نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

من میدونم دوستم داری ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو ...

من میدونم دوستم داری ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو از خواستنم بگو از اینکه چقدر نگاهمو دوست داری بگو از ظرافت دستهام بگو از ...

۲۳ شهریور 1398
15K
#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
814K
من میدونم دوستم داری ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو ...

من میدونم دوستم داری ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو از خواستنم بگو از اینکه چقدر نگاهمو دوست داری بگو از ظرافت دستهام بگو از ...

۱۵ فروردین 1398
5K
من میدونم دوستم داری، ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو ...

من میدونم دوستم داری، ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو از خواستنم بگو از اینکه چقدر نگاهمو دوست داری بگو از ظرافت دستهام بگو از ...

۹ فروردین 1398
4K
من میدونم دوستم داری ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو ...

من میدونم دوستم داری ولی تو بازم بگو محض محکم کاری بگو محض عاشقی بگو محض دلخوشی بگو من میدونم همه کاری بخاطرم میکنی ولی یوقتایی هیچ کار نکن بشین وردلم از دوست داشتنم بگو از خواستنم بگو از اینکه چقدر نگاهمو دوست داری بگو از ظرافت دستهام بگو از ...

۳ فروردین 1398
10K
پارت ۳۵*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 برگشتم با مشت زدم تو دستش سریع برم گردوند طرف خودش ،اع این که متین ، بعد این که اون عوضی رفت دستشو برداشت از رو دهانم رو کردم ...

پارت ۳۵*رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 برگشتم با مشت زدم تو دستش سریع برم گردوند طرف خودش ،اع این که متین ، بعد این که اون عوضی رفت دستشو برداشت از رو دهانم رو کردم سمتش و سرش دادم زدم :متیــــن چـ‍ـــرااااااااااااااااا چراااااااا..... جلومو گرفتی هاااااان .... واگر نه الان ...

۲۴ دی 1397
37K
#پارت_98 #رمان_آقای_سریع بعد پیچیده شده نسخه قطره ها منتظر برای گذشت زمان یک ساعت عینک ساز برای جفت و جور کردن عینکی که به راحتی و بدون کلاس میتونست کمتر از 1 دقیقه حاضرش کنه ...

#پارت_98 #رمان_آقای_سریع بعد پیچیده شده نسخه قطره ها منتظر برای گذشت زمان یک ساعت عینک ساز برای جفت و جور کردن عینکی که به راحتی و بدون کلاس میتونست کمتر از 1 دقیقه حاضرش کنه داخل ماشین بیکار و ساکن نشسته بودیم صندلی رو کمی عقب داده بودم و با ...

۳ دی 1397
17K
#پارت_96 #رمان_اقای_سریع با تموم شدن جملم هر دو بهت زده بهم نگاه کردن انگار داشتن چیز هایی رو برای خودشون توضیح و تفسیر میکردن سبحان بلند شد و روی مبل کنارم نشست تند تند پلک ...

#پارت_96 #رمان_اقای_سریع با تموم شدن جملم هر دو بهت زده بهم نگاه کردن انگار داشتن چیز هایی رو برای خودشون توضیح و تفسیر میکردن سبحان بلند شد و روی مبل کنارم نشست تند تند پلک زدنش و لرزیدن مردمک چشماش نشئت گرفته از شک و بغض بود سرشو پایین انداخت ...

۲۹ آذر 1397
21K
هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت ...

هیچکسان ۳ امروز آخرین روز ساله.مثه قدیما دیگه برای عید ذوق و شوقی ندارم ولی از حال و هواش خوشم میاد.خوشحالم از اینکه هنوز تو خونه ی بابام زندگی نمی کنم.یکی از جنبه های مثبت زندگی م همینه.آزادی ای که الان دارم رو به هیچ وجه تو خونه ی پدر ...

۲۲ آذر 1397
1M
صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف ...

صدای نفسی که شایان بخاطر آسودگی کشید باعث شد سرم روبلند کنم وبهش بخندم...وقتی خنده منو دید اونم شروع کرد به خندیدن... با برخورد چیزی با کف پارکت های راهرو خندمون متوقف شد...صدای اهنگ متوقف شده بود وهمه یکصدا درخواست کیک میکردن...شایان دستشو روی کمرم گذاشت ومنوبه سمت در خروجی ...

۱۰ آذر 1397
2M
متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم ...

متعجبرسیدم: -این...این چیه آقا؟ --باز کن خودت میفهمی! پاکتا رو تو دستم گرفتم...اولیش بلیط دوسره شیراز بود!خدای من!شیراز؟!یعنی... خدایا اینهمه شادی واسه یه روز؟نمیگی من جنبه ندارم؟اشک تو چشمام حلقه زده بود.پاکت دوم رو هم باز کردم.بلیط کنسرتش بود... نگاه شادمو بهش دوختم و گفتم: -آقانیما من...من نمیدونم چی باید ...

۹ آذر 1397
2M