشی میخری خب!چی میشه مگه گوشیم شکسته نمیتونم بیام ویسگون مطلب بزارم به طرز وحشتناکی از این شیوه زندگی خسته شدم ووحشتناک ترهم به طرزوحشتناکی اصرار به ادامه دادنش دارم یه وقتایی ادما چون تقریبا شرایطت و طرف مقابلشو درک ...

۱۴ ساعت پیش
19K
قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر ...

قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و ...

۱۴ ساعت پیش
32K
#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. ...

#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. کمرم از نشستن زیاد خشک شده بود. به عقربه های ساعتم نگاه می کردم. همزمان ...

۱۴ ساعت پیش
27K
#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. ...

#پارت73: ۱۳ ساعت بعد: کمتر از ۲۰ دقیقه دیگه به مرز بندر عباس می رسیدم. تمام نیروهای مسلح اونجا آماده و کلی منطقه ی مرزی رو محاصره کرده بودن، دیگه هیچ راه فراری وجود نداشت. کمرم از نشستن زیاد خشک شده بود. به عقربه های ساعتم نگاه می کردم. همزمان ...

۱۴ ساعت پیش
27K
#بخونید + حالا که همه چیز بِینمون تموم شده ، بیا دوستِ معمولی باشیم . - دوست معمولی چجوری میشه ؟!! آهان وایسا خودم بگم ؛ یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح ...

#بخونید + حالا که همه چیز بِینمون تموم شده ، بیا دوستِ معمولی باشیم . - دوست معمولی چجوری میشه ؟!! آهان وایسا خودم بگم ؛ یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی و تا صبح بخیرمو نگی پامو از ...

۱۴ ساعت پیش
23K
part13 ------------- مارلی: تو خونه بودم داشتم با موبایلم بازی میکردم.زینب اومدم نشست جفتم.بهش نگاه کردم اونم به من

part13 ------------- مارلی: تو خونه بودم داشتم با موبایلم بازی میکردم.زینب اومدم نشست جفتم.بهش نگاه کردم اونم به من"امممم....مارلی..." بیخیال هومی کردم. "امممم...اخر هفته قراره با بمبوتی برم بیرون؟؟؟میشه کمکم کنی....امممم.....خودت میدونی که^~^" فقط بهش خیره شدم"من تا حالا با کسی قرار گذاشتم که ازم کمک میخوای؟؟؟؟" دختره ی خنگ...چشاش ...

۱۴ ساعت پیش
22K