نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

نگاهت می کنم ؛ تمامِ ثانیه هایی که حواست نیست ، تمامِ لحظه هایی که بی هوا میانِ افکارم پرسه می زنی . حواسم را از تمام جهان می گیرم و پرتِ تو می کنم ...

نگاهت می کنم ؛ تمامِ ثانیه هایی که حواست نیست ، تمامِ لحظه هایی که بی هوا میانِ افکارم پرسه می زنی . حواسم را از تمام جهان می گیرم و پرتِ تو می کنم ، که تو تنها لایقِ حواس پرت ترین حالتِ ممکنِ منی ! من هنوز هم ...

۴ روز پیش
10K
🍁 🍃 امروز برایت مینویسم امروز که اوقاتَم گُنگ است خُلقَم تنگ است و بساطِ حوصله هایم در ابزارِ زندگی ام پهن هستند. امروز را برایِ تو مینویسم که خسته و کلافه ام گیج و ...

🍁 🍃 امروز برایت مینویسم امروز که اوقاتَم گُنگ است خُلقَم تنگ است و بساطِ حوصله هایم در ابزارِ زندگی ام پهن هستند. امروز را برایِ تو مینویسم که خسته و کلافه ام گیج و مبهم گوشه ای دنج انتخاب کرده ام و از تو نوشتن را هنرِ کاذِبَم میدانم. ...

۶ روز پیش
19K
پارت یک : تمام وسایلش را هول هولکی نگاه کرد . همه چیز کامل بود . لباس هایش . گوشی سامسونگش . لب تاب و از همه مهم تر فلشی که تمام فایل های لب ...

پارت یک : تمام وسایلش را هول هولکی نگاه کرد . همه چیز کامل بود . لباس هایش . گوشی سامسونگش . لب تاب و از همه مهم تر فلشی که تمام فایل های لب تاب در آن بود . کمی فکر کرد . به لب تاب نیاز داشت ؟ ...

۱ هفته پیش
117K
رقص با رز سرخ حس می کنم مثله یه گلولم که از تفنگ خارج میشه حسه یه برنده رو دارم، حس میکنم برگزیدم تو با من کردی، یه کاره سحر امیز وقت پرواز است، باهام ...

رقص با رز سرخ حس می کنم مثله یه گلولم که از تفنگ خارج میشه حسه یه برنده رو دارم، حس میکنم برگزیدم تو با من کردی، یه کاره سحر امیز وقت پرواز است، باهام حرف بزن، پرنده زیبا تو کاری می کنی دیوانه وار با من میچسبانم دستانت را ...

۱ هفته پیش
33K
برای عزیزانی که

برای عزیزانی که "کودک دبستانی" دارند ؛ پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد ... تا عطر پاییز ، حواسم را از نبودنت پرت کند ... دلبندم ! این روزها تو با قدم های کوچکت ، اولین گام های بزرگ شدنت را بر می داری ...

۳ هفته پیش
59K
دو ترم از دانشگاه میگذشت کم کم داشتم سختی تحصیل در یک شهر دیگر و دور از خانواده را میچشیدم سه شنبه ها از صبح تا عصر کلاس داشتیم و عصرها که می آمدیم خوابگاه ...

دو ترم از دانشگاه میگذشت کم کم داشتم سختی تحصیل در یک شهر دیگر و دور از خانواده را میچشیدم سه شنبه ها از صبح تا عصر کلاس داشتیم و عصرها که می آمدیم خوابگاه من می ایستادم جلوی پنجره و چشم میدوختم به منظره ی کویری پشت ساختمان خوابگاه. ...

۳ هفته پیش
82K
. نگاهت می کنم ؛ تمامِ ثانیه هایی که حواست نیست ، تمامِ لحظه هایی که بی هوا میانِ افکارم پرسه می زنی . حواسم را از تمام جهان می گیرم و پرتِ تو می ...

. نگاهت می کنم ؛ تمامِ ثانیه هایی که حواست نیست ، تمامِ لحظه هایی که بی هوا میانِ افکارم پرسه می زنی . حواسم را از تمام جهان می گیرم و پرتِ تو می کنم ، که تو تنها لایقِ حواس پرت ترین حالتِ ممکنِ منی ! من هنوز ...

۲۵ مرداد 1398
18K
پیری می‌دانم پیرم و گاهی بی‌دلیل بهانه جوانی‌ام را میگیرم ، آن زمان هم می‌گفتم من جوانی پیرم ولی حالا فقط پیرم دیگر جوانی‌اش را ندارم ... آن زمان جوان بودم و نادان ، دلم ...

پیری می‌دانم پیرم و گاهی بی‌دلیل بهانه جوانی‌ام را میگیرم ، آن زمان هم می‌گفتم من جوانی پیرم ولی حالا فقط پیرم دیگر جوانی‌اش را ندارم ... آن زمان جوان بودم و نادان ، دلم را همینطور به کسی دادم که دیگر پس نداد شدم بی دل، هر چه میشد ...

۲۰ مرداد 1398
155K
سالها بعد تــو ؛ دلچسب ترین خاطره ی دوران جوانی زنی خواهی بود که پشت سینک ظرفشویی ایستاده و دغدغه های فکری اش را می شوید! صبح ها دقایقی قبل از گرگ و میش ، ...

