نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتم آریا اخمی کردو گفت: آخر همین هفته ماعقد میکنیم.دیگه به هیچ عنوان حق نداری از این غلطا بکنی فهمیدی. اگه آریا جونتم با هیچ کی جزمن نباش. اخمشو غلیظ تر کرد و گفت: ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتم آریا اخمی کردو گفت: آخر همین هفته ماعقد میکنیم.دیگه به هیچ عنوان حق نداری از این غلطا بکنی فهمیدی. اگه آریا جونتم با هیچ کی جزمن نباش. اخمشو غلیظ تر کرد و گفت: برو بشین رو صندلیت االن بر میگردم عرفان پیام داد باید ببینتم پایین منتظرمِ -نمیشه ...

۶ ساعت پیش
22K
http://www.zygma.ir/سالار-عقیلی-برف-پیری/ سلااام به همه ادمای خوش کردار و با صفا و با وفا که به یاد کوچیکتون عباس بودین.. امروز از راه دور آمدم ، رفتیم خدمت مادر رسیدیم که پیشاپیش عید رو تبریک بگیم ...

http://www.zygma.ir/سالار-ع... سلااام به همه ادمای خوش کردار و با صفا و با وفا که به یاد کوچیکتون عباس بودین.. امروز از راه دور آمدم ، رفتیم خدمت مادر رسیدیم که پیشاپیش عید رو تبریک بگیم همشیره ها هم با شوهر و بچه هاشون از ما جلوتر اومده بودن و چهار ...

۸ ساعت پیش
25K
پارت ۹۸ ☆ که یهو عکسشونو دیدم تفنگ بدست زیرشم نوشته بود ۳ تفنگدار ترسناک 😈 😈 💀 💀 -واییی چه ناز شده فداش شم رها :کییییی ؟ -پرهام دیگه رها :آهان ببینم عکسو -بیا ...

پارت ۹۸ ☆ که یهو عکسشونو دیدم تفنگ بدست زیرشم نوشته بود ۳ تفنگدار ترسناک 😈 😈 💀 💀 -واییی چه ناز شده فداش شم رها :کییییی ؟ -پرهام دیگه رها :آهان ببینم عکسو -بیا اینم عکسشون رها داشت عکس رو آنالیز میکرد که اشاره به عکس رادین :هه رنگ ...

۸ ساعت پیش
32K
#پارت دوازدهم فیک چطوری عاشقم کردی؟ 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 ...

#پارت دوازدهم فیک چطوری عاشقم کردی؟ 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖 وای خدایا!خودشون بودن!اعضا!توی ماشین نشسته بودن! بکخیون که روی ...

۱۱ ساعت پیش
28K
پارت شصت و دوم من :اوی با یه خانم متشخص امریکایی اینجوری حرف نزن رفتم اونور ابرو هرچی ایرانیه رو میبرم شهلا:جااااااااااان ؟؟؟؟هه امریکایی خودت تو کدوم قبرستون بزرگ شدی مگه حالا دنیا متولد امریکایی ...

پارت شصت و دوم من :اوی با یه خانم متشخص امریکایی اینجوری حرف نزن رفتم اونور ابرو هرچی ایرانیه رو میبرم شهلا:جااااااااااان ؟؟؟؟هه امریکایی خودت تو کدوم قبرستون بزرگ شدی مگه حالا دنیا متولد امریکایی بزرگ شده س خو نیستی حالا خانم واسه ما امریکایی شده من:اه شهلا بمیر چقد ...

۱۵ ساعت پیش
36K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_یک چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم. آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!! .-چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_یک چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم. آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!! .-چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی. پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم...قبل از اینکه ...

۱۵ ساعت پیش
47K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش هاکان کی پایین هست ؟؟؟ هاکان : غوغا هر کی که پایین هست با تو ...

