ویژه کنید
عکس و تصویر پــارت بیست و سوم: هامان بدون درنگ پرید بغلم..منو سفت گرفته بود و ول نمیکرد..پشت ...

پــارت بیست و سوم:
هامان بدون درنگ پرید بغلم..منو سفت گرفته بود و ول نمیکرد..پشت کمرمو با دستای قویش نوازش میکرد..قربونش برم..هامان هم کار هشامو تکرار کرد و پیشونیمو ماچ کرد...با صدای ارومی گفت:دوست دارم هانا..
-منم دوست دارم
هامان با لبخند گفت:دیگ قهر نکن خواهری..باشه؟
-باشه
هشام با صدای شادی گفت:جمع کنید خودتونو..فیلم هندیش کردین..خب حالا کی با ی گردش موافقه؟
من و هامان با صدای بلندی گفتیم:من
هامان و هشام ا تخت پریدن پایین و هامان گفت:ابجی لباستو عوض کن بیا بیرون..ما منتظریم..باشه خواهری؟
-چشم
هامان-بی بلا
از اتاق خارج شدن و من ب سمت کمدم رفتم...ی مانتو سورمه ای تنگ و کوتاه با شلوار جین مشکی قد نود و شال سورمه ای بیرون اوردم و پوشیدم...موهای عسلی رنگمو شونه زدم و گذاشتم باز دورم ریخته بشن...جلو موهامو کج ریختم تو صورتم...شالمو پوشیدم و ی خط چشم سورمه ای کشیدم...رژ زرشکی مات هم ارایش سادمو تکمیل کرد..ی پابند سفید هم دور مچ پاهام بستم...کیف و کفش سورمه ایمو برداشتم و از اتاق خارج شدم..همینطور ک میرفتم ب طرف سالن نشیمن کفشمو پوشیدم.هامان و هشامو دیدم ک رو مبل نشسته بودن..با صدای بلندی گفتم:برادران عزیز من حاضرم
بلافاصله دوتاشون برگشتن سمتم..هشام دستشو گرفت جلو لبشو و ی سوت بلند زد..بعدم با لحن تحسین امیزی گفت:بـــه..چه کردی خاهر...امشب منو هامان باید مث بادیگار دو طرفت راه بریم ک ندزدنت...
هامان با تشر گفت:هشام خجالت بکش..این چ حرفیه؟
بعدم رو ب من گفت:چ خوشگل شدی ابجی...
ی لبخند شیرین و پر از ناز زدم و گفتم:میسی
با هم از امارت خارج شدیم...ب طرف پارکینگ رفتیم..هامان با صدای بلندی گفت:مش صفر..
مش صفر با عجله اومد بیرون و گفت:جانم اقا..
هامان-سوییچ ماشین منو میاری؟
مش صفر-رو چشمم اقا..
و با دو ب طرف اتاقش رفت..سوییچ رو ب دست هامان داد...هامان تشکر کرد و رفت ماشینو بیارهع...مقابلمون زد رو ترمز و ما سوار شدیم..ماشین هامان ی مازراتی مشکی بود..کمربندمو بستم...هامان گفت:خوب عزیزای دلم..کجا بریم؟
میخاستم جواب بدم ک هشام گفت:زری جونـــم قورمه سبزی پخته بوداااا...نخوردیم
هشام با خنده گفت:فدا سرت..الان میریم ی رستوران خوب...
جلو ی رستوران شیک نگه داشت..پیاده شدیم..ب طرف در ورودی ب راه افتادیم..من وسط بودم و اونا دو طرفم..ب قول هشام مث دوتا بادیگارد..ا وقتی پیاده شدیم چشای دخترا و پسرا رو ما بود..خب حق دارن..با خودم فکر کردم دخترا تو کف ی پسر موندن اونوقت من دوتا دوتا دارم...
خب بودن با پسرایی مث هامان و هشام ارزوی هر دختریهع..از همه لحاظ تایید شدن...
وارد رستوران شدیم و پشت ی میز چهار نفره نشستیم...معمولا همه با تیپای خیلی رسمی بودن..بقیه ک ما هم جزوشون بودیم دختر پسرای پولدار بودن...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...