نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌بیست‌وپنجم میچا: _تمرین اعتراف به عشق هوم؟... ( گاهی از پشت سر میرسی بر دادم... ای وای که آخر داده ای بر بادم... حنانه‌...توت فرنگی) (ز تو من همیشه راضی...اما... دنیا با لبخندای ما ناراضی.... حنانه ...توت فرنگی) *******نه نگو نمیشه با تو********* پونی : من:ای جاااانننننن با عشق موافقت ...

۱ ساعت پیش
12K
💙 (حرف دل) سلام تاج سرم💜 این روز رو یادت میاد؟ حرفامون رو چی؟ خنده هامون چی؟ قدم زدن هامون؟ چقدر روز عالی و بی نظیری بود💙 نمیدونم شاید تو فراموش کردی اما من نه ...

💙 (حرف دل) سلام تاج سرم💜 این روز رو یادت میاد؟ حرفامون رو چی؟ خنده هامون چی؟ قدم زدن هامون؟ چقدر روز عالی و بی نظیری بود💙 نمیدونم شاید تو فراموش کردی اما من نه من نمی تونم و نمیخام فراموش کنم تورو💙 خودت خوب میدونستی دیونه اتم هیچوقت هیچوقت ...

۲ ساعت پیش
17K
وقت داری بخون به قلم خودم عجب واژه عجیبیه (خدانگهدار) چقدر غم توی این کلمه جمع شده وقتی میگی خداحافظ یا خدانگهدار یعنی من نمیتونم دیگ پیشت باشم ک ازت مراقبت کنم پس مجبورم ب ...

وقت داری بخون به قلم خودم عجب واژه عجیبیه (خدانگهدار) چقدر غم توی این کلمه جمع شده وقتی میگی خداحافظ یا خدانگهدار یعنی من نمیتونم دیگ پیشت باشم ک ازت مراقبت کنم پس مجبورم ب خدا بسپرمت نمیدونم چرا ب هر کی ک میگی خداحافظ دلت میگیره اخرین کلمه بین ...

۳ ساعت پیش
27K
#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه ...

#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه . اگه بفهمه . بازم دهن لق میشه و میره همه جا رو پر میکنه ...

۴ ساعت پیش
25K
#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و ...

#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون . . _سلام. پسری کا روی تردمیل بود استپ زد و ...

۴ ساعت پیش
27K
#من #پارت ۳ تو سالنم یه شنود پیدا کرده بودن واین کار نفس داشت بدجور منو دیونه می کرد خیلی سعی کردم آروم باشم ولی نمی تونستم باید تقاص کارشو پس می داد اگه حرف ...

#من #پارت ۳ تو سالنم یه شنود پیدا کرده بودن واین کار نفس داشت بدجور منو دیونه می کرد خیلی سعی کردم آروم باشم ولی نمی تونستم باید تقاص کارشو پس می داد اگه حرف می زد ومی فهمیدم کی این کارو براش کرده اون آدم با دستای خودم می ...

۸ ساعت پیش
37K
#مَن پارت ۱ کنجکاوی داشت دیونه ام می کرد چرا خبری از سپاس نبود از اتاقم بیرون اومدم می خواستم برم اتاق سپاس اجازه نمی دادن کلی التماس وخواهش کردم ولی نه زبون منو می ...

#مَن پارت ۱ کنجکاوی داشت دیونه ام می کرد چرا خبری از سپاس نبود از اتاقم بیرون اومدم می خواستم برم اتاق سپاس اجازه نمی دادن کلی التماس وخواهش کردم ولی نه زبون منو می دونستن نه انگلیسی رو بلد بودن - اینجا چه خبره ؟ با دیدن سیامک آروم ...

۱۰ ساعت پیش
30K
پارت چهارم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... ...

پارت چهارم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... همون لحطه گوشیم زنگ می خوره. جواب میدم یونا. _الو؟؟؟؟یونی؟(من یونا رو همه چی صدا ...

