ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت دویست و هفده.. #جانان.. مریم بانو: دیر کردی دختر نه که رنگ به صورت ...

#پارت دویست و هفده..
#جانان..
مریم بانو: دیر کردی دختر نه که رنگ به صورت نداری گفتم نکنه چیزیت شده باشه خدایی نکرده..
من: نه مریم بانو خوبم...ببخشید دل نگرانتون کردم..
مریم بانو: این چه حرفیه بیا دخترم یه چیزی بدم بخوری ...
من: ممنون چیزی نمیخوام خسته ام میرم بخوابم..
مریم بانو: بیا ببنم رنگ به رو نداری دختر..
دستم رو کشید و بردم توی پزیرایی خونه که یه سفره کوچیک پهن بود و توی بشقاب شامی و خیار شور و ...
به زور مریم بانو چند لقمه ای خوردم همش فکرم پیشش بود
نمیدونم الان شام خورده ...اصلا اون که به غذا های بیرون عادت نداره چی کار میکنه...
بغضم گرفت و دیگه نتونستم بخورم مثل این که مریم بانو هم متوجه حالم شد که چیزی نگفت ...
رفتم اتاق و رو.تشک خوابیدم و سرم رو توی بالشت کردم ...
و زدم زیر گریه...
قلب لعنتی میفهمی ...نمیخوادتت...دیگه دوست نداره...
این همه عذیتت کرد واسه چی ازش سیر نمیشی...چرا ازش بدت نمیاد...بابا اون الان خوشحالم هست از دستت خلاص شده...
اینا رو با خودم گفتمو و تمام زدناش و رابطه های زوری رو به یا اوردم که شاید ازش بدم بیاد ولی این قلب لعنتی خاطرات خوبش رو به یاد میاورد...اون عشق بازیاونو...اون بوسه هاش رو..اون بغل کردناشو....اون جوجه رنگی گفتناش رو...
تا خود صبح خواب به چشمام نیومد و گریه کردم صبح بود که از گریه زیاد خوابم برد...
#یک هفته بعد... #کارن...
کل شهروخیابون به خیابون گشتم هیچ اثری ازش نیست ...
انگار اب شده رفته توی زمین ...
شدم شبیه این روانی ها...
قیافم که نگم بهتره..
دیگه از اون کارن هیچی نمونده...
حالا میفممش...
واسه چی با نبودش تموم کرد....
با نبودش کنارش مرد...
کی گفته نفس کشیدن ....تپیدن قلب نشونه زنده بودنه...
من کارن ...دیگه زنده نیستم...یه هفته هست که با نبودش کنارم زنده نیستم ....
نفس میکشم ولی زنده نیستم...
قلبم نیزنه ولی زنده نیستم...
برگشتم عمارت ولی هر طرف نگاه میکنم هستش ....
داره شبطونی میکنه...
داره میخنده...
داره دلبری میکنه...
هه...
من لعنتی با خیانتش بازم میخوامش...
پیکم رو رفتم بالا...
گلوم از تلخیش سوخت ولی دردش به پای قلبم نمیرسه...
عشق خیانت کار من ...
مسخره هستش که با وجود خیانتش بخوامش نه....
مسخره هست که منم مثل اونم...
مثل اون که وقتی فهمید نیست تموم کرد....

در سالن باز شدو عماد یکی از ادمایی که دنبال جانان میگرده اومد داخل..
از شدت دودی که توی سالن به سرفه افتاد..
به طرف پنجره رفتو بازش کردو گفت: اقا خوب نیست واستون این طوری میکنید...
هه خوب نیست...
من: بگو چی کار داری...پیداش کردین...
عماد : نه اقا پیدا نکردیم ...ولی خوب یه ردی هایی از اون شماره تلفن داره دستگیرم میشه...
من: سریع یاش...هر کا ی میکنی زود ...
چشمی گفتو رفت بیرون ...پیدات میکنم...
.....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...