نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت۲۲_ #Dark_Night سانا:بس کن! کوین: باشه...پلیسا کجان؟ سانا: بیرون کوین: پس بزن که رفتیم حتی جون نداشتم بزنم توی صورتش از کنارم گذشت و یه پوزخند نثارم کرد...مردتیکه عوضی... کوین: پلیس های محترم من اینجام ...

پارت۲۲_ #Dark_Night سانا:بس کن! کوین: باشه...پلیسا کجان؟ سانا: بیرون کوین: پس بزن که رفتیم حتی جون نداشتم بزنم توی صورتش از کنارم گذشت و یه پوزخند نثارم کرد...مردتیکه عوضی... کوین: پلیس های محترم من اینجام کمیسر لی فورا پیاده شدو بهش دسبند زد شوگا ام پیاده شد و دوید سمتم...توی ...

۶ ساعت پیش
8K
#پارت۴۶ ـ من؟! اردشیرخان: بله شما! بعد از کمی مکث سری تکون دادم و بلند شدم. با خروج از سالن به سمت کلبهٔ اهورا رفتم، در کلبه نصفه باز بود. شاید می‌خواست هوا وارد کلبه ...

#پارت۴۶ ـ من؟! اردشیرخان: بله شما! بعد از کمی مکث سری تکون دادم و بلند شدم. با خروج از سالن به سمت کلبهٔ اهورا رفتم، در کلبه نصفه باز بود. شاید می‌خواست هوا وارد کلبه بشه، خیلی آروم و بی سر و صدا وارد شدم و گوشه‌ای ایستادم. اهورا روی ...

۶ ساعت پیش
14K
#پارت۴۵ با فکری که به ذهنم رسید رو به شهلا خانم گفتم: ـ لطفا برای به نفر دیگه هم بشقاب و لیوان بزاز. شهلا خانم: مگر مهمان دارید؟ ـ نه! شهلاخانم با تعجب باشه‌ای گفت ...

#پارت۴۵ با فکری که به ذهنم رسید رو به شهلا خانم گفتم: ـ لطفا برای به نفر دیگه هم بشقاب و لیوان بزاز. شهلا خانم: مگر مهمان دارید؟ ـ نه! شهلاخانم با تعجب باشه‌ای گفت و رفت. نفس عمیقی کشیدم و از سالن خارج شدم. مقابل خدمتکار سالن اردشیرخان ایستادم ...

۶ ساعت پیش
10K
#پارت پانزدهم رُز: بابا رو نگاه کردم لبخند کمرنگی زد وگفت : خوب چی بگم والا اگه سختتونه همون نازنین صداش بزنید حاجی : ‌ما نه ...باید کلا اسمش عوض بشه امیر حسین : ببخشید ...

#پارت پانزدهم رُز: بابا رو نگاه کردم لبخند کمرنگی زد وگفت : خوب چی بگم والا اگه سختتونه همون نازنین صداش بزنید حاجی : ‌ما نه ...باید کلا اسمش عوض بشه امیر حسین : ببخشید بابا ولی نظر خودش مهمه حاجی اخمی کردوگفت : می دونید که ما رفت آمد ...

۷ ساعت پیش
12K
مرا باور کن پارت ۱۴: دلبر: داشتم رویا می بینم که شاه سوار بر اسب سفید دستشو به سمتم گرفت یعنی بیا با من سوار شو ولی...... به پادشاهم نرسیدم همیشه این موبایل بی صاحب ...

مرا باور کن پارت ۱۴: دلبر: داشتم رویا می بینم که شاه سوار بر اسب سفید دستشو به سمتم گرفت یعنی بیا با من سوار شو ولی...... به پادشاهم نرسیدم همیشه این موبایل بی صاحب تو موقع های بدی می زنگه بدون اینکه به شماره نگاه کنم چون مطمئنم این ...

۷ ساعت پیش
15K
#پارت دوازدهم رُز : نشستم وفکر کردم به امیر حسینی که فقط همیشه از دور دیده بودمش به امیر حسینی که منو تو عروسی دیده وپسندیده به امیر حسینی که اسمش ورد زبون دخترای این ...