۱۰ ساعت پیش
40K
💔 حرف دل دلی که دیگه هیچی واسش مهم نیست📝 همه تنهاییم عین خر دروغ میگیم و الکی خوشحالیم و پشت این گوشی ها خدا میدونه چقدر تنهاییم. دل خوش خدایی هستین که فقط هواسش ...

💔 حرف دل دلی که دیگه هیچی واسش مهم نیست📝 همه تنهاییم عین خر دروغ میگیم و الکی خوشحالیم و پشت این گوشی ها خدا میدونه چقدر تنهاییم. دل خوش خدایی هستین که فقط هواسش به پولدار هاس و اون بی شرف هایی که دزدی می کنن از مردم و ...

۱۴ ساعت پیش
41K
#پارت_82 . دهنم بسته شد و با چشم های گرد شده به سقف خیره شدم که بدون این که لباشو روی لبم تکون بده گاز ریزی از لب پایینیم گرفت و ازم جدا شد ولی ...

#پارت_82 . دهنم بسته شد و با چشم های گرد شده به سقف خیره شدم که بدون این که لباشو روی لبم تکون بده گاز ریزی از لب پایینیم گرفت و ازم جدا شد ولی هنوزم روم خم شده بود... . دردم و کامل یادم رفته بود و سرم و ...

۲۰ ساعت پیش
64K
پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضبط بود که باهاش هم خونی می کردیم و سکوت ماشین رو شکسته بود . همزمان با توقف ماشینم یه ماشین دیگه هم ...

پارت ۳۶ تا رسیدن به خونه هیچکدوممون حرفی نزدیم و فقط صدای ضبط بود که باهاش هم خونی می کردیم و سکوت ماشین رو شکسته بود . همزمان با توقف ماشینم یه ماشین دیگه هم وایساد . به ماشین نگاه کردم و با تشخیص پسرا فوری از اونجا جسم شدم ...

۲۰ ساعت پیش
64K
#پارت_هفتاد #من_و_تنهایی رضا : عزیزم لج نکن بگو ؟! یاس : امروز سالگرد مامانمه رضا : هعی....خدا رحمتش کنه...چندمین سالگردشه ؟ یاس : ممنون...خب معلومه 18 ساله که فوت کرده !! رضا : اها راستی ...

#پارت_هفتاد #من_و_تنهایی رضا : عزیزم لج نکن بگو ؟! یاس : امروز سالگرد مامانمه رضا : هعی....خدا رحمتش کنه...چندمین سالگردشه ؟ یاس : ممنون...خب معلومه 18 ساله که فوت کرده !! رضا : اها راستی ببخشید یادم نبود...گریه نکن....امروز روز تولدته هاا !! یاس : نمیتونم...من باعث مرگش شدم...روز مرگه ...

۲۰ ساعت پیش
20K
#پارت_شصت_و_نهم #من_و_تنهایی ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما ...

#پارت_شصت_و_نهم #من_و_تنهایی ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر ...

۲۱ ساعت پیش
22K
#اشک حسرت - پارت ۱۰۸ پانیذ : لباسامو عوض کردم ورفتم رو مبل کز کردم نشستم بیرون داشت بارون میومد یه بارون بهاری قشنگ با صدای در برگشتم وگفتم : بیا تو در آروم باز ...

#اشک حسرت - پارت ۱۰۸ پانیذ : لباسامو عوض کردم ورفتم رو مبل کز کردم نشستم بیرون داشت بارون میومد یه بارون بهاری قشنگ با صدای در برگشتم وگفتم : بیا تو در آروم باز شد وسعید اومد تو اتاق دلم می خواست روزی هزار بار فداش بشم یه سینی ...

۲۱ ساعت پیش
41K
#پارت_شصت_و_هشتم #من_و_تنهایی همراهش رفتم تو اتاق... جایِ همیشگیم نشستم... رضا رفت و چایی اورد و گذاشت جلوم رضا : بفرما دخترم مارال : ممنون رضا کنارِ شومینه مثل همیشه نشست و فندکش رو از تو ...

