نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#بخونید :) بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی

#بخونید :) بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی "کاش تو اینجا بودی جای همه" نه اینکه منو یادت بره و بعد از ساعت ها پیام بدی بگی درگیر بودم یا اون وقتا که میرفتی مسافرت باید بهم زنگ میزدی میگفتی اینجا همه چیز خوبه ...

۱ ساعت پیش
5K
#پارت ۱۵۸ نازنین: تو هر چیزی نظر منو می خواست وتازه حاجی یادش اومده بود واسه من بره خواستگاری خیلی ازش دلخور بودم دیگه حتا بهش نمی گفتم بابا وبهش می گفتم حاجی خودش می ...

#پارت ۱۵۸ نازنین: تو هر چیزی نظر منو می خواست وتازه حاجی یادش اومده بود واسه من بره خواستگاری خیلی ازش دلخور بودم دیگه حتا بهش نمی گفتم بابا وبهش می گفتم حاجی خودش می دونست چقدر ازش ناراحتم ودلمو شکسته ...رُز اشک هام دست خودم نبود به هق هق ...

۴ ساعت پیش
20K
بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی
عکس بلند

بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی "کاش تو اینجا بودی جای همه" نه اینکه منو یادت بره و بعد از ساعت ها پیام بدی بگی درگیر بودم یا اون وقتا که میرفتی مسافرت باید بهم زنگ میزدی میگفتی اینجا همه چیز خوبه اما عالی ...

۶ ساعت پیش
12K
به نظرم سرد شدنِ ینفر تویِ رابطه مثل این میمونه که رفته باشه توی کما! وقتی سرد میشه برات عزیز میشه! تازه قدر روزایی که بی وقفه بهت محبت میکردو میفهمی! تازه میفهمی هر

به نظرم سرد شدنِ ینفر تویِ رابطه مثل این میمونه که رفته باشه توی کما! وقتی سرد میشه برات عزیز میشه! تازه قدر روزایی که بی وقفه بهت محبت میکردو میفهمی! تازه میفهمی هر "عزیزم"گفتنش چقدر باارزش بوده و تو به چشم یه عادت بهش نگاه کردی! و حالا همه ...

۱۲ ساعت پیش
16K
خدایا دلم گرفتههههه همه ی عمر خواستم زیر بار منت نباشم تلاش کردم....اما پارتی زمینی پیدا نکردم هیچ اختیاری ندارم هیچ در دستم نیست خالی خالی تو کمکم کن... مالک است نمیخواهد یادش رفته مالک ...

خدایا دلم گرفتههههه همه ی عمر خواستم زیر بار منت نباشم تلاش کردم....اما پارتی زمینی پیدا نکردم هیچ اختیاری ندارم هیچ در دستم نیست خالی خالی تو کمکم کن... مالک است نمیخواهد یادش رفته مالک بالاتری هم هست ........... گریه میکنم....آه میکشم اما یکی درونم ندا می دهد که به ...

۱ روز پیش
16K
رمان قهوه قجری پارت55: «فرهاد» -تو میگی قبول کنم؟ لبخندی زد و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت و گفت: -مگه نظر من برات مهمه؟! کلافه گفتم: -وقتی نظرت رو پرسیدم حتماً برام مهمه ...

رمان قهوه قجری پارت55: «فرهاد» -تو میگی قبول کنم؟ لبخندی زد و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت و گفت: -مگه نظر من برات مهمه؟! کلافه گفتم: -وقتی نظرت رو پرسیدم حتماً برام مهمه دیگه! ابرویی بالا انداخت و گفت: -بستگی داره چجوری به قضیه نگاه کنی. مشکوک گفتم: ...

۱ روز پیش
45K
گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟! گفت: نه گفتم: یه جای بی‌آدمِ پُر پرنده بشینیم‌ و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم. گفت: صبر کن، میریم گفتم:

گفتم: می‌دونی دورترین آرزوم چیه؟! گفت: نه گفتم: یه جای بی‌آدمِ پُر پرنده بشینیم‌ و چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم. گفت: صبر کن، میریم گفتم: "اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست همی‌کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب" گفت: قشنگ بود. گفتم: بیا یه روز ...

