ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_100 . #بهت_میرسم جیغ زد:گفتم همگی بیییروووووون.... . اخمی کردم و یه قدم بهش نزدیک ...

#پارت_100
. #بهت_میرسم

جیغ زد:گفتم همگی بیییروووووون....
.
اخمی کردم و یه قدم بهش نزدیک شدم و گفتم:یعنی چی بلا؟...این ادم درستی نیست میخای از اینی ک هستی داغون تر بشی؟...بس کن...این اجازه رو بهت نمیدم...
.
بلا اخمی کرد و کامل از پله ها پایین اومد و اروم و جوری ک فقط خودم بشنوم...درحالی ک از کنارم رد میشد...مغرورانه گفت:من از تو دستور نمیگیرم...یادت نره ژنرال کیه...
.
با اعصبانیت و دستای مشت شده بهش خیره شدم ک چه بیخیال لنگ لنگون سمت در رفت و درو باز کرد و کنار کشید و به همه یه دور نگاه کرد و بعد تو چشمای من خیره شدو سرشو خم کرد و یه تای ابروشو بالا فرستاد و با اون یکی دستش به دست در اشاره کرد...
.
پوفی کردم و چشمام و رو هم فشار دادم و بعد از مکثی باز کردم...به جز من و رومعو و بلا دیگه هیچ کس تو خونه نمونده بود...
.
به سمت رومعو رفتم و انگشت اشارمو سمتش نشونه گرفتم و با تهدید وبه فارسی گفتم:اگه جونتو دوست داری...نقشه های کثیفت رو فراموش میکنی...من همین بیرونم...فقط وااای به حالت...وای به حالت ک خطایی ازش سر بزنه...اون زمانه ک....

.با صدای کلافه ی ایزابلا به گوشم خورد ک اسمم رو صدا میزد...مجبور شدم حرفم رو قطع کنم و نگاه اخرو به صورت منفورش انداختم و برگشتم سمت ایزابلا و دلخور از کنارش رد شدم و بی اهمیت بیرون رفتم ک درو پشت سرم بست...
.
روی دو سه تا پله ای ک جولوی در بود نشستم ک الکس کنارم نشست و گفت:نگران نباش...درسته مریضه ولی بلده از خودش مراقبت کنه...در ضمن...با اون کتکایی ک تو به اون یارو زدی محاله کار احمقانه ای بکنه...
.
من:نگران این نیستم...اگه رومعو قبل از این ک خودم چیزی به بلا بگم...حرف بزنه...چیزایی بگه ک نباید بگه...یا اصلا به نفع خودش همه چیزو تعریف کنه و همه چیز اونجوری ک باید بشه...نشه...نمیدونم...دیگه واقعا کم اوردم...وقتی میبینمش...یاد اون همه سال میافتم ک چقدر بهش اهمیت میدادم....بهش احترام میگزاشتم...پدرومادرم و ....دوستم و...بهش سپردم...خدایا من چقدر احمقم...چقدر اخه...
.
الکس دستشو روی شونم گزاشت و فشرد و گفت:اروم باش...همه چیز حل میشه...منم برام سخته...پدرت ادمی باشه ک علاوه بر زندگی بقیه زندگی خودتو...خواهرتو...مادرتو نابود کرده...ولی من بیخیالی تی کردم...یعنی گزاشتم به وقتش...هر کسی تاوان کاراشو پس میده...نگران نباش...فقط باید یکم صبر کنیم حرفاشون تموم شه بریم تو...پوووف...تا یکم میاییم خوش بگزرونیم یه چیزی میشه گند میزنه به تمام خنده هامون و روز خوبمون...
.
بخند بی روحی زدم و چیزی نگفتم ک گوشیش زنگ خورد...

.ببخشیدی گفت و دست تو جیبش برد و گوشیشوبرداشت و جواب داد:بله؟...
.
.......-
.
الکس نگاهی به من انداخت و گفت:العان اخه عزیز من؟...
.
با تعجب نگاهش کردم و سرمو به علامت چی شده تکون دادم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...