نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت... کمی بیشتر از یک همراه... کمی بیشتر از یک همسفر... کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه ی تمام دلشوره هایت... اندازه ی اعتماد کردن ...

تو را باید کمی بیشتر دوست داشت... کمی بیشتر از یک همراه... کمی بیشتر از یک همسفر... کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید... اندازه ی تمام دلشوره هایت... اندازه ی اعتماد کردن ات... تو را باید با تمام حرف هایی ... که در چشمانت موج می‌زند... با ...

۱۴ دقیقه پیش
1K
یکی را می‌شناسم، کارش ایراد گرفتن است. اسمش را گذاشته‌ام کارشناس ارشد عیب‌گذاری. سبکش این‌طوری است که به همه چیز آدم‌ها گیر می‌دهد. از پیراهن و کفش و دامن و شلوار بگیر تا مو و ...

یکی را می‌شناسم، کارش ایراد گرفتن است. اسمش را گذاشته‌ام کارشناس ارشد عیب‌گذاری. سبکش این‌طوری است که به همه چیز آدم‌ها گیر می‌دهد. از پیراهن و کفش و دامن و شلوار بگیر تا مو و آرایش و گردنبند و گوشواره، تا موسیقی و آهنگی که گوشش کنند، تا لهجه و ...

۵۹ دقیقه پیش
3K
دارم چتامونو میخونم! به اون خاطرات خنده دارت به همه چیزت 😔 داره اشکم در میاد نمیتونم تحمل کنم لنتی :( اعصابم خورده دوهفتس پیشم نیستی :( دلم بی تابی می‌کنه آجی دلیشو میخواد 😞 ...

دارم چتامونو میخونم! به اون خاطرات خنده دارت به همه چیزت 😔 داره اشکم در میاد نمیتونم تحمل کنم لنتی :( اعصابم خورده دوهفتس پیشم نیستی :( دلم بی تابی می‌کنه آجی دلیشو میخواد 😞 اجوم آخه کی روز تولدش نیست؟ من همه چیزت و می‌دونم دلخواهات ببین برات عکس ...

۱ ساعت پیش
3K
گاهی دلم میخواهد به ملاقات خودم بروم بنشینم و دوستانه، چند کلمه حرف حسابی بزنیم ... ! بگویم : آخر آدم ناحسابی ، ساده دل! خسته نشدی بسکه اعتماد کردی و بی اعتمادی دیدی ؟ ...

گاهی دلم میخواهد به ملاقات خودم بروم بنشینم و دوستانه، چند کلمه حرف حسابی بزنیم ... ! بگویم : آخر آدم ناحسابی ، ساده دل! خسته نشدی بسکه اعتماد کردی و بی اعتمادی دیدی ؟ این همه مهربون بودی و نامهربونی دیدی ؟ این همه دلت شکست کافی نبود؟ بَسَت ...

۱ ساعت پیش
3K
پارت ۱۱ _ هی دختره یاس با شنیدن صدا برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد و با دیدن پسری مست کمی ترسید ولی ترجیح داد فرار کنه تا برگشت دستش توست همون پسر گرفته ...

پارت ۱۱ _ هی دختره یاس با شنیدن صدا برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد و با دیدن پسری مست کمی ترسید ولی ترجیح داد فرار کنه تا برگشت دستش توست همون پسر گرفته شد یاس گرچه رزمی کار بود ولی بازم زورشو به یک پسر نمیرسید پسر یاس ...

۱ ساعت پیش
10K
خدایا ؛ گاهی مرا در آغوش بگیر ... وقتی در محاصره ی مشکلاتم و تنها پناهگاهم تویی وقتی تمام تلاشم را کرده ام ، خسته ام و دلم کمی سکوت می خواهد ، کمی آرامش ...

خدایا ؛ گاهی مرا در آغوش بگیر ... وقتی در محاصره ی مشکلاتم و تنها پناهگاهم تویی وقتی تمام تلاشم را کرده ام ، خسته ام و دلم کمی سکوت می خواهد ، کمی آرامش ، کمی تسکین ... بی خبر از راه برس و مرا بغل کن باور کن ...

۲ ساعت پیش
5K
زنده شد دلم به دم مسیحایی عشق کجاست عاشقی که دم از وفا می‌زد...

زنده شد دلم به دم مسیحایی عشق کجاست عاشقی که دم از وفا می‌زد...

