نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#دورهمی من و بابایی #دل خوشم ب این شادیای کوچیک اره #نوستالوژیش کردم ب یاد اون موقع هاا ک مادرم بود نون میپخت ولی الان نیس و خودم پختم #روح همه ی رفتگان شاد 😍

#دورهمی من و بابایی #دل خوشم ب این شادیای کوچیک اره #نوستالوژیش کردم ب یاد اون موقع هاا ک مادرم بود نون میپخت ولی الان نیس و خودم پختم #روح همه ی رفتگان شاد 😍

۱۲ ساعت پیش
5K
#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. ...

#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. نمی‌دونم چم شده بود، ولی مدام به خودم می‌گفتم باید یه کاری کنم آروم بگیره. ...

۱۲ ساعت پیش
20K
کنار چای و آتش بارها یاد تو کردم چه دلتنگی شیرینی چه خوشبختی کوتاهی . . .

کنار چای و آتش بارها یاد تو کردم چه دلتنگی شیرینی چه خوشبختی کوتاهی . . .

۱۲ ساعت پیش
2K
#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. ...

#پارت92: - بهم بگو ارمیا کجاس؟ داداش من کجاس؟ با مشت های بی جونش به سینم می‌زد. قلبم به درد اومد. نه از مشت‌هاش بلکه از این بی قرارهاش! طاقت دیدن این وضعیتش رو نداشتم. نمی‌دونم چم شده بود، ولی مدام به خودم می‌گفتم باید یه کاری کنم آروم بگیره. ...

۱۳ ساعت پیش
19K
رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش می گـــویمش ز قصه ی دنبــاله دار خویش چندیست ، با خیــال تو خوابـــــم نمی برد در حســــرت حضور توأم ، در کنـــار خویش رخســــار ...

رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش می گـــویمش ز قصه ی دنبــاله دار خویش چندیست ، با خیــال تو خوابـــــم نمی برد در حســــرت حضور توأم ، در کنـــار خویش رخســــار سرخ من به غمت زردِ زرد شد من عاشقانه وقف تـــو کردم بهـــار خویش چون ...

۱ روز پیش
9K
با یادآوری روزی که با سارا دوست شدم، اشکم روی گونه‌ام چکید؛ دختر مهربان، سرزنده و جسوری بود. برخلاف من که همیشه ترجیح می‌دادم سکوت کنم و انرژی‌ای در جمع یا کلاس‌های دانشگاهی نداشتم. روی ...

با یادآوری روزی که با سارا دوست شدم، اشکم روی گونه‌ام چکید؛ دختر مهربان، سرزنده و جسوری بود. برخلاف من که همیشه ترجیح می‌دادم سکوت کنم و انرژی‌ای در جمع یا کلاس‌های دانشگاهی نداشتم. روی صندلی ردیف آخر نشسته بودم و با غم به مشکلات خودم فکر می‌کردم. می‌دانستم قلباً ...

۱ روز پیش
45K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑨ و به یه میز دو نفره که اونم باشمع تزئین شده بود متصل شد فقط عکسا و تعریفای بابا از جانی رو شنیده بودم ولی یکم ترسیده بودم ولی مثل همیشه خونسرد بودم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑨ و به یه میز دو نفره که اونم باشمع تزئین شده بود متصل شد فقط عکسا و تعریفای بابا از جانی رو شنیده بودم ولی یکم ترسیده بودم ولی مثل همیشه خونسرد بودم لباسم باز بود و بیشتر ترسیدم نشستم رو صندلی خیلی تشنه بودم که یاد حرف ...

۱ روز پیش
33K
#پارت ۱۴۴ امیرعلی : کارام رو درست کرده بودم خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشتم به آرزوم رسیده بودم ولی واسه من کم بود باید ادامه می دادم به این راضی نبودم استاد دانشگاهی می ...

#پارت ۱۴۴ امیرعلی : کارام رو درست کرده بودم خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشتم به آرزوم رسیده بودم ولی واسه من کم بود باید ادامه می دادم به این راضی نبودم استاد دانشگاهی می شدم که خودم چند سال اونجا درس می خوندم همون دانشگاهی که رُز هم بودوجالب ...

۱ روز پیش
36K
#پارت ۱۴۱ نازنین : دلم می خواست درمورد اون عکس حرف بزنم ولی ندای درونیم می گفت این کارو نکنم پس جواب حرفشو دادم وگفتم : چرا فکر می کنی توجه نمی کنم ؟! شونه ...

#پارت ۱۴۱ نازنین : دلم می خواست درمورد اون عکس حرف بزنم ولی ندای درونیم می گفت این کارو نکنم پس جواب حرفشو دادم وگفتم : چرا فکر می کنی توجه نمی کنم ؟! شونه ای بالا انداخت وگفت : خوب همیشه بی تفاوت بودی - اصلا هم اینجوری نیست ...