۱۶ ساعت پیش
49K
پارت پنجاه و هفتم منم به تبعیت از مامان رفتم اتاق مامان امیلی رو ببینم یه و بایه اتاق خیلی محشر دیگه اشنا شدم یه تخت دونهره شکلاتی که با روتختی قرمز اتیشی پوشیده شده ...

پارت پنجاه و هفتم منم به تبعیت از مامان رفتم اتاق مامان امیلی رو ببینم یه و بایه اتاق خیلی محشر دیگه اشنا شدم یه تخت دونهره شکلاتی که با روتختی قرمز اتیشی پوشیده شده بود و پرده های کرم و کمد و پاتختی شکلاتی که روی کشو های پاتختی ...

۱۷ ساعت پیش
43K
پارت پنجاه و ششم خدایا خودت کمکم کن فقط خودت میتونی کمکم کنی مامان و بابا میدیدنم ولی برام مهم نبود با ایگ وجود هنوز بهشون میگم مامان و بابا چون بزرگم کردن نزاشتن کمبودی ...

پارت پنجاه و ششم خدایا خودت کمکم کن فقط خودت میتونی کمکم کنی مامان و بابا میدیدنم ولی برام مهم نبود با ایگ وجود هنوز بهشون میگم مامان و بابا چون بزرگم کردن نزاشتن کمبودی داشته باشم شاید اگه من جای مامان رزا بودم اینقد خودم نابود شده بودم که ...

۱۷ ساعت پیش
38K
پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد ...

پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد بیاد خواستگاریم با ادوارد نامزد بودن و کلی بهم دلداری داد که ترسی نداره و ...

۱۷ ساعت پیش
47K
پنجاه و دوم برای علاقه ای که به ثمین داشتم مجبور بودم ولی این دلیل اصلیم نبود چون داغون میشد و امیدوارم امیلی راضی باشه دارو ندارمو گذاشته بودم برای فروش خونمو فروخته بودم که ...

پنجاه و دوم برای علاقه ای که به ثمین داشتم مجبور بودم ولی این دلیل اصلیم نبود چون داغون میشد و امیدوارم امیلی راضی باشه دارو ندارمو گذاشته بودم برای فروش خونمو فروخته بودم که چهار ماه فرجه داشتم برای خالی کردنش و مطبمم که فردا تحویل میدادم و ادوارد ...

۱۷ ساعت پیش
38K
پارت پنچاهم دختر چشم ابی امیلی و ادوارد ولی بعد از سه روز یه اتفاق خیلی بد تصادف امیلی و ادوارد که ادوارد ضربه مغزی شد و درجا تموم کرد و امیلی بعد از پنج ...

پارت پنچاهم دختر چشم ابی امیلی و ادوارد ولی بعد از سه روز یه اتفاق خیلی بد تصادف امیلی و ادوارد که ادوارد ضربه مغزی شد و درجا تموم کرد و امیلی بعد از پنج روز داخل کما چشم هاشو باز کرد و رزا رو کنار تختش درحال اشک ریختن ...

۱۷ ساعت پیش
34K
#بخونید :) دلــــم برای خودمـان میسوزد ‌ آری ،خودِ خودمان را میگویم بچه های نسلِ اینستاگرام و تلگرام و واتس آپ مایی که نیمی از عمر و شخصیت مان مجازی است بودن و نبودن هایمان ...

#بخونید :) دلــــم برای خودمـان میسوزد ‌ آری ،خودِ خودمان را میگویم بچه های نسلِ اینستاگرام و تلگرام و واتس آپ مایی که نیمی از عمر و شخصیت مان مجازی است بودن و نبودن هایمان از روی لست سینِ تلگرام معنی پیدا میکند به جای قرار های واقعی و لمس ...

۱۹ ساعت پیش
47K
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد... خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. ...

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد... خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم ...

۱۹ ساعت پیش
25K
#شعر_عاشقی پارت١٢ مامانم اومد کارتن و داد و احسان بهش گفت ک مامانمو میبره خونه خودشونو منم وسایلمونو میگیرم خودش برمیگرده دنبالم رفتن و منم شروع کردم ب جمع کردن وسایل انقدر وسایلمون کم بود ...

