نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

حتمااا بخونید👇 ‌ ‌ ‌ نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر ...

حتمااا بخونید👇 ‌ ‌ ‌ نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی ...

۱ ساعت پیش
9K
#رمان_مثلث_برمودا پارت∅③ گفت:خونه هم تمیز کن و بعد رفت رو کاناپه نشست ومنو نگا کرد چه پرو دوست داره حرسمو دراره باش پس ببین من چی کار می کنم گفتم:چشم و مشغول جمع بالشت و ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت∅③ گفت:خونه هم تمیز کن و بعد رفت رو کاناپه نشست ومنو نگا کرد چه پرو دوست داره حرسمو دراره باش پس ببین من چی کار می کنم گفتم:چشم و مشغول جمع بالشت و پر ها شدم و بعد رفتم آشپز خونه که مثلا پرا رو دور بریزم ولی ...

۱ ساعت پیش
12K
#پارت_۱۵ #آخرین_تکه_قلبم پوزخندی زدمو گفتم: _تو مال اراک نیستی دختر جون دو روزه اومدی اینجا فک نکن میتونی خودتو از ما بدونی .. منو نیما دوست بودیم .. اما هرچی بود تموم شد اون زمان ...

#پارت_۱۵ #آخرین_تکه_قلبم پوزخندی زدمو گفتم: _تو مال اراک نیستی دختر جون دو روزه اومدی اینجا فک نکن میتونی خودتو از ما بدونی .. منو نیما دوست بودیم .. اما هرچی بود تموم شد اون زمان که من میخواستمش ذره ای ازشو نداشت کسی دیگه چه فرقی میکنه سگ زرد یا ...

۱ ساعت پیش
11K
#پارت چهارم تو فکر بودم که عرشیا گفت به جای یکی ،دوتا قهوه بیار راستی انیس امشب کار داره نمیاد پس تو باید شام درست کنی با حرص باشه بلندی گفتم و دوتا قهوه تلخ ...

#پارت چهارم تو فکر بودم که عرشیا گفت به جای یکی ،دوتا قهوه بیار راستی انیس امشب کار داره نمیاد پس تو باید شام درست کنی با حرص باشه بلندی گفتم و دوتا قهوه تلخ درست کردم و براشون بردم خودمم یه گوشه واستادم تا قهوشون رو کوفت کنن فهمیدم ...

۲ ساعت پیش
10K
#پارت_1۳ #آخرین_تکه_قلبم بعد از اون همه صدا کردن دختره به خودش اومد و گفت: _جان؟ دختره اخم کرد و گفت: _یک ساعته دارم صدات میزنم، ولوم صداش رو پایین تر برد: _مگه دختر ندیده ای ...

#پارت_1۳ #آخرین_تکه_قلبم بعد از اون همه صدا کردن دختره به خودش اومد و گفت: _جان؟ دختره اخم کرد و گفت: _یک ساعته دارم صدات میزنم، ولوم صداش رو پایین تر برد: _مگه دختر ندیده ای بدبختو خوردی با چشمات! یه لیوان آب ریختم برای خودم.تا حالا انقدر روز همو ندیده ...

۲ ساعت پیش
9K
جمع بندی کلی از عکس ها خوب دیدی؟ هوی تویی که هیت میدی واین چرتو پرتا رو در باره بی تی اس بلغور میکنی ..... واقعا تعریفت از مرد بودن چیه؟ اگه فقط بهت فهمودن ...

جمع بندی کلی از عکس ها خوب دیدی؟ هوی تویی که هیت میدی واین چرتو پرتا رو در باره بی تی اس بلغور میکنی ..... واقعا تعریفت از مرد بودن چیه؟ اگه فقط بهت فهمودن وتو اون مغز پوکت این باور وجود داره که مرد باید درشت هیکل باشه وکل ...

۳ ساعت پیش
21K
چند تا فکت باحال از تهیونگ💖 ❤ 😘 😍 💗 💟 💋 💙 زیباییش به مادرش رفته 💙 بازیگری رو دوست داره 💙 فکر می‌کنه رنگ موی قرمز بهش میاد 💙 خیلی احساساتیه و زود ...

چند تا فکت باحال از تهیونگ💖 ❤ 😘 😍 💗 💟 💋 💙 زیباییش به مادرش رفته 💙 بازیگری رو دوست داره 💙 فکر می‌کنه رنگ موی قرمز بهش میاد 💙 خیلی احساساتیه و زود گریش میگیره 💙 میخواد که همه ی آرمی ها باهم دوست باشن 💙 به نظرش ...

