نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_80 . زیر لب گفتم:پسره ی کره خر... . #تپش . با سوزشی که توی دستم پیچید...زیر لب اهی کشیدم و چشمام و باز کردم....اولین چیزی که دیدم سقف سفید بالای سرم بود... . به ...

#پارت_80 . زیر لب گفتم:پسره ی کره خر... . #تپش . با سوزشی که توی دستم پیچید...زیر لب اهی کشیدم و چشمام و باز کردم....اولین چیزی که دیدم سقف سفید بالای سرم بود... . به حتم باید بیمارستان باشم...ولی اخه چرا؟...یعنی تو مردنم شانس ندارم؟... . نفس عمیقی کشیدم و ...

۶ ساعت پیش
28K
#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش ...

#پارت_بیستو_هفت میچا : دو طرف میوهامو بستم که شبیه این باربی ها شد موهام . بلوز بنفش رنگمو که تنش تنگ بود و استیناش گشاد بود و پوشیدم به همراه یک شرتک جین که پاییناش کمی پاره بود . چوکر سیاه رنگمو گردنم کردم و کیفمو برداشتم و داد زدم ...

۶ ساعت پیش
26K
#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌باتو‌پارت‌بیست‌و‌چهارم *********نه نگو نمیشه باتو********* میچا: رفتم توی حیاط ... خندم گرفت باز.... پونی اخرش با این کاراش یونگی رو عصبانی کرد.. دیدم یونگی روی صندلی حیاطتشون نشستع... رفتم کنارش نشسته ام... نگاه کرد کنارشو ...

#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌باتو‌پارت‌بیست‌و‌چهارم *********نه نگو نمیشه باتو********* میچا: رفتم توی حیاط ... خندم گرفت باز.... پونی اخرش با این کاراش یونگی رو عصبانی کرد.. دیدم یونگی روی صندلی حیاطتشون نشستع... رفتم کنارش نشسته ام... نگاه کرد کنارشو و دید که منم گفت.. یونگی:اخرش نمیدونم با این کاراش چیکار کنم... خندیدمو گفتم من:با ...

۹ ساعت پیش
38K
جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید ...

جاذبه ی چشمات 💜 پارت ۱۶۵ 💞 از این کارش خندم گرفت ولی جلو خندمو گرفتم و میز رو جم کردم و رفتم دیدم مث بچه کوچولو خودشو با پتو پیچونده بود داشت فیلم میدید دلم براش غش رفت خیلی ناز و معصوم شده بود بهترین خوردنی دنیا وجدان:خاک برسر ...

۹ ساعت پیش
32K
ادامع پست قبلی👉 وسط کلاس جزوه رو دادم ب دوستم تا برام بنویسه و خودم رفتم پای تخته برای نوشتن متن سرود. بچه ها طبق معمول شروع کردن به غر زدن

ادامع پست قبلی👉 وسط کلاس جزوه رو دادم ب دوستم تا برام بنویسه و خودم رفتم پای تخته برای نوشتن متن سرود. بچه ها طبق معمول شروع کردن به غر زدن

۱۰ ساعت پیش
19K
ازم میپرسه تا حالا خودکشی کردی؟! سرمُ تکون دادم و گفتم آره! با تعجب نگام کرد و خندید، گفت نکنه الان با روحت حرف میزنم یا شاید دیوونه شدم ها؟! گفتم آره دیونه شدی خودکشی ...

ازم میپرسه تا حالا خودکشی کردی؟! سرمُ تکون دادم و گفتم آره! با تعجب نگام کرد و خندید، گفت نکنه الان با روحت حرف میزنم یا شاید دیوونه شدم ها؟! گفتم آره دیونه شدی خودکشی فقط این نیست که دیگه نباشی خیلیا خودکشی کردن مثلا یکی دیگه اعتماد نکرد، یکی ...

۱۱ ساعت پیش
9K
پارت چهل و هفت #چڪـاوڪــ : لباشو گذاشت کنار لبمو بوسید و گفت : حالا میگی یا ن چکاوک : نــــــچ سورن : پس نمیگی دختره ی لجباز ن ؟؟ چکاوک : ن تا خواستم ...