#شعر_عاشقی پارت١٢ مامانم اومد کارتن و داد و احسان بهش گفت ک مامانمو میبره خونه خودشونو منم وسایلمونو میگیرم خودش برمیگرده دنبالم رفتن و منم شروع کردم ب جمع کردن وسایل انقدر وسایلمون کم بود ک زود تموم شد چهارتا تا چمدون لباس دو تا کارتن کتابای بابا ی کیف ...

۲۰ ساعت پیش
49K
#شعر_عاشقی پارت١١ احسان رو مبل نشسته بود سرش تو گوشی بود ایستاده بودم روبه روش با بغض گفتم +اقا احسان.... سرشو از گوشی اورد بیرون و گفتم -بله؟ +خواستم بگم ....مرسی ....خیلی مردی...درست زمانی ک ...

#شعر_عاشقی پارت١١ احسان رو مبل نشسته بود سرش تو گوشی بود ایستاده بودم روبه روش با بغض گفتم +اقا احسان.... سرشو از گوشی اورد بیرون و گفتم -بله؟ +خواستم بگم ....مرسی ....خیلی مردی...درست زمانی ک همه ولمون کردن و فکر میکردم خیلی تنهام شما ..... دیگ بغضم شکسته شد سریع ...

۲۰ ساعت پیش
28K
صبح ،قبل از این که از خونه بزنم بیرون و برم شرکت ، براش تو یه کاغذ نوشتم

صبح ،قبل از این که از خونه بزنم بیرون و برم شرکت ، براش تو یه کاغذ نوشتم "امروز هوا ابریه،اگه بی من رفتی بیرون چتر هم باخودت ببر" و چسبوندمش به درِ یخچال و رفتم.‌‌.. غروب که از شرکت برگشتم دراز کشیده بود رویِ مبل و داشت موهای خرمایی ...

۲۱ ساعت پیش
37K
#پارت12 💖 تنهایی عشق💖 اخـــی چقدر کیف کردم ...دو زنگ بعدی هم با اخم رایانو نگاه های مدام راشا و چرت و پرتای ترلان تموم شدن... با ترلان به طرف خونه حرکت می‌ کردیم و ...

#پارت12 💖 تنهایی عشق💖 اخـــی چقدر کیف کردم ...دو زنگ بعدی هم با اخم رایانو نگاه های مدام راشا و چرت و پرتای ترلان تموم شدن... با ترلان به طرف خونه حرکت می‌ کردیم و ترلان پاشت با حرفاش سرم رو میخورد که بالاخره به خونه رسیدم و از شر ...

۲۱ ساعت پیش
45K
‍ 🔶 🔹 🔸 از آداب روز عید غدیر این است که هنگامی که شیعیان به هم می رسند تبسم به لب داشته باشند و بگوئیم: ✨ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ ...

‍ 🔶 🔹 🔸 از آداب روز عید غدیر این است که هنگامی که شیعیان به هم می رسند تبسم به لب داشته باشند و بگوئیم: ✨ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَم ✨ خدای را شکر که ما را از جمله کسانی ...

۲۱ ساعت پیش
33K
اولین روزی که نبودی، وقتی بیدار شدم با خودم گفتم زود پاشم برم چایی دم کنم که بدون صبحانه از در بیرون نری. غلت زدم دیدم توو جات نیستی. یه لحظه با خودم گفتم پس ...

اولین روزی که نبودی، وقتی بیدار شدم با خودم گفتم زود پاشم برم چایی دم کنم که بدون صبحانه از در بیرون نری. غلت زدم دیدم توو جات نیستی. یه لحظه با خودم گفتم پس حتما رفته نون تازه بگیره. چشمم که به قاب عکس روی میز که دیشب چپه ...

۲۱ ساعت پیش
56K