نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۷ #-میگم عرفان میخوام امروز برم دیدن رویا تو هم میایی؟؟ -نه حوصله ندارم.. -باید بیایی میخوام باهاش آشنا بشی هردفعه میگم کارو بی حوصلگی رو بهونه میکنی.. -پس ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۷ #-میگم عرفان میخوام امروز برم دیدن رویا تو هم میایی؟؟ -نه حوصله ندارم.. -باید بیایی میخوام باهاش آشنا بشی هردفعه میگم کارو بی حوصلگی رو بهونه میکنی.. -پس کجا مونده این دختره.. -فکر کنم دوست دخترت خیلی هم وقت شناس نیست.. -‌سلام.. دوتایی ...

۲ ساعت پیش
9K
سلام صدری جون خوبی عزیزم میدونی که همیشه دلم میخواست کنارم و الان بیشتر از زمان دیگه میخوام باشی بابات با من خیلی بدتا می کنه واین دفعه هم مثل دفعه سابق داره پیش میره ...

سلام صدری جون خوبی عزیزم میدونی که همیشه دلم میخواست کنارم و الان بیشتر از زمان دیگه میخوام باشی بابات با من خیلی بدتا می کنه واین دفعه هم مثل دفعه سابق داره پیش میره تو میای رئیس ادمام بشی!!؟این یه پیشنهاد بهم جواب بده؟ تو نباشی من به یکی ...

۲۲ ساعت پیش
15K
این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز ...

این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز رو تک به تک به برومند میگفتم . چون می ترسیدم مامانش لج کنه و ...

۲۲ ساعت پیش
49K
#ارشاد #نیـشـ کوتاه اومدم هر چی دیدم ازت 👀 من چیزی نمیگم و میرم فقط🚶 تو با کارات منو پیرم کردی🙍 این موهای سفیدم منو پیرم نکرد👵 تو بد کردی به من بیرحمی 🙇 تر ...

#ارشاد #نیـشـ کوتاه اومدم هر چی دیدم ازت 👀 من چیزی نمیگم و میرم فقط🚶 تو با کارات منو پیرم کردی🙍 این موهای سفیدم منو پیرم نکرد👵 تو بد کردی به من بیرحمی 🙇 تر کردی چشامو حالا میخندی💧 تو بد کردی لعنتی بد کردی 💫 شب گردی روزاتو با ...

۱ روز پیش
23K
آخر هفته قرار بود بریم دیدن عزیز جون .این ماجرا باید حل میشد . بابا و مامان پشتم بودن و بهم حق میدادن با هر کسی که دوست دارم زندگی کنم. عمو رضا، عمو سعید ...

آخر هفته قرار بود بریم دیدن عزیز جون .این ماجرا باید حل میشد . بابا و مامان پشتم بودن و بهم حق میدادن با هر کسی که دوست دارم زندگی کنم. عمو رضا، عمو سعید ، عمو حمید ،عمو داوود و عمه مه لقا همه خونه ی عزیز جون بودن ...

۱ روز پیش
84K
پارت سوپر ویژه ❤ برومند گفت : آی ..‌ آی ! دوست دختر ، نه! ایشون مادر بچه های آیندمه! عشقمه! همه با هم اوووووو کشیدن و کف زدن . از تصور بچه داشتن اونم ...

پارت سوپر ویژه ❤ برومند گفت : آی ..‌ آی ! دوست دختر ، نه! ایشون مادر بچه های آیندمه! عشقمه! همه با هم اوووووو کشیدن و کف زدن . از تصور بچه داشتن اونم از برومند حض کردم. ناخودآگاه نگاهش کرد و لبخند زدم ‌ . دید که زل ...

۱ روز پیش
70K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۱ روز پیش
78K
بدترین حالت ممکن بود! برومند نه عمو رو دیده بود نه میشناخت . فقط چون تو خونه ی ما بود خیلی مودب ایستاد و دستش رو دراز کرد و گفت : سلام جناب . برومند ...

بدترین حالت ممکن بود! برومند نه عمو رو دیده بود نه میشناخت . فقط چون تو خونه ی ما بود خیلی مودب ایستاد و دستش رو دراز کرد و گفت : سلام جناب . برومند هستم. خوشوقتم . عمو نگاه بدی اول به اون و بعد به من انداخت و ...

۱ روز پیش
67K
دو هفته بعد برومند بهم گفت که میخواد شهریار رو ببینه ! شهریار هم دعوتش کرد که با هم مردونه برن بیرون. وقتی برگشت بهم گفت: همین که بخاطرت تلاش میکنه ، منو راضی میکنه ...