۱ روز پیش
42K
روزایی هست وقتایی هست که هیچکس جز مامانت آرومت نمی‌کنه یه روزایی هست که وقتی خودت دست روی دستت می‌کشی یاد دستای مهربون مامانت میافتی یه وقتایی هست قلبت تو سینه جاش تنگ می‌شه اینطور ...

روزایی هست وقتایی هست که هیچکس جز مامانت آرومت نمی‌کنه یه روزایی هست که وقتی خودت دست روی دستت می‌کشی یاد دستای مهربون مامانت میافتی یه وقتایی هست قلبت تو سینه جاش تنگ می‌شه اینطور موقعا یعنی وجود یکی توی زندگیت لازمه حالا این لازم رو اگر نداشته باشی می‌شکنی ...

۱ روز پیش
11K
کنار تیرِ چراغ برق،زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون بیاید. باران ...

کنار تیرِ چراغ برق،زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون بیاید. باران گرفته بود همه جا را،چشم دوخته بودم به پنجره ی اتاقش و با ولع بوی ...

۲ روز پیش
53K
عشقیای من کامنت اجباری هستش... در ضمن خواهشمندم دوستانی که میخونن کامنت بزارم... همه میدونن من رو هر چی حساس نباشم رو کامنت دوستان دنبال کننده ها فوق العاده حساسم و با جون و دل ...

عشقیای من کامنت اجباری هستش... در ضمن خواهشمندم دوستانی که میخونن کامنت بزارم... همه میدونن من رو هر چی حساس نباشم رو کامنت دوستان دنبال کننده ها فوق العاده حساسم و با جون و دل گوش میدم نقد یا انتقاد یا پیشنهادی اگه از منو رمانم داشته باشن... اونایی که ...

۲ روز پیش
47K
ارکا نفسش و عمیقا بیرون داد و گفت : -این‌قدر حال‌تون مساعد هست که بتونید به سؤالاتم جواب بدین؟ قبل از این‌که بتوانم جوابش را بدهم، مادرم اعتراض کرد: -چه سؤالی؟ چی می‌گید شما؟ نمی‌بینید ...

ارکا نفسش و عمیقا بیرون داد و گفت : -این‌قدر حال‌تون مساعد هست که بتونید به سؤالاتم جواب بدین؟ قبل از این‌که بتوانم جوابش را بدهم، مادرم اعتراض کرد: -چه سؤالی؟ چی می‌گید شما؟ نمی‌بینید دخترم روی تخت بیمارستانه؟ آرکا با لحنی آرام اما جدی گفت: -می‌بینم، اتفاقاً به‌خاطر مساعد ...

۲ روز پیش
74K
#پارت ۱۴۴ امیرعلی : کارام رو درست کرده بودم خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشتم به آرزوم رسیده بودم ولی واسه من کم بود باید ادامه می دادم به این راضی نبودم استاد دانشگاهی می ...

#پارت ۱۴۴ امیرعلی : کارام رو درست کرده بودم خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشتم به آرزوم رسیده بودم ولی واسه من کم بود باید ادامه می دادم به این راضی نبودم استاد دانشگاهی می شدم که خودم چند سال اونجا درس می خوندم همون دانشگاهی که رُز هم بودوجالب ...

۲ روز پیش
42K
#پارت ۱۳۶ امیر علی : وقتی چشاشو باز کرد سرمو گرفتم بالا واز ته دل هزار بار خدا رو شکر کردم آرمان رو بغل کرد ومی بوسیدش مامانش گریه می کرد وقربون صدقه اش می ...

#پارت ۱۳۶ امیر علی : وقتی چشاشو باز کرد سرمو گرفتم بالا واز ته دل هزار بار خدا رو شکر کردم آرمان رو بغل کرد ومی بوسیدش مامانش گریه می کرد وقربون صدقه اش می رفت حتا بابا هم اومده بود وتو سرشو بوسیدونگرانش بود فقط من جرات نمی کردم ...

