نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب ...

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب های خوبی ببینی دلبر: از پدرم و مادرم اجازه گرفتم و به سمت اتاقم رفتم ...

۴ دقیقه پیش
661
#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! ...

#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری! من ...

۵۹ دقیقه پیش
8K
قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر ...

قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و ...

۱ ساعت پیش
11K
❤ 🍃 بیاباهم برویم زندگی را برقصانیم به ساز خنده هایمان... من خوشی را دور گردنت میبندم.☺ ️ تو عشق را به گونه ام بچسبان🙈 بیا دست روزگار را بگیریم و بزنیم به دل جاده ...

❤ 🍃 بیاباهم برویم زندگی را برقصانیم به ساز خنده هایمان... من خوشی را دور گردنت میبندم.☺ ️ تو عشق را به گونه ام بچسبان🙈 بیا دست روزگار را بگیریم و بزنیم به دل جاده باهم بدویم و قرارمان باشد که تا انتهای مسیر بلند بگوییم "دوستت دارم" صدای عشق ...

۱ ساعت پیش
5K
#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ...

#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ام که خیلی وقته از ما دوره سرپرستی من رو قبول کرده . شوهر خاله ...

۱ ساعت پیش
11K
#تلنگر_مهدوی_جز_خدا_کی_میتونه_آدم_رو_عزیز_کند چند دقیقه خلوت با امام زمان 🍃 آقاجون ، یابن الحسن سال‌هاست که دارم دست و پا می‌زنم برای بزرگ شدن دوست دارم هر که مرا می‌بیند وجودم همۀ نگاهش را پر کند عزّت، ...

#تلنگر_مهدوی_جز_خدا_کی_میتونه_آدم_رو_عزیز_کند چند دقیقه خلوت با امام زمان 🍃 آقاجون ، یابن الحسن سال‌هاست که دارم دست و پا می‌زنم برای بزرگ شدن دوست دارم هر که مرا می‌بیند وجودم همۀ نگاهش را پر کند عزّت، گمشدۀ زندگی من است. عمری به دنبالش گشتم و نیافتمش دیگر خسته‌ام از این هم ...

۲ ساعت پیش
13K
صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده از ده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید ...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده از ده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم ... همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم ...

۵ ساعت پیش
13K
من ...؟ من عاشق خودش بودم و کل خانواده‌اش ... لعنتی‌های دوست‌داشتنی ، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش ..‌. به خانه ما که می‌آمدند ، حالم عوض می‌شد ... نه که عاشق باشم نه ...

من ...؟ من عاشق خودش بودم و کل خانواده‌اش ... لعنتی‌های دوست‌داشتنی ، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش ..‌. به خانه ما که می‌آمدند ، حالم عوض می‌شد ... نه که عاشق باشم نه ، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد ؟ فقط مثلا یادم هست یک ...

۶ ساعت پیش
19K
تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم ... از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد , که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م ...! تا زهره ...

تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم ... از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد , که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م ...! تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت , می رفت محله ی قدیمی ، به ...

۶ ساعت پیش
27K
مرا باور کن پارت ۷: ریاء: - خاله من تو اتاقم اگه شام اماده شد صدام بزن خونه ی خالم دو طبقه اس. من یه اتاقی دارم که طبقه ی بالاست من از بس که ...

مرا باور کن پارت ۷: ریاء: - خاله من تو اتاقم اگه شام اماده شد صدام بزن خونه ی خالم دو طبقه اس. من یه اتاقی دارم که طبقه ی بالاست من از بس که توی خونه ی خالم پلاسم خالم به من یه اتاقی داد حتی نصف لباسام تو ...

۹ ساعت پیش
29K
#داستان_کوتاه مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست؛ منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم: اینم کاری داشت!! پدرم لبخندی زد و گفت: ...

#داستان_کوتاه مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست؛ منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم: اینم کاری داشت!! پدرم لبخندی زد و گفت: یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت ...

۱۱ ساعت پیش
20K
👇 👇 👇 تقویم نجومی 👇 👇 👇 ✴ ️ جمعه 👈 29 شهریور 1398 👈 20 سپتامبر 2019👈 20 محرم الحرام 1441 🏛 مناسبت ها اسلامی و دینی.. 🔲 پیدا کردن و دفن بدن ...

👇 👇 👇 تقویم نجومی 👇 👇 👇 ✴ ️ جمعه 👈 29 شهریور 1398 👈 20 سپتامبر 2019👈 20 محرم الحرام 1441 🏛 مناسبت ها اسلامی و دینی.. 🔲 پیدا کردن و دفن بدن جون غلام ابوذر غفاری از شهدای کربلا توسط قبیله بنی اسد درحالی که بعد از ...