پارت چهل و هفت #چڪـاوڪــ : لباشو گذاشت کنار لبمو بوسید و گفت : حالا میگی یا ن چکاوک : نــــــچ سورن : پس نمیگی دختره ی لجباز ن ؟؟ چکاوک : ن تا خواستم بقیشو بگم این بار لباشو گذاشت رو لبمو لب پایینیمو گاز گرفت و دوباره ازم ...

۱۱ ساعت پیش
21K
#پارت_79 . منو امیر همزمان با بهت گفتیم:نهال؟... . نهال با خنده سرشو بلند کرد و با دیدن منو امیر که متعجب بهش خیره شده بودیم....خنده از روی لباش رفت و جولوی در خشکش زد... ...

#پارت_79 . منو امیر همزمان با بهت گفتیم:نهال؟... . نهال با خنده سرشو بلند کرد و با دیدن منو امیر که متعجب بهش خیره شده بودیم....خنده از روی لباش رفت و جولوی در خشکش زد... . اخمام و تو هم کشیدم و نیم نگاهی به تکین انداختم که بی خیال ...

۱۲ ساعت پیش
38K
#دوقلوهای_شیطون #پارت22 آیسان وای خدایا مدیر جان عزیزت الان باید این آهنگ بخونم مدیر:بله صدبار پرسیدی گفتم بله من:آخه امادگی ندارم که هوف باشه ال توروخدا کاری بهم نداشته باش باشه ال:قبول یه شام باید ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت22 آیسان وای خدایا مدیر جان عزیزت الان باید این آهنگ بخونم مدیر:بله صدبار پرسیدی گفتم بله من:آخه امادگی ندارم که هوف باشه ال توروخدا کاری بهم نداشته باش باشه ال:قبول یه شام باید بهم بدی من:قبول رفتیم پشت میکروفون مامی چه حس باحالی داره لعنتی مدیر:یک دو سه ...

۱۲ ساعت پیش
35K
#پارت بیست و پنجم #برایه من وتو این اخرش نیست بک بعد دوشی که گرفته بود حسابی خودشو شسته بود ... هنوز احساس کثیفی میکرد... هوا سرد بود یه پیرهن دکمه دار ویه بافت سرمه ...

#پارت بیست و پنجم #برایه من وتو این اخرش نیست بک بعد دوشی که گرفته بود حسابی خودشو شسته بود ... هنوز احساس کثیفی میکرد... هوا سرد بود یه پیرهن دکمه دار ویه بافت سرمه ای روش پوشیده بود موهاشو خشک کرده بود رو پیشونیش ریخته بود... تو ایینه نگاهی ...

۱۲ ساعت پیش
13K
#پارت بیست و سوم #برایه من وتو این اخرش نیست فکرش در گیره لوهان بود: چی میخوره ؟ چجوری باهاش رفتار میشه؟ اذیتش میکنن؟ گریه میکنه؟ کلی سوال داشت نمیدونست از کی بپرسه جین به ...

#پارت بیست و سوم #برایه من وتو این اخرش نیست فکرش در گیره لوهان بود: چی میخوره ؟ چجوری باهاش رفتار میشه؟ اذیتش میکنن؟ گریه میکنه؟ کلی سوال داشت نمیدونست از کی بپرسه جین به صورت بکهیون نگاه میکرد... بک خیلی تو فکر بود... -قربان؟...چرا نمیخورین؟.... بک از فکر بیرون ...

۱۲ ساعت پیش
18K
سلام سلام شرمنده دیر شد امروز مدرسه داشتم و امتحان زیست نشد بزارم الان گذاشتم امیدوارم دوسش داشته باشین ممنون که هستین ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ...

سلام سلام شرمنده دیر شد امروز مدرسه داشتم و امتحان زیست نشد بزارم الان گذاشتم امیدوارم دوسش داشته باشین ممنون که هستین ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ...

۱۳ ساعت پیش
30K
#دوقلوهای_شیطون #پارت21 چان کشیدمش تو بغلم محکم بغلم کرد آنیسا:سکته کردم دیونه نمیشد بهم بگی من:اونوقت اینقدر خاص نبود بود؟ آنیسا:نه واقعا نبود آقایی خاص ما من:اهم بلع دیگه پس چی فک کردی خوب تموم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت21 چان کشیدمش تو بغلم محکم بغلم کرد آنیسا:سکته کردم دیونه نمیشد بهم بگی من:اونوقت اینقدر خاص نبود بود؟ آنیسا:نه واقعا نبود آقایی خاص ما من:اهم بلع دیگه پس چی فک کردی خوب تموم شد بریم بنظرت آنیسا:آره آره اه نه نمیتونم من:چرا؟ آنیسا:بابا هنوز.کلی چیز میز دیگه مونده ...