۱ روز پیش
29K
چشمام وبستم وبه صدای قشنگ بارون گوش دادم توی کیفم گشتم وفلاش وپیداکردم زدمش به ظبط ماشین زدم صدای آهنگ سکوت وشکست بزن باران که من هم ابریم بزن باران پرازبی صبریم بزن باران که ...

چشمام وبستم وبه صدای قشنگ بارون گوش دادم توی کیفم گشتم وفلاش وپیداکردم زدمش به ظبط ماشین زدم صدای آهنگ سکوت وشکست بزن باران که من هم ابریم بزن باران پرازبی صبریم بزن باران که من هم ابرینم بزن باران پرازبی صبریم همینجوری داشت میگفت که چشمام گرمای شدیدی وحس ...

۱ روز پیش
8K
بارون نم نم داشت میبارید وصدای ملودی خوش گیتاربه محیط بیرون فضای شاعرانه ی الهام بخشیده بود صدای خواننده که اومد خودبه خود لبم به پوزخندواشد میشه گفت دل بستیم به هم توتو دلم هستی ...

بارون نم نم داشت میبارید وصدای ملودی خوش گیتاربه محیط بیرون فضای شاعرانه ی الهام بخشیده بود صدای خواننده که اومد خودبه خود لبم به پوزخندواشد میشه گفت دل بستیم به هم توتو دلم هستی که من این روزا حالم خیلی بات بهترشده یه حال نابم پیش تو بیشترازاین بهترنشو ...

۱ روز پیش
9K
دوران طفولیت^_^

دوران طفولیت^_^

۱ روز پیش
2K
دوران طفولیت ۶ سالم بوده من چتری میزدم‌موهامو موقعی که این مدل مد نبود چقد باکلاس بودم خخخخخ

دوران طفولیت ۶ سالم بوده من چتری میزدم‌موهامو موقعی که این مدل مد نبود چقد باکلاس بودم خخخخخ

۱ روز پیش
5K
هنوز تا خواب کمی فاصله دارم آنقدر فاصله دارم تا بتوانم به این چند ماه دوری تو فکر کنم خاطرات را مرور کنم : گاهی میخندم به احساست خودم و گاهی خشمگین میشوم و گاهی ...

هنوز تا خواب کمی فاصله دارم آنقدر فاصله دارم تا بتوانم به این چند ماه دوری تو فکر کنم خاطرات را مرور کنم : گاهی میخندم به احساست خودم و گاهی خشمگین میشوم و گاهی شرمنده قلبم میشوم که نباید میلرزید اما کاری کرده ام که بلرزد : چیزی برای ...

۲ روز پیش
23K
از مکافات عمل غافل مشو!!! توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. ...

از مکافات عمل غافل مشو!!! توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید. به مچ ...

۳ روز پیش
38K
#پارت صدبیست ویک امیر علی : وقتی خونه خلوت شد باهستی رفتیم تو خونه ای جدیدی که اصلا دلخوشی براش نداشتم هستی شنلشو دراورد وبا ذوق گفت : بلاخره مال هم شدیم - هستی ...

#پارت صدبیست ویک امیر علی : وقتی خونه خلوت شد باهستی رفتیم تو خونه ای جدیدی که اصلا دلخوشی براش نداشتم هستی شنلشو دراورد وبا ذوق گفت : بلاخره مال هم شدیم - هستی ... دستاشو دور گردنم انداخت وسرشو گذاشت روسینم وعمیق نفس کشید هستی : خیلی خوشحالم دستی ...

۴ روز پیش
57K
#پارت صدوبیست امیر علی : متوجه حال رُز بودم ونگران رفتم کنارش وگفتم : خوبی تو نگاهم کردوگفت : راستش نه لبشو گزید وگفت : نمی تونم سرپا وایسم کمرم داره می ترکه - برو ...

#پارت صدوبیست امیر علی : متوجه حال رُز بودم ونگران رفتم کنارش وگفتم : خوبی تو نگاهم کردوگفت : راستش نه لبشو گزید وگفت : نمی تونم سرپا وایسم کمرم داره می ترکه - برو یه اتاقی اینجا هست یکم استراحت کن می خوای بگم ببرنت خونه - اره نمی ...

۴ روز پیش
40K
#کارما لوهان شکاکانه بهش نزدیک شد روبروی صورتش وایساد ،لوهان :مطمینی خودش داد ؟😎 بک:ا:face_screaming_in_fear:ه مطمئنم،درمورد من چی فکر کردی؟ فکر کردی من دزدم .اولش چغر بود هی مقاومت می کرد ولی درستش کردم همین ...

#کارما لوهان شکاکانه بهش نزدیک شد روبروی صورتش وایساد ،لوهان :مطمینی خودش داد ؟😎 بک:ا:face_screaming_in_fear:ه مطمئنم،درمورد من چی فکر کردی؟ فکر کردی من دزدم .اولش چغر بود هی مقاومت می کرد ولی درستش کردم همین حرفش باعث شلیک خنده های جمع کوچیک تو هال خونش شد ، خودشم به خنده ...

۴ روز پیش
44K