سالها بعد تــو ؛ دلچسب ترین خاطره ی دوران جوانی زنی خواهی بود که پشت سینک ظرفشویی ایستاده و دغدغه های فکری اش را می شوید! صبح ها دقایقی قبل از گرگ و میش ، لرزان و عرق کرده از کابوس های همیشگی اش می پرد..و به بیست سالگی های ...

۱۷ مرداد 1398
139K
یک روز از خواب بیدار می شوی و به تو می گویند این آخرین روز زندگی توست از جایت بلند می شوی دلت به حال خودت می سوزد با خودت فکر می کنی امروز چقد ...

یک روز از خواب بیدار می شوی و به تو می گویند این آخرین روز زندگی توست از جایت بلند می شوی دلت به حال خودت می سوزد با خودت فکر می کنی امروز چقد می توانی بیشتر زندگی کنی بیشتر از زندگی لذت ببری !دوش می گیری ، از ...

۶ مرداد 1398
78K
نگاهت مےڪنم؛ تمامِ ثانیہ‌هایے کہ حواست نیست تمامِ لحظہ‌هایے کہ بےهوا، میانِ افڪارم پَرسہ مےزنے حواسم را از تمامِ جهان مےگیرم وَ پرتِ تـو مےڪنم کہ تـو تنها لایقِ.. حواس پرت‌ترین حالتِ ممڪنِ منے! من ...

نگاهت مےڪنم؛ تمامِ ثانیہ‌هایے کہ حواست نیست تمامِ لحظہ‌هایے کہ بےهوا، میانِ افڪارم پَرسہ مےزنے حواسم را از تمامِ جهان مےگیرم وَ پرتِ تـو مےڪنم کہ تـو تنها لایقِ.. حواس پرت‌ترین حالتِ ممڪنِ منے! من هنوز هم.. بہ گرمےِ اولین سلامِمان، مےخواهمَت وَ حیف است، سهمِ مـن نباشے وَ حیف ...

۲۳ تیر 1398
11K
من از آن دختر هایی بودم که تورا تصور میکردم کنار خودم روی آن صندلی داخل پارک که سر روی شانه هایت گذاشته ام و تو دستان من را گرفته ای سرت روی سرم است ...

من از آن دختر هایی بودم که تورا تصور میکردم کنار خودم روی آن صندلی داخل پارک که سر روی شانه هایت گذاشته ام و تو دستان من را گرفته ای سرت روی سرم است نفس های گرمت به پیشانی ام میخورد و آرام موهایم تکان میخورد از این نسیم ...

۱۹ تیر 1398
104K
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد، عشق ما نیز ...

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد، عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ...

۸ تیر 1398
45K
به خودم قول داده ام هیچ وقت زیادی غمگین نباشم! یک جورهایی دیگر دلایلِ قانع کننده ای برای غمِ بسیار نمی بینم! برای شادی بی حد و حساب هم همین طور! نمی دانم چرا حرف ...

به خودم قول داده ام هیچ وقت زیادی غمگین نباشم! یک جورهایی دیگر دلایلِ قانع کننده ای برای غمِ بسیار نمی بینم! برای شادی بی حد و حساب هم همین طور! نمی دانم چرا حرف هایی که دیگران را به خنده وا می دارد، عملن چندان تاثیری بر من ندارد! ...

۱۱ خرداد 1398
254K
وقتی می خواستم نمایی از جاده چالوس را بنویسم نتوانستم دست راستت را که سفت پیچیده بود دور شانه هایم و دست چپت را که با دنده کلانجار میرفت ندیده بگیرم... نتوانستم از تلفیق ادکلنت ...

وقتی می خواستم نمایی از جاده چالوس را بنویسم نتوانستم دست راستت را که سفت پیچیده بود دور شانه هایم و دست چپت را که با دنده کلانجار میرفت ندیده بگیرم... نتوانستم از تلفیق ادکلنت با بوی کوه و جنگل که پیچیده بود تووی اتاق ماشینِ به قولِ خودت لکنتی ...

۳۰ اردیبهشت 1398
117K
من مردانگیم را فدای تنهاییم کردم تو زنانگیت را به چه فروختی عشق هوس یا گرمای یک نگاه دیگر من معتقدم هرگز نباید بخشید کسی را که به دروغ تو را کنار دلش نگه میدارد ...

من مردانگیم را فدای تنهاییم کردم تو زنانگیت را به چه فروختی عشق هوس یا گرمای یک نگاه دیگر من معتقدم هرگز نباید بخشید کسی را که به دروغ تو را کنار دلش نگه میدارد و با تو عاشقانه رفتار میکند فقط به این خاطر که این روزهایش خالی از ...

۱۰ اردیبهشت 1398
94K
✰ #نالوطی #پارت بیست و دو #یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩 وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام .. پرهام ـ گفته باشمااا من خوشم نمیاد لباسام رو کسی انتخواب کنه.. +خیلی پروی هااا ، اینقدر که تو ...

✰ #نالوطی #پارت بیست و دو #یـلدا بانــو...👩 ‍❤ ‍👩 وارد ساختمون(مردانه)ڪناری شدیم برا پرهام .. پرهام ـ گفته باشمااا من خوشم نمیاد لباسام رو کسی انتخواب کنه.. +خیلی پروی هااا ، اینقدر که تو برا همین کفشه نظر دادی هـ ـ خوب تو هم برا کفشم نظر بده،تورت و ...

۱۵ فروردین 1398
375K