نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

part۶ #cruel_love تیلور♥ ️: یه دفه به خودم میام.یه مشت میزنم به سینش و میزنمش کنار.از کلاس میرم بیرون و تو حیاط به امید اینکه بتونم سلنارو پیدا کنم دارم دور خودم میچرخم.الان ذوق مرگم ...

part۶ #cruel_love تیلور♥ ️: یه دفه به خودم میام.یه مشت میزنم به سینش و میزنمش کنار.از کلاس میرم بیرون و تو حیاط به امید اینکه بتونم سلنارو پیدا کنم دارم دور خودم میچرخم.الان ذوق مرگم ولی در واقع از دستش کفریم.احساس میکنم اون دوسم نداره یعنی در واقع الکی منو ...

۱۹ ساعت پیش
58K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ چی و اینکه خودتم روتخت بخوابی —ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم چیه عشقم اوغ چه حال بهم زن ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④③ گفت:تومنو بخوابون جان من دوباره شرو شد یه بار بهش رو دادما گفتم:دیگ چی و اینکه خودتم روتخت بخوابی —ببین میخوام بهت یه چیزی رو بگم چیه عشقم اوغ چه حال بهم زن —ام میدونی چیه من یکی دیگ رو دوست دارم بلند شد و داد زد چی ...

۲ روز پیش
104K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۲ HANA: خب باشه دوست داشتن که زوری نمیشه دوسم نداری خب چرا اذیتت کنم : سلام من 2 ماهی نبودم و میدونی خب توی این 7 ماهه زندگیم به کل بهم ریخته ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۲ HANA: خب باشه دوست داشتن که زوری نمیشه دوسم نداری خب چرا اذیتت کنم : سلام من 2 ماهی نبودم و میدونی خب توی این 7 ماهه زندگیم به کل بهم ریخته از روابط خانوادم با فامیل گرفته تا تا حال پدر و مادرم وضع خودم از ...

۴ روز پیش
94K
#فرشته_دورگه #پارت46 من:واا اعصاب مصاب یوخدی لباسامو جابه جا کردم به حامد زنگ زدم باید از دلش دربیارم هرچی نباشه داداشمه که حامد:بله؟ من:سلام منم خوبم مرسی!خوبی شما حامد:مرسی خوبم کارتو بگو من:حامد جان هنگامه ...

#فرشته_دورگه #پارت46 من:واا اعصاب مصاب یوخدی لباسامو جابه جا کردم به حامد زنگ زدم باید از دلش دربیارم هرچی نباشه داداشمه که حامد:بله؟ من:سلام منم خوبم مرسی!خوبی شما حامد:مرسی خوبم کارتو بگو من:حامد جان هنگامه اینطوری نکن خواهش میکنم حامد:آیسان توقع داری الآن بگم فدای سرت دختر من معاونتم بدون ...

۵ روز پیش
61K
یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی ...

یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی گفت:"آره... میدونم" جواب خیلی تلخی بود، مخصوصا برای کسی مثل من. اشک سریعا در چشم ...

۶ روز پیش
114K
#پارت ۱۳۵ امیر علی : می دونی چقدر غصه خوردم داداشم رفت همش خودمو مقصرمی دونستم که چرا من با امیر حسین نرفتم کاش من جای اون می مردم خدا چرا جون منو نگرفته خدا ...

#پارت ۱۳۵ امیر علی : می دونی چقدر غصه خوردم داداشم رفت همش خودمو مقصرمی دونستم که چرا من با امیر حسین نرفتم کاش من جای اون می مردم خدا چرا جون منو نگرفته خدا منو لعنت کنه ...اذیتت کردم امانت داری نکردم خودمو نمی بخشم ... - امیر علی ...

۱ هفته پیش
74K
دانلود آهنگ جدید یاس به نام بد شدم ♫♫ متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم فهمیدم که خوب بودنه من ...

دانلود آهنگ جدید یاس به نام بد شدم ♫♫ متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم فهمیدم که خوب بودنه من بازتاب نداره وجدان تا آخره این داستان سرابه فهمیدم کبابی آثار ثوابه به محتاج فقط ...

۱ هفته پیش
142K
زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به ...