۳ روز پیش
46K
#پارت ۱۳۳ امیر علی : بابایکم نزدیک میز دکتر شد وگفت : توضیح بدید که چی شده عروس من همچین کاری نمی کنه این خودکشی .. دکتری نگاهی به پرونده انداخت وگفت : تو آزمایشاتش ...

#پارت ۱۳۳ امیر علی : بابایکم نزدیک میز دکتر شد وگفت : توضیح بدید که چی شده عروس من همچین کاری نمی کنه این خودکشی .. دکتری نگاهی به پرونده انداخت وگفت : تو آزمایشاتش فهمیدیم که قرص سقت جنین خوردن این قرص ها خیلی خطرناکن بچه ای که تو ...

۳ روز پیش
61K
#پارت صدو سی امیر علی : وسایلمو جم کردم ومنتظر هستی موندم تا وقتی اومد وگفت : ازش عذرخواهی کردم حالا کجا میریم ؟ - میریم مشهد دوست داری هستی : چرا اونجا بریم شمال ...

#پارت صدو سی امیر علی : وسایلمو جم کردم ومنتظر هستی موندم تا وقتی اومد وگفت : ازش عذرخواهی کردم حالا کجا میریم ؟ - میریم مشهد دوست داری هستی : چرا اونجا بریم شمال کیش اصفهان - من مشهد رو خیلی دوست دارم هستی : منم کیش رو دوست ...

۳ روز پیش
64K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑥ جانیه نوشته:عشق همیشگیم تا روز مرگم از تو دست نمی کشم و در پیام بعدی نوشته:الیسا خیلی دوست دارم لجبازی نکن بیا ازدواج کنیم بعدی:الیسا حالت خوبه کجایی؟ بعدی:لطفا جواب زنگامو بده بعدی:حداقل ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑥ جانیه نوشته:عشق همیشگیم تا روز مرگم از تو دست نمی کشم و در پیام بعدی نوشته:الیسا خیلی دوست دارم لجبازی نکن بیا ازدواج کنیم بعدی:الیسا حالت خوبه کجایی؟ بعدی:لطفا جواب زنگامو بده بعدی:حداقل گوشیتو بردار بعد قطع کن واییی چقدر چرت نوشته حالا نه اینکه همیشه جواب می ...

۳ روز پیش
71K
خدا رحمت کنه شهید اوینی رو که گفت :

خدا رحمت کنه شهید اوینی رو که گفت : "در جمهوری اسلامی همه آزادند جز حزب الهی ها" . هر بار دیگه به ته خط میرسم و قوتی واسم نمی مونه؛ هر بار که خسته میشم از حرف های شنیده نشده مون؛ هر بار که یه عده میان و حرف ...

۳ روز پیش
26K
part7:false god همراه مارلی سوار اسانسور شد چه روزی بهتر از این که با اون دختر شروع بشه براش وجود داشت صد در صد اون روز بهترین روزش میشد... به مارلی نگاه کرد تغییر کرده ...

part7:false god همراه مارلی سوار اسانسور شد چه روزی بهتر از این که با اون دختر شروع بشه براش وجود داشت صد در صد اون روز بهترین روزش میشد... به مارلی نگاه کرد تغییر کرده بود حداقل از نظر اخلاقی...اسانسور ایستاد و چندنفر دیع وارد شدن که مجبور شد بره ...

۴ روز پیش
63K
#رمان_ومپایراندسیلورپارت‌نوزدهم سلام😼 من اومدم😹 فردا پست نمیزارم اونایی که ومپایر رو دوست دارن بفرمایید ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 ...

#رمان_ومپایراندسیلورپارت‌نوزدهم سلام😼 من اومدم😹 فردا پست نمیزارم اونایی که ومپایر رو دوست دارن بفرمایید ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 🌚 ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ...

۴ روز پیش
60K