#پارت دوازدهم رُز : نشستم وفکر کردم به امیر حسینی که فقط همیشه از دور دیده بودمش به امیر حسینی که منو تو عروسی دیده وپسندیده به امیر حسینی که اسمش ورد زبون دخترای این محله بود به امیر حسینی که از همه پسرای محله وفامیلم سر بود وخانوادم می ...

۸ ساعت پیش
17K
پارت ۱۲ فیک عشق بی نهایت همه رفته بودن . فقط سهون و نیارا تو خونه بودن. نیارا توی آشپزخونه بود و ظرف هارو خشک میکرد . سهون رفت توی آشپزخونه . با اوپن تکیه ...

پارت ۱۲ فیک عشق بی نهایت همه رفته بودن . فقط سهون و نیارا تو خونه بودن. نیارا توی آشپزخونه بود و ظرف هارو خشک میکرد . سهون رفت توی آشپزخونه . با اوپن تکیه داد سهون_نیارا نیارا هیچ جوابی بهش نداد و ظرفا هارو ول کرد و با عصبانیت ...

۸ ساعت پیش
12K
پارت ۳۱ : سریع زنگ زدم به جونگ کوک جواب داد گفت : سلام چیه من : سریع خودتو برسون اینجا نایکا حالش خوب نیست . گوشیو قطع کردم. خیلی نگران بودم که چیزیش بشه ...

پارت ۳۱ : سریع زنگ زدم به جونگ کوک جواب داد گفت : سلام چیه من : سریع خودتو برسون اینجا نایکا حالش خوب نیست . گوشیو قطع کردم. خیلی نگران بودم که چیزیش بشه جونگ کوک اومد بالا سریع روی زمین نشست و بغلش کرد و برد تو ماشین ...

۱۰ ساعت پیش
11K
#عشق_باطعم_تلخ #part105 سرم رو انداختم پایین، وای اگه خودش روبه‌روم بود چی می‌کشیدم؛ الان نیست دارم از خجالت آب میشم. سعی کردم بحث رو عوض کنم. - کی میایی؟ فکر کنم امشب دلم رو بدجور ...

#عشق_باطعم_تلخ #part105 سرم رو انداختم پایین، وای اگه خودش روبه‌روم بود چی می‌کشیدم؛ الان نیست دارم از خجالت آب میشم. سعی کردم بحث رو عوض کنم. - کی میایی؟ فکر کنم امشب دلم رو بدجور زدم به دریا، داشتم حرف‌هایی به زبون می‌آوردم که قبلاً حتی جرأت نداشتم بگم، دلتنگی ...

۱۰ ساعت پیش
19K
#عشق_باطعم_تلخ #part104 چه‌قدر طعم عشق تلخ بود... - فرحان؟ آهی کشید، دستش رو کشید روی گونه‌ش تا اشک‌هاش رو پاک کنه. - جانم؟ خیره شدم به نقطه نامعلومی... - عشق طعمش تلخِ؛ ولی گاهی تلخی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part104 چه‌قدر طعم عشق تلخ بود... - فرحان؟ آهی کشید، دستش رو کشید روی گونه‌ش تا اشک‌هاش رو پاک کنه. - جانم؟ خیره شدم به نقطه نامعلومی... - عشق طعمش تلخِ؛ ولی گاهی تلخی این عشق جوری شیرین میشه که این‌روزها میشه خاطره‌های سخت عشق که گذشتن. سرش رو ...

۱۰ ساعت پیش
17K
پارت ۱۰ فیک عشق بی نهایت ساعت چهار و نیم بود . زنگ در خورد . نیارا رفت درو باز کنه که سهون هم پشتش رفت تا خوش آمد گویی کنه . درو باز کرد ...

پارت ۱۰ فیک عشق بی نهایت ساعت چهار و نیم بود . زنگ در خورد . نیارا رفت درو باز کنه که سهون هم پشتش رفت تا خوش آمد گویی کنه . درو باز کرد . سه می و رانا اومدن تو و بعد اونا پسرا . رانا با دیدن ...

۱۱ ساعت پیش
22K
پارت ۴۷ مارنی:میچا رسیده بود امریکا و فقط ما خبر داشتیم لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم سمت خونه ی پسرا. بعد از یه ربع رسیدیم ماشین رو پارک کردم و رفتم سمت در یه نفس ...

