نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت ششم. از زبان تهیونگ: روندم سمت خونه. این دختر کیه؟ چرا دوست دارم دربارش بدونم؟وای اون لحطه که یه لحطه زیر بارون بود. لبخنداش یه لحطه از جلو چشمام محو نمیشه لعنتی. باید فردا ...

پارت ششم. از زبان تهیونگ: روندم سمت خونه. این دختر کیه؟ چرا دوست دارم دربارش بدونم؟وای اون لحطه که یه لحطه زیر بارون بود. لبخنداش یه لحطه از جلو چشمام محو نمیشه لعنتی. باید فردا بدم جیمین امارسو دراره. اینطوری ادامه بدم از فضولی می میرم..... از زبان جینی یک ...

۲۶ دقیقه پیش
6K
#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه ...

#رویای_غیرممکن #پارت11 به همراه داور ها از اونجا خارج شدیم و به پشت صحنه، جایی که برادرم منتظرم بود؛ رفتیم. ‌یکی از داور ها گفت : خب ما میریم ولی آقای کیم قراره چند دقیقه بعد تو رو با تموم گروه های کمپانی آشنا کنه. پس فامیلیش کیم بود... منو ...

۵۲ دقیقه پیش
9K
#اشک حسرت #پارت۱۱۶. سعید : انقدر منو حمید مشغول جشن شده بودیم یادمون رفت عروسی خواهرمونه ولی جشن عالی بود وامید سنگ تموم گذاشته بود - سعید رفتم کنار پانیذ وگفتم : چی شده کارم ...

#اشک حسرت #پارت۱۱۶. سعید : انقدر منو حمید مشغول جشن شده بودیم یادمون رفت عروسی خواهرمونه ولی جشن عالی بود وامید سنگ تموم گذاشته بود - سعید رفتم کنار پانیذ وگفتم : چی شده کارم داشتی پانیذ: بهتر نیست یکم به خودت برسی همش که مشغول مهمونی هستی لیوان شربتی ...

۳ ساعت پیش
20K
#اشک حسرت #پارت ۱۱۳ پانیذ : واسه شام رفتیم رستوران وبلاخره تونستم با سعید راحت حرف بزنم - سعید سعید که داشت باچنگال لا سالادش بازی می کرد سرشو آورد بالا ونگاهم کرد - با ...

#اشک حسرت #پارت ۱۱۳ پانیذ : واسه شام رفتیم رستوران وبلاخره تونستم با سعید راحت حرف بزنم - سعید سعید که داشت باچنگال لا سالادش بازی می کرد سرشو آورد بالا ونگاهم کرد - با بابام حرف زدم گفت هر چی شما بخواید برای حرفی که گفتی سعید : تا ...

۳ ساعت پیش
28K
#اشک حسرت #پارت۱۱۲ پانیذ : با اومدن سعید یه نفس راحت کشیدم چقدر نگرانمون کرده بود حمید بلند شد وگفت : پسرتو که مارو نصفه جون کردی سعید لبخندی زد وگفت : یه کاری برام ...

#اشک حسرت #پارت۱۱۲ پانیذ : با اومدن سعید یه نفس راحت کشیدم چقدر نگرانمون کرده بود حمید بلند شد وگفت : پسرتو که مارو نصفه جون کردی سعید لبخندی زد وگفت : یه کاری برام پیش اومد ببخشید ترسوندمتون بعد به من لبخندی زد وگفت : اگه خسته نیستی بریم ...

۳ ساعت پیش
18K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... حنانه ...توت فرنگی) *******نه نگو نمیشه با تو********* پونی : من:ای جاااانننننن با عشق موافقت ...

۴ ساعت پیش
28K
من سیبزمینی هستم #پارت_پنجم همینجور نشسته بودم که دیدم مامان و بابام از اشبزخانه امدن بیرون.چه زود!! 😐 یکمی زود تموم نشد؟ 😕 مامان رفت بالا و بابا هم رفت حیاط. از بیرون صدای روشن ...

من سیبزمینی هستم #پارت_پنجم همینجور نشسته بودم که دیدم مامان و بابام از اشبزخانه امدن بیرون.چه زود!! 😐 یکمی زود تموم نشد؟ 😕 مامان رفت بالا و بابا هم رفت حیاط. از بیرون صدای روشن شدن ماشین امد. اینجا چه خبره!؟؟😒 بعد مامان هم اراسته و پیراسته با لباس بیرون ...

۴ ساعت پیش
10K
#پارت سی و چهارم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول با تعجب بهش نگاه میکرد... همه خدمتکاراهم کنجکاو شده بودن... جین از دور با نگرانی به بکهیون نگاه میکرد... شیومین سرشو بالااورد به چان ...

#پارت سی و چهارم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول با تعجب بهش نگاه میکرد... همه خدمتکاراهم کنجکاو شده بودن... جین از دور با نگرانی به بکهیون نگاه میکرد... شیومین سرشو بالااورد به چان نگاه کرد شیومین:فکر کنم این مهمونی تموم شدست بهتره همه رو حتی خدمتکاراتو بیرون کنی. ...

