ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت دویست و چهارده... #یک ماه بعد... #کارن... یک ماهی میشه این خونه ام... به ...

#پارت دویست و چهارده...
#یک ماه بعد... #کارن...
یک ماهی میشه این خونه ام...
به بچه ها گفتم اومدیم ابو ظبی...
واسه همین فقط زنگ میزنن و با هامون حرف میزنن...
چنددفعه ای هم واسشون پیام و اینا از طرف جانان فرستادم مبادا شک کنن...
خودم تو این یه ماه شدم یه دائم الخمر ...
جانان که دیگه حرفی نمیزنه و فقط با چشمای اشکی نگاهم میکنه..
اون پسره رو پیدا کردم ..گفت که یه پول زیاد به حسابش ریختن و ادرس و فرستادن واسش و راه در رو بهش داد...
اون شماره هم که بهم زنگ زد رو نتونستم صاحابش رو پیدا کنم...
حالم افتضاح....
دیگه چیزی نمونده....
تا مستم همه چیز خوبه مستی که میپره دوباره این اشکام هستن که واسش با وجود خیانتش بازم میخوادش...
..... #جانان...
نمیدونم چن وقته اینجام ...
فقط میدونم هر بار کارنم مست میکنه و میاد اینجا...
دیگه بهش التماس نمیکنم ...
دیگه منی رو که میخواست رو نمیبینه...
هر شب مست میاد و کلی حرف میزنه و گریه و ..
و اخرش هم یه رابطه زوری...
روزا هم کتک میخورم ازش..
این چند این قدر کتک خوردم که چیزی از رنگ پوستم نمونده همش جای کبودیه...
به بچه ها گفته اومدیم ابو ظبی چند باری هم گوشی رو داده بهم و گفته باهاشون حرف بزنم شک نکنن...
چند باری خواستم خودمو تموم کنم ولی مثل این که فکر همه جا شو کرده که هیچی تو اتاق نزاشته...
حتی لامپی خم نزاشته که بشه بشکنم و رگمو بزنم....
تو فکر بودم که در باز شد..
بازم تلوتلو میخوره...
با چشمایی که دودو میزنه اومد سمتم و بازم شررع کرد ...
زد...زد.....زد...زد...
نمیدونم چقدر کتک خوردم ...نمیدونم....
کارن خسته یه گوشه اتاق نشست ...
مثل این که این دفعه زیاد خورده...کنار دیوار نشست..
چشماش رو بست و سرش رو تکیه به دیوار پشت سرش...
بعد از چند دقیقه ای که صدایی ازش در نیومدم نگاهی بهش کردم انگار خوابش برده بود که چیزی نمیگفت...
به زحمت خودمو رسوندم بهش..
دستم رو جلو تکون دادم ببینم خوابه یا بیدار ...
تکون نخورد...
اروم دستم رو به سمت جیبش بردم...
اروم دستم رو توی جیبش کردم ...
تکونی خورد قلبم رو دور هزار میزد...
ولی بیدار نشد..
هوفی کردمو دستم رو به زور به کلیدا توی جیبش رسوندم ...
برداشتم کلید و با اخرین توانی که داشتم سمت در اتاق رفتم...
در رو که باز کردم نور که این یک ماه ندیده بودم چشمم رو زد...
کمی چشمام رو بستم و کم کم باز کردم ..
رفتم سمت اتاقای اینجا...باید به لباسی پیدا میکردم ..
چند تا اتاقی رو که گشتم اخرین اتاق مثل این که اتاق کارن توی کمد یکی از اسلش هایی که میشد کمرش رو تنظیم کرد رو برداشتم و پوشیدم و یکی از لباساش...
به هزار زحمت خودم رو با درد بد بدنم رسوندم طبقه پایین...
اومدم برم که گوشی کارن توجهم رو جلب کرد..
ورش داشتم و از خونه لنگون زدم بیرون...
کمی اطرافم رو نگاه کردم...
بعد ازاین که...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...