۲ ساعت پیش
3K
چادر به سر کرده‌ای که دل عاشقم را دیوانه‌تر کنی این شور مانده در تنم را به این بهانه ویرانه‌تر کنی هرچند طبیب دلم‌بوده‌ای هر لحظه سوزانده‌ای دلم حالا دوباره آمدی که این‌غریب راه را ...

چادر به سر کرده‌ای که دل عاشقم را دیوانه‌تر کنی این شور مانده در تنم را به این بهانه ویرانه‌تر کنی هرچند طبیب دلم‌بوده‌ای هر لحظه سوزانده‌ای دلم حالا دوباره آمدی که این‌غریب راه را بیگانه‌تر کنی (ندا)

۲ ساعت پیش
3K
رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و ...

رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و همراه خودش کشید رفتیم سمت اتاق قبلی خودش در رو باز کرد نشوندم رو تخت ...

۳ ساعت پیش
21K
#ناجی #پارت_۴۶ خواستم برم بیرون ک خودمو نشونش بدم ک نگار جلومو گرفت -خریت نکن جون احسان ب خطر میوفته +نمیشنوی صدای ناله هاشونو دلم داره از جا کنده میشه یهو صدای باز شدن در ...

#ناجی #پارت_۴۶ خواستم برم بیرون ک خودمو نشونش بدم ک نگار جلومو گرفت -خریت نکن جون احسان ب خطر میوفته +نمیشنوی صدای ناله هاشونو دلم داره از جا کنده میشه یهو صدای باز شدن در اومد نگار دستشو گزاشت جلوی دهنم ک حرف نزنم اومد جلو دور اتاق و گشت ...

۳ ساعت پیش
12K
#ناجی #پارت_۴۵ از اینک امیر علی تونسته بود حرفشو بزنه خوشحال بودم پرسیدم +پس رفیقت چی میگفت ~اون ک باهاش ی دعوای حسابی دارم ...خودش درخواست ازدواج کرده بود ازش اون گفت ن اینم الکی ...

#ناجی #پارت_۴۵ از اینک امیر علی تونسته بود حرفشو بزنه خوشحال بودم پرسیدم +پس رفیقت چی میگفت ~اون ک باهاش ی دعوای حسابی دارم ...خودش درخواست ازدواج کرده بود ازش اون گفت ن اینم الکی ب من اینجوری گفت تا فرصتشو داشته باشه یلدا رو راضی کنه +چ ادمی بود ...

۳ ساعت پیش
14K
رمان لطفابخند،پارت هفدهم: (گائول) توی تمام مدت جلسه،جانگکوک فقط به من نگاه میکرد و بعضی از حرفای هوسوک رو متوجه نمیشد.منم که میخواستم براشون توضیح بدم که مدارک و اسناد داخلشون چی هست،جانگکوک گفت''چه شیرین ...

رمان لطفابخند،پارت هفدهم: (گائول) توی تمام مدت جلسه،جانگکوک فقط به من نگاه میکرد و بعضی از حرفای هوسوک رو متوجه نمیشد.منم که میخواستم براشون توضیح بدم که مدارک و اسناد داخلشون چی هست،جانگکوک گفت''چه شیرین زبونی لیدی!'' اون لحظه میخواستم گردنشو بشکونم؛ولی داشتم از خجالت آب میشدم و به ریکشن ...

۳ ساعت پیش
17K
رمان لطفابخند،پارت شانزدهم: وقتی فهمیدم که اونم چیزایی میدونست،خوشحال شدم.حداقل اینجوری دیگه از باهم بودنمون نمیترسم.ولی یه مدتیه که دلم شور میزنه.میترسم یه اتفاقی بیوفته که از هم جدا بشیم.دستای گرمشو توی دستای سردم گره ...

رمان لطفابخند،پارت شانزدهم: وقتی فهمیدم که اونم چیزایی میدونست،خوشحال شدم.حداقل اینجوری دیگه از باهم بودنمون نمیترسم.ولی یه مدتیه که دلم شور میزنه.میترسم یه اتفاقی بیوفته که از هم جدا بشیم.دستای گرمشو توی دستای سردم گره دادم. +هوسوک...من میترسم از هم جدا شیم.دلم خیلی شور میزنه! تاخواستم بازم حرف بزنم انگشت ...

۳ ساعت پیش
15K