ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت #ششم #زندگے مریم💜 قسمت ششم صبح ها که پدرم به سر کار میرفت چون ...

#پارت #ششم #زندگے مریم💜





قسمت ششم
صبح ها که پدرم به سر کار میرفت چون هم ادارشون یکی بود هم منزلشون سر راه ما ، بابام پدر نگارو هم با خودش میبرد و در این رفت و امد ها پدر نگار متوجه میشه که بابام میخواد ازدواج کنه ، با زبون بی زبونی دختر خودشو پیشنهاد میده .
نگار مجرد بوده و تا حال ازدواج نکرده بوده اما چون وضع مالی خوبی نداشتن و حقوق پدرش کفاف زندگیشونو نمبداده به مرد طلاق گرفته که بچه هم داشته راضی بوده .
بابای من هم که وضعیتو اینجوری دیده بوده دلش میسوزه و تصمیم میگیره به یه بهانه ای نگارو ببینه . بعد از دیدن نگار ، اونو از پدرش خواستگاری میکنه و اینجور میشه که نگار با پدرم ازدواج میکنه.
اونموقع پدرم سی و پنج ساله بود و نگار هم سی ساله .
مادرمم پنج سال از پدرم کوچکتر بود . دقیقا هم سن نگار .
یک مراسم جمع و جور گرفتن و نگار اومد به خونه ما.
پدرمم ازشون جهیزیه نخواست و گفت تمام وسایل مورد نیاز یک زندگیو داریم و احتیاجی نیست خودتونو به خرج بندازید .
اولین روزهای ورود نگار به خونمون خوب بود .
کاری به کار من نداشت .
بیشتر مشغول دلبری از پدرم بود.
منم بچه بودم ولی با همون بچگیم حسادت میکردم .
درسته پدرم قبل از ورود نگار به خونمون ، توجه زیادی به من نداشت اما باز هم با این حال دلم نمیخواست خیلی به نگار توجه کنه .
اونقدر درگیر این حس حسادت بودم که مریض شدم و از غذا خوردن افتادم.
همونطور که گفتم اون اوایل به من کاری نداشت . فقط یه غذایی درست میکرد و سه نفری با هم میخوردیم .
دور هم جمع شده بودیم اما من این دور هم جمع شدنو دوست نداشتم . چون میدیدم که پدرم خیلی به نگار توجه میکنه.
روزها گذشتن و مدارس باز شدن . من رفتم کلاس چهارم.
قبلش فکر میکردم با وجود نگار درسم خوب میشه در درسام بهم کمک میکنه و روحیه ام عوض میشه و کلی پزشو به همکلاسیام میدم.
اما اینطور نبود .
درسام روز به روز بدتر میشدن و من روز به روز مریضتر. لب به غذا نمیزدم چون اشتهایی نداشتم .
یه روز که از مدرسه اومدم یکراست رفتم اتاقم و نگار هر چقدر صدام زد که برای نهار برم توجهی نکردم .
حالم خوش نبود و اصلا نمیتونستم برای نهار بیرون برم .
با همون لباسای مدرسه خودمو انداختم روی تختم.
حس کردم دیگه جوونی برام نمونده چشمامو بستم و نفهمیدم دیگه چیشد.



کامنت یآدتون نرع ^^
بقیَش بمونه واسه فردا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...