زانوانم درحالی‌که خودم را به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌کردم سنگین و سنگین‌‌تر می‌شدند. نفسی عمیق کشیدم و تلاش کردم لرزش دستانم را درحالی‌که هر لحظه به نوک صخره نزدیک‌‌تر می‌شدم نادیده بگیرم. قلبم درحالی‌که به پایین نگاه می‌کردم محکم‌‌تر از چیزی که فکر می‌کردم امکان داشته باشد، در سـ*ـینه‌‌‌ام می‌کوبید. ...

۱ هفته پیش
148K
#پارت.... نازنین : اخی امیر علی نمی تونست قشنگ غذا بخوره دستش بدجوری سوخته بود حاجیه : شامتو بخور دخترم - می خورم نگاهم به امیر علی بود اصلا انگار تو این دنیا نبود حاجی ...

#پارت.... نازنین : اخی امیر علی نمی تونست قشنگ غذا بخوره دستش بدجوری سوخته بود حاجیه : شامتو بخور دخترم - می خورم نگاهم به امیر علی بود اصلا انگار تو این دنیا نبود حاجی ناراحت بود واونم میلی به خوردن غدا نشون نمی داد افسانه وشوهرش ودختراشم بودن اونا ...

۲ هفته پیش
70K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۳۷ نتونست چیزی بگه بغض امون نمی داد فقط ی پیام داد و قطعه و زمان تدفین گفت سریع رفتم یه دوش گرفتم مانتو و شلوار و مغنعه مشکیمو از کمد کشیدم بیرون. ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۳۷ نتونست چیزی بگه بغض امون نمی داد فقط ی پیام داد و قطعه و زمان تدفین گفت سریع رفتم یه دوش گرفتم مانتو و شلوار و مغنعه مشکیمو از کمد کشیدم بیرون. اصلا نمیفهمیدم باید چیکار کنم فقط میدونسم باید خودمو برسونم به ستایش سریع پوشیدمشون چادرمو ...

۲ هفته پیش
72K
part20: مارلی: با تکونی که خوردم چشامو باز کردم به یونجون خیره شدم...

part20: مارلی: با تکونی که خوردم چشامو باز کردم به یونجون خیره شدم..."پاشو باید پیاده شیم" سرم رو تکون دادم تازه متوجه ژاکتش که روم بود شدم بلند شدم و خواستم بش ژاکتم رو بدم که فهمید و گفت"هوا سرده...بپوشش" حرفی نزدم و پوشیدمش...خیلی برام بزرگ بود پیاده شدیم دستمو ...

۲ هفته پیش
93K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت_۳۵ برگشتم خونه و رفتم تو اتاقم. باید یکم با خودم حرف میزدم باید کنار میومدم با این موضوع که یه عاشق شدن چطوری گند زد به زندگیم. خسته بودم...از همچی. با همون ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت_۳۵ برگشتم خونه و رفتم تو اتاقم. باید یکم با خودم حرف میزدم باید کنار میومدم با این موضوع که یه عاشق شدن چطوری گند زد به زندگیم. خسته بودم...از همچی. با همون لباسای بیرونیم خودمو انداختم رو تخت. چشامو بستم و سعی کردم بخوابم ولی مگه میشد؟ ...

۳ هفته پیش
126K
#پارت_۳۴ #رمان_گرداب #نویسنده_خاموش اصلا همچی عوض شده بود.... اوایل مهر ماه که امین گفت برگشته که همه چیو جبران کنه. برگشته ک بعدا نگم نامرد بود...برگشته که تاوان بده... همون موقع بود که همه پسرای ...

#پارت_۳۴ #رمان_گرداب #نویسنده_خاموش اصلا همچی عوض شده بود.... اوایل مهر ماه که امین گفت برگشته که همه چیو جبران کنه. برگشته ک بعدا نگم نامرد بود...برگشته که تاوان بده... همون موقع بود که همه پسرای زندگیم جز علیرضا و امین رو حذف کردم و بعدش بخاطر علیرضا امین رو حذف ...

۳ هفته پیش
86K
جفتمون عاشق بچه بودیم... یعنی عاشق که چی بگم،وقتی تو خیابون بچه میدیدیم امکان نداشت از مامان باباش نگیریم و کلی بغل و بوسش نکنیم... یه روز رفتم سیسمونی و یه لباس نوزادی کوچولو و ...

