نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟هیچ میدانی این آخرین روزیست که به تو می اندیشم؟ میتوانم بگویم که این هفده روز زندگیم درست همانند صد سال گذشت و اما آن چهار ...

خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟هیچ میدانی این آخرین روزیست که به تو می اندیشم؟ میتوانم بگویم که این هفده روز زندگیم درست همانند صد سال گذشت و اما آن چهار ماه همچو ثانیه ای گذشت تمام آن احساسات حرف هایت لحظه های شیرینمان ثانیه ای ...

۲۱ ساعت پیش
21K
همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر ...

همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر میرسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم. ...

۱ روز پیش
50K
خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟هیچ میدانی این آخرین روزیست که به تو می اندیشم؟ میتوانم بگویم که این هفده روز زندگیم درست همانند صد سال گذشت و اما آن چهار ...

خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟هیچ میدانی این آخرین روزیست که به تو می اندیشم؟ میتوانم بگویم که این هفده روز زندگیم درست همانند صد سال گذشت و اما آن چهار ماه همچو ثانیه ای گذشت تمام آن احساسات حرف هایت لحظه های شیرینمان ثانیه ای ...

۱ روز پیش
44K
#اشک حسرت #پارت ۱۰۱ سعید : برگشتم خونه اصلا حال حوصله نداشتم ویه راست رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم در اتاق با شتاب باز شد برگشتم وبا سرزنش هدیه رو نگاه کردم - چه خبرته ...

#اشک حسرت #پارت ۱۰۱ سعید : برگشتم خونه اصلا حال حوصله نداشتم ویه راست رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم در اتاق با شتاب باز شد برگشتم وبا سرزنش هدیه رو نگاه کردم - چه خبرته هدیه هدیه : داداش می دونی چی شد ؟ - چی شد ؟ هدیه : ...

۳ روز پیش
72K
#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۴ روز پیش
104K
#پارت_۶۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii عرفان : دستی کشیدم روی لبم .. باورم نمیشد.. دیوونگی کردم و دچار تزلزل شدم ! بوسه باید دوطرفه باشه .. نه وقتی که دلش با من نیست.. از عصبانیت به ...

#پارت_۶۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii عرفان : دستی کشیدم روی لبم .. باورم نمیشد.. دیوونگی کردم و دچار تزلزل شدم ! بوسه باید دوطرفه باشه .. نه وقتی که دلش با من نیست.. از عصبانیت به خودم لعنت فرستادم. همچنان بیهوش بود.. معاینه اش کردمو نفسی از سر آسودگی کشیدم . ...

۵ روز پیش
81K
دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۶ روز پیش
131K
(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه ...

(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه اون افکارر جور واجور، اونی که بیشتر از همه ذهنمو بخودش مشغول کرده بود این ...

۶ روز پیش
118K
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم گاه و ...

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که ...

۷ روز پیش
104K
#داستان_های_شاهنامه #کیخسرو همه نامداران شاه را نفرین کردند پس نزد پیران روفتن وبه او گفتن زودتر بشتاب که فرنگیس در خطر است . پیران فرنگیس را دید که بیهوش است و او را میزنند .سپس ...

#داستان_های_شاهنامه #کیخسرو همه نامداران شاه را نفرین کردند پس نزد پیران روفتن وبه او گفتن زودتر بشتاب که فرنگیس در خطر است . پیران فرنگیس را دید که بیهوش است و او را میزنند .سپس نزد افراسیاب رفت و به او گفت: شاها چرا چنین کردی ؟حالا به فرزندت هم ...

۱ هفته پیش
77K
آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت ...

آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت را راحت می کردم دیگر راحت بخوابی از چهره ات خواندم می خواستی چیزی بگویی ...

۱ هفته پیش
96K
ببین عزیزم نه جمعه است نه باران میبارد نه آسمان ابری ست نه هوا خیلی دلبری می کند نه هیچ چیز دیگر شلوغ ترین ساعتِ روز است و مردم....! مردم را بیخیال همچنان در پی ...