۱۳ ساعت پیش
31K
#دوقلوهای_شیطون #پارت20 آنیسا هوف خدایا چرا زمان دیر میگذره ایسو:وایییی آنیسا سرمون رفت خیرسرمون میخوایم بخوابیم اه من:ببخشید مارنی:ببخشید بخوره تو اون کلت یکساعت دیگه پرواز میشینه بعدم میریم هتل نمیشه بخوابیم من:اهه بگیرین بخوابین ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت20 آنیسا هوف خدایا چرا زمان دیر میگذره ایسو:وایییی آنیسا سرمون رفت خیرسرمون میخوایم بخوابیم اه من:ببخشید مارنی:ببخشید بخوره تو اون کلت یکساعت دیگه پرواز میشینه بعدم میریم هتل نمیشه بخوابیم من:اهه بگیرین بخوابین دیگه هیع ورور خف کنین میا:عزیزم میدونم نگرانی چیزیش نمیشه بگیر بخواب من:اما.. میا:دیگه ساکت ...

۱۳ ساعت پیش
33K
#اشک حسرت #پارت۱۰۶ سعید: ناراحت نگاش کردم وگفتم : درکت می کنم پانیذ ولی چیکار کنم نمی خواستم تو ناراحت بشی هر چی خدا بخواد همون میشه با بغض گفت : نمی تونم تحمل کنم ...

#اشک حسرت #پارت۱۰۶ سعید: ناراحت نگاش کردم وگفتم : درکت می کنم پانیذ ولی چیکار کنم نمی خواستم تو ناراحت بشی هر چی خدا بخواد همون میشه با بغض گفت : نمی تونم تحمل کنم سعید ..بابام تنها کسی که برام مونده ... کنارش نشستم سرشو گذاشت رو شونه ام ...

۱۳ ساعت پیش
37K
#اشک حسرت #پارت.۱۰۳ سعید: آخر وقت بود کارم تموم شد ومیزرو جم کردم واز اتاق اومدم بیرون به منشی گفتم کارش تموم شده می تونه بره وخودمم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشینم وراه افتادم ...

#اشک حسرت #پارت.۱۰۳ سعید: آخر وقت بود کارم تموم شد ومیزرو جم کردم واز اتاق اومدم بیرون به منشی گفتم کارش تموم شده می تونه بره وخودمم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشینم وراه افتادم وقتی جلو در خونه ای امید رسیدم یه نفس عمیق کشیدم وزنگ خونش رو فشردم ...

۱۴ ساعت پیش
35K
#زندگی‌خراب part1 با صدای درینگ درینگ مزخرف ساعتم بیدار میشم...اوه!...اولین روز امتحانی دانشگاه!...شاید فک کنین این دیوونه چی میگه؟!... اره!...دارم میگم این ترمم کلا امتحانه:|...یعنی بدبخت شدم!. میرم تو دستشویی و صورتم رو میشورم و ...

#زندگی‌خراب part1 با صدای درینگ درینگ مزخرف ساعتم بیدار میشم...اوه!...اولین روز امتحانی دانشگاه!...شاید فک کنین این دیوونه چی میگه؟!... اره!...دارم میگم این ترمم کلا امتحانه:|...یعنی بدبخت شدم!. میرم تو دستشویی و صورتم رو میشورم و مسواک میزنم...یه دوش هم میگیرم و میام بیرون...یه سلام به مامانم و یه سلام به ...

۱۴ ساعت پیش
25K
#پارت_بیستو_پنج اوه چه خفن خجالت کشید . عا. صبر کن ببینم من الان تو بغلشم هنوز ؟ میچا : من :خیلی چندشین . دقیقا همون موقع معلم زبان که مردی امریکایی بود وارد کلاس شد ...

#پارت_بیستو_پنج اوه چه خفن خجالت کشید . عا. صبر کن ببینم من الان تو بغلشم هنوز ؟ میچا : من :خیلی چندشین . دقیقا همون موقع معلم زبان که مردی امریکایی بود وارد کلاس شد و شروع کرد به زر زدن : خب بچه ها ..همونطور که میدونید سه هفته ...

۱۵ ساعت پیش
44K