۱۳ ساعت پیش
18K
شخصیت #ژان_والژان کتاب «بینوایان» ویکتور هوگو واقعا وجود داشته و نام کامل این شخص #اوژن_فرانسوا_ویدوک بوده است. در حقیقت زندگی ویدوک بیش از اندازه پر ماجرا بوده و قابلیت تبدیل شدن به چندین داستان مختلف ...

شخصیت #ژان_والژان کتاب «بینوایان» ویکتور هوگو واقعا وجود داشته و نام کامل این شخص #اوژن_فرانسوا_ویدوک بوده است. در حقیقت زندگی ویدوک بیش از اندازه پر ماجرا بوده و قابلیت تبدیل شدن به چندین داستان مختلف را دارد و #هوگو تنها بخش کوچکی از زندگی ویدوک را بیان کرده است. ویدوک ...

۱۳ ساعت پیش
12K
#داستانهای_شاهنامه #کودکی ونوجوانی رستم‌ # سام ‌به مناسبت تولد رستم‌جشنی برپا کرد . رستم ده دایه داشت که او را شیر می دادند رستم سرعت رشد می کرد . و سام آرزومند دیدار کودک شد ...

#داستانهای_شاهنامه #کودکی ونوجوانی رستم‌ # سام ‌به مناسبت تولد رستم‌جشنی برپا کرد . رستم ده دایه داشت که او را شیر می دادند رستم سرعت رشد می کرد . و سام آرزومند دیدار کودک شد و به زابلستان رفت وقتی سام از دور رستم را دید چهره اش شکفت.بدو آفرین ...

۱۶ ساعت پیش
20K
#نقش_خانم_زینب_سلام_الله_در_نهضت_کربلا_قسمت_چهارم شخصی که شاهد آن صحنه جانگداز بود، گوید: 🔥 «همانگونه که آتش از خیمه ‏های خاندان رسالت شعله می‏ کشید بانوی بزرگواری را دیدم که درکنار خیمه ‏ای ایستاده است 🔥 آتش از اطرافش ...

#نقش_خانم_زینب_سلام_الله_در_نهضت_کربلا_قسمت_چهارم شخصی که شاهد آن صحنه جانگداز بود، گوید: 🔥 «همانگونه که آتش از خیمه ‏های خاندان رسالت شعله می‏ کشید بانوی بزرگواری را دیدم که درکنار خیمه ‏ای ایستاده است 🔥 آتش از اطرافش زبانه می‏ کشد و او پیوسته به سوی راست و چپ وآسمان نگاه می ‏کرد☁ ...

۱۹ ساعت پیش
20K
#نقش_خانم_زینب_سلام_الله_در_نهضت_کربلا_قسمت_چهارم ♨ ️ابن‏ زیاد که در برابر منطق محکم و استدلال امام علیه سلام درماند، همانند همه جباران وزورمداران تاریخ به تهدید متوسل شد، گفت: 🚫 «تو چگونه جرأت می‏ کنی سخن مرا پاسخ‏ گویی؟ ...

#نقش_خانم_زینب_سلام_الله_در_نهضت_کربلا_قسمت_چهارم ♨ ️ابن‏ زیاد که در برابر منطق محکم و استدلال امام علیه سلام درماند، همانند همه جباران وزورمداران تاریخ به تهدید متوسل شد، گفت: 🚫 «تو چگونه جرأت می‏ کنی سخن مرا پاسخ‏ گویی؟ ببرید او را، گردنش را بزنید!🔥 ♒ ️در اینجا نوبت زینب کبراسلام الله علیهابود، تا ...

۱۹ ساعت پیش
23K
#رمان_شاه_پری #زهرا_امیدی از سرگرم کردن مردان چیزی نمی‌‌‌‌دانستم. فکر کردم منظور ایناس این است که برای قادر برقصم. بلند شدم و با قدم‌های مردد رفتم توی اتاق. قادر نشسته بود روی صندقی که خرت‌وپرت‌هایمان را ...

#رمان_شاه_پری #زهرا_امیدی از سرگرم کردن مردان چیزی نمی‌‌‌‌دانستم. فکر کردم منظور ایناس این است که برای قادر برقصم. بلند شدم و با قدم‌های مردد رفتم توی اتاق. قادر نشسته بود روی صندقی که خرت‌وپرت‌هایمان را انداخته بودیم تویش. مرا که دید گفت: «چرا این‌قدر کوچک شدی؟» چیزی نگفتم. بلند شد. ...

۱ روز پیش
24K