ببین عزیزم نه جمعه است نه باران میبارد نه آسمان ابری ست نه هوا خیلی دلبری می کند نه هیچ چیز دیگر شلوغ ترین ساعتِ روز است و مردم....! مردم را بیخیال همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون به روز مرگی گرفتارند! البته که من هم دچارِ روزمرگی ...

۲ هفته پیش
47K
همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر ...

همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر می‌رسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم. ...

۲ هفته پیش
156K
#اشک حسرت #پارت ۳۱ آسمان : رفتم اتاقی که وسایلم بود حتا یک دقیقه ای دیگه نمی تونستم بمونم وسایلمو جم می کردم در زدن توجه نکردم در باز شد با اخم برگشتم که هر ...

#اشک حسرت #پارت ۳۱ آسمان : رفتم اتاقی که وسایلم بود حتا یک دقیقه ای دیگه نمی تونستم بمونم وسایلمو جم می کردم در زدن توجه نکردم در باز شد با اخم برگشتم که هر کی باشه مخصوصا آیدین بشورمش بزارمش رو بند دیدم سعیده ویکم جا خوردم سعید به ...

۲ هفته پیش
65K
‏‮ ‬‏‪پیرمردی که در واحد مقابل زندگی می کند بیش از هر اتفاقی تو را به یادم می آورد. پیرمردی که نه قیافه ای به یاد ماندنی دارد نه حوصله ی این را دارد که ...

‏‮ ‬‏‪پیرمردی که در واحد مقابل زندگی می کند بیش از هر اتفاقی تو را به یادم می آورد. پیرمردی که نه قیافه ای به یاد ماندنی دارد نه حوصله ی این را دارد که جواب سلامم را در چشم هایم بدهد. ٥ سال پیش زنش سرطان گرفت و ٣ ...

۲ هفته پیش
97K
#شهادت_امام_رئوف #آقای_مهربانی_ها 🌴 وقتی صدای نقاره غروب‏های صحنت قدم‏هایم را میخکوب می‏ کند، فریاد رضا رضا را در متن موسیقی محزون می‏ شنوم و بغض شکسته‏ ام را تقدیم دیدارت می‏ کنم. رضا جان! دانه ...

#شهادت_امام_رئوف #آقای_مهربانی_ها 🌴 وقتی صدای نقاره غروب‏های صحنت قدم‏هایم را میخکوب می‏ کند، فریاد رضا رضا را در متن موسیقی محزون می‏ شنوم و بغض شکسته‏ ام را تقدیم دیدارت می‏ کنم. رضا جان! دانه کدام انگور جرئت یافت که طعم ذلت مأمون را به کام تو بچشاند تا قبله ...

۳ هفته پیش
129K
#من_و_تنهایی #پارت_اول از دانشگاه برمیگشتم که سر راهم به یه کافه بر خوردم !! به داخل کافه رفتم و یه قهوه سفارش دادم . قهوه رو برام اوردن. مثل همیشه دفتر خاطراتم را باز کردم ...

#من_و_تنهایی #پارت_اول از دانشگاه برمیگشتم که سر راهم به یه کافه بر خوردم !! به داخل کافه رفتم و یه قهوه سفارش دادم . قهوه رو برام اوردن. مثل همیشه دفتر خاطراتم را باز کردم !! همون خاطرات بچگی چه خوب چه بد تا الان که جوانی 22 ساله شدم. ...

۳ هفته پیش
108K
#داستانهای_شاهنامه #رزم_رستم_و_سهراب سهراب عزم جنگ کرد و تا قلب سپاه کاووس رفت اورا باتحقیر خطاب کرد رستم ببر بیان پوشید. رستم به نزدیک سهراب رسید گفت: و تقاضای جنگ تن به تن کرد و گفت ...

#داستانهای_شاهنامه #رزم_رستم_و_سهراب سهراب عزم جنگ کرد و تا قلب سپاه کاووس رفت اورا باتحقیر خطاب کرد رستم ببر بیان پوشید. رستم به نزدیک سهراب رسید گفت: و تقاضای جنگ تن به تن کرد و گفت : تو فرسوده ای و توان جنگ با مرا نداری . رستم گفت: آرام باش ...

۴ هفته پیش
114K