دو هفته بعد برومند بهم گفت که میخواد شهریار رو ببینه ! شهریار هم دعوتش کرد که با هم مردونه برن بیرون. وقتی برگشت بهم گفت: همین که بخاطرت تلاش میکنه ، منو راضی میکنه ! دیگه تصمیم با خودته . نمیدونستم چی شده اما رو ابرا بودم . خوشحاااااال! ...

۱ روز پیش
62K
آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی کسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست که چرا و چگونه دوستت دارد . دلیل به وجود آمدن این حس که او دوست داشتن ...

آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی کسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست که چرا و چگونه دوستت دارد . دلیل به وجود آمدن این حس که او دوست داشتن فرض کرده ، کدام خصوصیت توست . و خود این حس در قلب او چقدر ...

۱ روز پیش
6K
تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به مدت چند سال برای تحصیل به یه شهر دیگه سفر کنم. توی اون سن و سال آدم پر از اتفاقات و ...

تا اون موقع زیاد از خانواده دور نشده بودم و حالا قرار بود به مدت چند سال برای تحصیل به یه شهر دیگه سفر کنم. توی اون سن و سال آدم پر از اتفاقات و حواشیه مختلفه و پدر و مادر من هم نگران بودن نکنه بی راهه برم. نگرانیشونو ...

۱ روز پیش
31K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان13 داستان استجابت دعای یک زوج جوان,خواندنی وکوتاه #استجابت دعای یک زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان13 داستان استجابت دعای یک زوج جوان,خواندنی وکوتاه #استجابت دعای یک زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد ...

۱ روز پیش
26K
دانلود رمان دزد قلبم دو تا دختر که به خاطر نداری مجبور میشن تن به دزدی بدن. اما…توی این راه اتفاق های غیر منتظره ای واسشون میوفته پیر خرفت یابو زندگی منو تباه کرده با ...

دانلود رمان دزد قلبم دو تا دختر که به خاطر نداری مجبور میشن تن به دزدی بدن. اما…توی این راه اتفاق های غیر منتظره ای واسشون میوفته پیر خرفت یابو زندگی منو تباه کرده با اون پسرای قوزمیتش همینجوری تو افکارم غرق بودم که یهو صدای تق در اومد و ...

۲ روز پیش
44K
رمان پلیسی و معمایی که که انتظار شما از یک رمان پلیسی را بر اورده خواهد کردبعدم بدونه اینکه منتظر حرف دیگه ایی باشم اومدم بالا خونه منو داداشم یه خونه دو طبقه تو بهترین ...

رمان پلیسی و معمایی که که انتظار شما از یک رمان پلیسی را بر اورده خواهد کردبعدم بدونه اینکه منتظر حرف دیگه ایی باشم اومدم بالا خونه منو داداشم یه خونه دو طبقه تو بهترین محله شهر ونکورکانادا هست قبلا تورنتو زندگی میکردیم پنح سال اول ولی بعدش پیشنهاد ما ...

۲ روز پیش
33K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت۱۵ هنوز دو قدم نرفته بودم که یادم اومد یه چیز فوق العاده مهم رو یادم رفته.بدو بدو سوئیچو از آرتام گرفتمو رفتم توی ماشین اون چیز فوق العاده مهم ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت۱۵ هنوز دو قدم نرفته بودم که یادم اومد یه چیز فوق العاده مهم رو یادم رفته.بدو بدو سوئیچو از آرتام گرفتمو رفتم توی ماشین اون چیز فوق العاده مهم رو برداشتم. همین که خواستم بیام بیرون دیدم صدای گوشی آرتام میاد نگاه کردم دیدم ...

۲ روز پیش
26K
پارت30 ❤ با صدای پچ پچ بالا سرم چشمامو باز کردم. شهریار بود داشت با مامان حرف میزد. به محض دیدنش لبخند زدم و گفتم : سلام داداش . به روم خندید و گفت : ...

پارت30 ❤ با صدای پچ پچ بالا سرم چشمامو باز کردم. شهریار بود داشت با مامان حرف میزد. به محض دیدنش لبخند زدم و گفتم : سلام داداش . به روم خندید و گفت : علیک سلام دختر. نگفتم بهت عجله کار شیطونه؟ چشمامو مالیدم و گفتم : آخه استاده ...

۲ روز پیش
26K
#پارت_دوم

#پارت_دوم " یونا: توی اتاق شخصیم نشسته بودم..یا بهتره بگـم جهنم شخصیم:') به پنجره قدی روبروم خیره شدم و مدادم و توی دستام میچرخوندم.. برای بار اول با دیدن پـرنده های خوشگـله روبروم که روی تِراس نشسته بودن ناخودآگاه لبخندی زدم.. ولی لبخندم مثل همیشـه بوی غم میداد:') دستامو زدم ...

۲ روز پیش
34K
#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه ...

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. ...

۳ روز پیش
58K