جفتمون عاشق بچه بودیم... یعنی عاشق که چی بگم،وقتی تو خیابون بچه میدیدیم امکان نداشت از مامان باباش نگیریم و کلی بغل و بوسش نکنیم... یه روز رفتم سیسمونی و یه لباس نوزادی کوچولو و بانمک گرفتم و سورپرایزش کردم انقدر خوشحال شد که اصلا اون روز من رو یادش ...

۳ هفته پیش
62K
. ‌ هیچ وقت ... از فیلمایی که پایان باز ساخته میشن... خوشم نیومده ... ازینا که نمی فهمی آخر مردن یا موندن؟! رسیدن به هم یا نرسیدن؟! همو دوس داشتن یا نداشتن؟! اصلا از ...

. ‌ هیچ وقت ... از فیلمایی که پایان باز ساخته میشن... خوشم نیومده ... ازینا که نمی فهمی آخر مردن یا موندن؟! رسیدن به هم یا نرسیدن؟! همو دوس داشتن یا نداشتن؟! اصلا از هر چیز بی سر و تهی بدم میاد! دست خودم نیست! ازین که فکر کنم ...

۳ هفته پیش
25K
ماهور سرم حسابی درد میکرد حوصلمم سر رفته بود چیکار کنم مهدخت سر کاره اهان میرم اینستا وژدان : خاک تو سرت که کلا تو اینستا ولی من: می کوبمت ها برو حوصله ندارم اصن ...

ماهور سرم حسابی درد میکرد حوصلمم سر رفته بود چیکار کنم مهدخت سر کاره اهان میرم اینستا وژدان : خاک تو سرت که کلا تو اینستا ولی من: می کوبمت ها برو حوصله ندارم اصن میرم بیرون رفتم لباس پوشیدم از خونه رفتم بیرون تو خیابونا راه میرفتم به مردم ...

۴ هفته پیش
116K
سلام یارو دکتر خوشتیپه گفته به هر کی میرسم نگم سلام،ولی من میگم به شما،شما که هر کی نیستی، سلام جات خالی،پریشب باد زد برگ درخت پیره رو ریخت رو حیاط آسایشگاه،یهو دیدم همه جا ...

سلام یارو دکتر خوشتیپه گفته به هر کی میرسم نگم سلام،ولی من میگم به شما،شما که هر کی نیستی، سلام جات خالی،پریشب باد زد برگ درخت پیره رو ریخت رو حیاط آسایشگاه،یهو دیدم همه جا شد برگای چروکِ زرد و نارنجی،خسسّه ی خسّه، فهمیدم پائیز شده،پائیز یهو میاد،میدونی که،وقتی میاد ...

۴ هفته پیش
178K
زیاد دیده بودمش ولی هیچوقت فکر نمیکردم یه روز بشه همه زندگیم فکر نمیکردم یه روز قراره عاشقش بشم و اون همه دلخوشیم بشه فکر نمیکردم اون باعث بشه من خودمو فراموش کنم و همه ...

زیاد دیده بودمش ولی هیچوقت فکر نمیکردم یه روز بشه همه زندگیم فکر نمیکردم یه روز قراره عاشقش بشم و اون همه دلخوشیم بشه فکر نمیکردم اون باعث بشه من خودمو فراموش کنم و همه فکرو ذکرم بشه خودش! من حتی نمیدونستم قراره دلیل حال خوبم بشه قبل اینکه ببینمش ...

۲۹ شهریور 1398
75K
#همسر_اجباری #۳۴۱ چی میگفتم...آها.خب معلومه آدم وقتی عاشق بشه دیوونه محسوب میشه حتی شما دوست عزیز. آنا-تو از همه دیوونه ها دیوونه تری. -خب میدونی چرا چون من از همه عاشقا عاشق ترم. اونجاست که ...

#همسر_اجباری #۳۴۱ چی میگفتم...آها.خب معلومه آدم وقتی عاشق بشه دیوونه محسوب میشه حتی شما دوست عزیز. آنا-تو از همه دیوونه ها دیوونه تری. -خب میدونی چرا چون من از همه عاشقا عاشق ترم. اونجاست که شاعر میگه ... مجنون که به دیووانه گری شهره شهر است. در دشت جنون همسفر ...

۲۷ شهریور 1398
55K