پارت ۴۷ مارنی:میچا رسیده بود امریکا و فقط ما خبر داشتیم لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم سمت خونه ی پسرا. بعد از یه ربع رسیدیم ماشین رو پارک کردم و رفتم سمت در یه نفس عمیق کشیدم خوب من میتونم. در زدم درو جین باز کرد. جین:سلام مارنی! من:سلام اوپا ...

۱۶ ساعت پیش
16K
#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌باتو‌پارت‌دوم جیمین: بلوز مشکی موتنم کردم و از بچه ها خداحافظی کردم به خاطر پدرمم شده به ارزوم رسیدم خیلی دوست داشتم معلم بشم ماشینوروشن کردم و روندم طرف مدرسه امپراطوری وارد مدرسه شدم صدا ...

#رمان_نه‌نگو‌نمیشه‌باتو‌پارت‌دوم جیمین: بلوز مشکی موتنم کردم و از بچه ها خداحافظی کردم به خاطر پدرمم شده به ارزوم رسیدم خیلی دوست داشتم معلم بشم ماشینوروشن کردم و روندم طرف مدرسه امپراطوری وارد مدرسه شدم صدا پچپچ بچه هارو میشنیدم گوشیمو در اوردم به شوگا جواب پیاماشو میدادم رسیدم در اتاق ...

۱۶ ساعت پیش
22K
بلاخره شمارشو گیر آوردم اون موقع ای ک گوشیا از این ساده ها بود و پیدا کردن شماره کسی خیلی زحمت داشت تا قبل اینکه شمارش توو گوشیم سیو شه میگفتم این پیام و بهش ...

بلاخره شمارشو گیر آوردم اون موقع ای ک گوشیا از این ساده ها بود و پیدا کردن شماره کسی خیلی زحمت داشت تا قبل اینکه شمارش توو گوشیم سیو شه میگفتم این پیام و بهش میدم اون پیام و... هزارتا نقشه ک چ جوری باش تماس برقرار کنم اما همین ...

۱۹ ساعت پیش
23K
#بخونید :) تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، باهاش خندیده باشم و بخاطرش گریه باشم. ولی تو تنها کسی هستی ...

#بخونید :) تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، باهاش خندیده باشم و بخاطرش گریه باشم. ولی تو تنها کسی هستی که دوستت دارمو از زبون من شنیدی! اونم نه یکی دوبار! هزار بار! هر روز! ...

۲۰ ساعت پیش
31K
بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم... پسرکم زیادی مرد بود، حتی باوجود همین موهای بلندش که نمیذاشت کوتاهشون کنم... درست مثل... بگذریم ...! وقتی دید ...

بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم... پسرکم زیادی مرد بود، حتی باوجود همین موهای بلندش که نمیذاشت کوتاهشون کنم... درست مثل... بگذریم ...! وقتی دید حرفی نمیزنم ، سرشو بلند کرد و طلبکار، با همون صدای گرفته ش گفت: "اون ...

۱ روز پیش
32K
پارت۴۵ دوهفته بعد میچا:هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم دیگه از این زندگی کلافه شده بودم تو فرودگاه نشسته بودم و اهنگ گوش میدادم گوشیم زنگ خورد به صفحه نگاه کردم ساعت ۲ شب بود ...

پارت۴۵ دوهفته بعد میچا:هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم دیگه از این زندگی کلافه شده بودم تو فرودگاه نشسته بودم و اهنگ گوش میدادم گوشیم زنگ خورد به صفحه نگاه کردم ساعت ۲ شب بود توی کره و دوستم جوی بود وقتی ۱۵ سالم بود برای شغل بابام به امریکا ...

۱ روز پیش
35K
#پارت76: با یه دست اسلحه و ارمیا رو گرفت و با دست دوم سریع سوئیچ رو از روی زمین برداشت. در حالی که عقب عقب می رفت ارمیا رو سمت صندلی راننده پرت کرد و ...

#پارت76: با یه دست اسلحه و ارمیا رو گرفت و با دست دوم سریع سوئیچ رو از روی زمین برداشت. در حالی که عقب عقب می رفت ارمیا رو سمت صندلی راننده پرت کرد و خودش سمت در شاگرد دوید و سوار شد . در حالی که اسلحه رو سمت ...

۱ روز پیش
25K