۴ ساعت پیش
18K
وقتی زنگ خورد همه بدو بدو زدیم بیرون دم در باهمه خداحافظی کردم و رفتم سمت ماشین داداشم سینا روز هایی که ساعت دوازده تعطیل میشم خان داداش میومد دنبالم البته ماه تو چشم ندیده ...

وقتی زنگ خورد همه بدو بدو زدیم بیرون دم در باهمه خداحافظی کردم و رفتم سمت ماشین داداشم سینا روز هایی که ساعت دوازده تعطیل میشم خان داداش میومد دنبالم البته ماه تو چشم ندیده ها چون زمان کاریش با تعطیل شدن من یکیه و شرکتش به مدرسه من نزدیکه...😊 ...

۵ ساعت پیش
23K
@farzaneh88 سلام میخوام یه کمپین برای مشکل اینترنت بسازم میدونم الان میگید این چه خوش خیاله ولی خیلی وقتا کارایی که بنظر همه شوخیه مسخره بوده راه حل شده نمیگم راه حل میشه ولی ما ...

@farzaneh88 سلام میخوام یه کمپین برای مشکل اینترنت بسازم میدونم الان میگید این چه خوش خیاله ولی خیلی وقتا کارایی که بنظر همه شوخیه مسخره بوده راه حل شده نمیگم راه حل میشه ولی ما سعی مونو کردیم لطفا این عکس رو کپی کنید و به کمپین #ایران_بدون_اینترنت_نمیخوایم بپیوندید و ...

۵ ساعت پیش
10K
یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار ...

یه لیوان چایی دارچین کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم… بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود ...

۵ ساعت پیش
33K
کوکی** وقتی مطئن شدم حال وی خوبه رفتیم پایین پیشه پسرا. نامجون-حالت خوبه تهیونگ؟؟؟ وی-ارع ارع خیلی خوبم. نامجون-میخوای برو استراحت کن شام صدات میکنیم. وی-باشه همون موقع شوگا-میشه منم برم. جین-باش برو فقط پیش ...

کوکی** وقتی مطئن شدم حال وی خوبه رفتیم پایین پیشه پسرا. نامجون-حالت خوبه تهیونگ؟؟؟ وی-ارع ارع خیلی خوبم. نامجون-میخوای برو استراحت کن شام صدات میکنیم. وی-باشه همون موقع شوگا-میشه منم برم. جین-باش برو فقط پیش وی بخواب دیه نیم ساعت نریم اتاق تو یه دفه ای هردوتونو بیدار کنیم. وااااااااا ...

۶ ساعت پیش
19K
💙 (حرف دل) سلام تاج سرم💜 این روز رو یادت میاد؟ حرفامون رو چی؟ خنده هامون چی؟ قدم زدن هامون؟ چقدر روز عالی و بی نظیری بود💙 نمیدونم شاید تو فراموش کردی اما من نه ...

💙 (حرف دل) سلام تاج سرم💜 این روز رو یادت میاد؟ حرفامون رو چی؟ خنده هامون چی؟ قدم زدن هامون؟ چقدر روز عالی و بی نظیری بود💙 نمیدونم شاید تو فراموش کردی اما من نه من نمی تونم و نمیخام فراموش کنم تورو💙 خودت خوب میدونستی دیونه اتم هیچوقت هیچوقت ...

۶ ساعت پیش
23K
کاش من اون دختر هجده ساله تو دهه ی شصت بودم.. هرروز با چادر گلدارم قدم زنان از محله مون رد میشدم و تو اون پسر سبیلوی چشم و ابرو مشکی بودی که هرروز سرکوچه ...

کاش من اون دختر هجده ساله تو دهه ی شصت بودم.. هرروز با چادر گلدارم قدم زنان از محله مون رد میشدم و تو اون پسر سبیلوی چشم و ابرو مشکی بودی که هرروز سرکوچه منتظرم بودی .. کاش من دردوره ای جوانی میکردم که هیچ راه ارتباطی با تو ...

۷ ساعت پیش
24K
#پارت_سی_و_سه #شوگا بلند خندید و گفت : احتمالا این دختر اسمش لونا نیس؟ با اعتراض گفتم : خر بازی درنیار دیگه . جواب بده . میچا: خب شیهه نکش . وقتی اینجوریه یعنی اینکه تو ...

#پارت_سی_و_سه #شوگا بلند خندید و گفت : احتمالا این دختر اسمش لونا نیس؟ با اعتراض گفتم : خر بازی درنیار دیگه . جواب بده . میچا: خب شیهه نکش . وقتی اینجوریه یعنی اینکه تو عاشق شدی و دوس نداری بهش اسیب بزنی دیگه و....ع سلام . و صدای جیمین ...

۷ ساعت پیش
28K
#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه ...

#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه . اگه بفهمه . بازم دهن لق میشه و میره همه جا رو پر میکنه ...

۷ ساعت پیش
33K
#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو ...

#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو به چانیول:خاک تو سرت . دیدی چجوری دله آجیمو شکوندی . میکشمت. کای : بد ...

۷ ساعت پیش
22K