#پارت_شصت_و_هشتم #من_و_تنهایی همراهش رفتم تو اتاق... جایِ همیشگیم نشستم... رضا رفت و چایی اورد و گذاشت جلوم رضا : بفرما دخترم مارال : ممنون رضا کنارِ شومینه مثل همیشه نشست و فندکش رو از تو جیبش در اورد سیگار رو روشن کرد... رضا : آماده ای؟ مارال : آماده ام ...

۲۲ ساعت پیش
11K
💜 سلام زندگیم 💙 خیلی دلم برات تنگ شده از صبح تا الان دارم توی بارون راه میرم مثل دیونه ها نه چون چشم باز کردم دیدم بیرون شهرم مثل خوده دیونه ها شدم وقتی ...

💜 سلام زندگیم 💙 خیلی دلم برات تنگ شده از صبح تا الان دارم توی بارون راه میرم مثل دیونه ها نه چون چشم باز کردم دیدم بیرون شهرم مثل خوده دیونه ها شدم وقتی از خونه زدم بیرون یکی از صداهات(صدای مکالمه ی که قبلا ضبط‌ کرده بودم) که ...

۲۲ ساعت پیش
30K
#پارت_شصت_و_هفتم #من_و_تنهایی احمدی : خب خوبه....بفرمایین این فرم رو بخونین اگه شرایطشو دارین پُر کنین... مارال : چشم ممنون... فرم رو داد بهم...شروع کردم به پُر کردن...دادم بهش... مارال : بفرمایین احمدی : ممنون....خب خانوم ...

#پارت_شصت_و_هفتم #من_و_تنهایی احمدی : خب خوبه....بفرمایین این فرم رو بخونین اگه شرایطشو دارین پُر کنین... مارال : چشم ممنون... فرم رو داد بهم...شروع کردم به پُر کردن...دادم بهش... مارال : بفرمایین احمدی : ممنون....خب خانوم مارال فراهانی شما شهریور چند. سالتون میشه ؟ مارال : 23 سالم میشه... احمدی : ...

۲۳ ساعت پیش
11K
#پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن . هی تو . روشو به سمت دختری که ...

#پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن . هی تو . روشو به سمت دختری که داشت اینو بهش میگفت برگردوند . سه می . دختری که به شدت جلف بود ...

۱ روز پیش
64K
#پارت_بیستو_نه لباسشو پشت در اویزون کرد و از اتاق خارج شد . چشمش فقط دنبال اون پسری بود که اون شب رو تختش خوابیده بود . نگاه جیمین به فرشته ای افتاد که داشت از ...

#پارت_بیستو_نه لباسشو پشت در اویزون کرد و از اتاق خارج شد . چشمش فقط دنبال اون پسری بود که اون شب رو تختش خوابیده بود . نگاه جیمین به فرشته ای افتاد که داشت از خونه بیرون میومد . فرشته شده بود . با اون لباس خاکستری رنگ که دورش ...

۱ روز پیش
35K
#پارت_81 . زیر لب اسمش و صدا زدم و دیگه چیزی نفهمیدم.... . ...................... با خنده داشتم لباسای عشقم و تا میکردم و داخل ساک جا میدادم... . قوربونش برم الهی...اینقدر مهربون شده که نگوووو...خیلی ...

#پارت_81 . زیر لب اسمش و صدا زدم و دیگه چیزی نفهمیدم.... . ...................... با خنده داشتم لباسای عشقم و تا میکردم و داخل ساک جا میدادم... . قوربونش برم الهی...اینقدر مهربون شده که نگوووو...خیلی عوض شده... . شبا که پیشش میخابم...جوری تو بغلم میکشتم و بوسم میکنه و به ...

۱ روز پیش
56K