ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز ...

#پارت صدو شصت و چهار...
#جانان...
کیان: استراحت کن عزیزم ....
چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ...
خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد...
#کارن...
این قدر صبح بخاطر دیدن چشمای اشکیش حول شده بودم که هر چی درس خونده بودم یادم رفته بود بعد از خوردن قرص جانان خوابید زنگ زدم به ترانه که جواب نداد به کامین زنگ زدم که بعد از کلی بوق خوردن صدای خواب الودش توی گوشی پیچید...
کامین: ها....
من: کامین گوشی رو بده ترانه زود...
کامین: چی شده کارن ...چکار ترانه داری..
من: بده بهش دیگه ...
کامین : باشه بابا بزار بیدارش کنم....خیر سرمون میخواستیم استراحت کنیم ...
من: کامین بجنب...
بعد از چنددقیقه صدای ترانه توب گوشی پیچید و سلام کرد...
من: سلام ترانه ببخشید مزاحم خوابت شدم ...میخواستم..
اوممم میگم ترانه جانان و من.....خوب ما دیشب برای بار اول با هم بودیم ..اوممم...
ترانه: خوب فهمید ...الان چطوره جانان...
من: خوب الان مسکن دادم بهش ....الان چی کار کنم واسش..
ترانه: واسش غذای مقوی بگیر مثل جیگر و این چیزا و بهش بگو حتما حموم اب گرم بگیره کیسه اب گرمم براش بزار خوبه...
من: ممنون واقعا میدونم بد موقع واقعا مزاحم شدم بخشید...
ترانه : نه کارن چه مزاحمتی اگه مشکلی پیش اومد بگو بیام معاینه کنم ...
من: بازم ممنون خداحافظ...
ترانه: خداحافظ..
گوشی رو قطع کردم رفتم اتاق جانان خوابیده بود سویچ ماشین رو برداشتم و رفتم بیرون رفتم سمت یکی از مغازه ها و گوشت و جیگر گرفتم تا بیدار شد واسش کباب کنم و رفتم خونه جانان خواب بود هنوز رفتم کنارش خوابیدم...
یاد کارامون دیشب افتادم...
واقعا عالی بود این که اولینش بودم واسه این چیزا بیشتر برام خوب بود ...
گرفتمش توی بغلم و خستگی دیشب توی تنم بود بعد از چند دقیقه مست از بود موهاش خوابم برد...
با تکون خوردن جانان توی بغلم بیدار شدم..
جانان: کارن ولم کن بابا خفم کردی ...
من: بیدار شدی...بهتری..
جانان: ای درد دارم ولی کم تر شده...پاشو ظهر شده...
بلند شدم و نشستم روی تخت..
من: ترانه گفت باید دوش اب گرم بگیری ....حالت رو بهتر میکنه...میرم واست وان رو پر کنم ...بعد میام کمکت کنم بری حموم کنی ..
جانان: نه نه ....خودم میرم نمیخواد...
شیطنتم گل کرد اخه دختر تو که من دیشب همه جات رو دیدم بازم از من خجالت میکشی...
رفتم سمت حموم و بعد از پر کردن وان اومد توی اتاق جانان ملافه رو دور خودش پیچیده بود و میخواست بلند شه ولی مثل این که درد داشت ...رفتم سمتش و بغلش کردم...
جیغ کشید و گفت:
بزارم زمین چی کار میکنی کارن ..خودم میتونم برم...
من: بله معلوم بود ...
بردمش توی حموم و ملافه رو دورش در اوردم که لپاش گل انداخت و تو خودش جمع شد .
بعد از چند دقیقه که دید نمیرم بیرون همین جوری که با دستش جلوی خودش رو گرفته بودمثلا از..

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...