۳ ساعت پیش
12K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑨② وقتی رسیدیم دم در به آرام گفتم:ببین خیلی روانیه ها میتونی؟ بابا من عمل قلب باز رو یه بچه سه ساله کردم زنده موند اینو اگ نتونم باید مدرکمو توسرم بزنم —حالا ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑨② وقتی رسیدیم دم در به آرام گفتم:ببین خیلی روانیه ها میتونی؟ بابا من عمل قلب باز رو یه بچه سه ساله کردم زنده موند اینو اگ نتونم باید مدرکمو توسرم بزنم —حالا من گفتم که نگی نگفتی درو باز کردم آوا گفت:سلام چی شده من به جای ...

۳ ساعت پیش
16K
خیلیامون دو سه روز قبل از محرم مشکی می پوشیم و با این کار میخوایم نشون بدیم چقدر برای امام حسین ناراحتیم و چقدر

خیلیامون دو سه روز قبل از محرم مشکی می پوشیم و با این کار میخوایم نشون بدیم چقدر برای امام حسین ناراحتیم و چقدر " دینداریم"! حتی یادم میاد چند سال پیش یکی از عزیزان تعریف میکرد که من میخواستم زودتر مشکی بپوشم ولی فلان دوستم زده رو دستم و ...

۴ ساعت پیش
12K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌هیجدهم #فیک‌بی‌تی‌اس #فیک‌نه‌نگونمیشه‌باتو‌پارت‌هیجدهم **************************** میچا: من:ههییییییی یونگیییییییییییییییی 😡 یونگی:اصلا امکان نداره پونی:چرا ..امکان داره..خوبشم داره جونیور:ولش کنین دیگه گناه داره من:جونیور ...😑 تو هیش شو پونی:جونی..هاش..هاش شو😐 جونیور چیشی کرد و روشو برگردوند و زیر ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌هیجدهم #فیک‌بی‌تی‌اس #فیک‌نه‌نگونمیشه‌باتو‌پارت‌هیجدهم **************************** میچا: من:ههییییییی یونگیییییییییییییییی 😡 یونگی:اصلا امکان نداره پونی:چرا ..امکان داره..خوبشم داره جونیور:ولش کنین دیگه گناه داره من:جونیور ...😑 تو هیش شو پونی:جونی..هاش..هاش شو😐 جونیور چیشی کرد و روشو برگردوند و زیر لب گفتش جونیور:ایشش اصلا نمیشه با اینا حرف زد یونگی:اخه من الان چرا باید بلند ...

۴ ساعت پیش
19K
#خواننده_شیطون #پارت42 «ایسو» خدایا چرا اینجاست هنوزنرفته خابگاه لباس گرم پوشیدم رفتم بیرون من:وااا دی او چرا اینجایی هنوز برو دیگه دی او:میخواستم بخوابی بعد برم من:وااا دیونه چرا؟ دی او:حالا دیگه بماند من:نماند بگو ...

#خواننده_شیطون #پارت42 «ایسو» خدایا چرا اینجاست هنوزنرفته خابگاه لباس گرم پوشیدم رفتم بیرون من:وااا دی او چرا اینجایی هنوز برو دیگه دی او:میخواستم بخوابی بعد برم من:وااا دیونه چرا؟ دی او:حالا دیگه بماند من:نماند بگو دیگه! دی او:فک کن مثل دوستم با ارزشی من:خوب بعدش دی او:ولکن دیگه باید برم ...

۴ ساعت پیش
21K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۲ HANA: خب باشه دوست داشتن که زوری نمیشه دوسم نداری خب چرا اذیتت کنم : سلام من 2 ماهی نبودم و میدونی خب توی این 7 ماهه زندگیم به کل بهم ریخته ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۲ HANA: خب باشه دوست داشتن که زوری نمیشه دوسم نداری خب چرا اذیتت کنم : سلام من 2 ماهی نبودم و میدونی خب توی این 7 ماهه زندگیم به کل بهم ریخته از روابط خانوادم با فامیل گرفته تا تا حال پدر و مادرم وضع خودم از ...

۵ ساعت پیش
32K
این دنیای مجازی فقط واسه اینکه بیای دورهم بخندیم نه اینکه هر عقده ای داری رو دیگران بریزی و بری این دنیای مجازی و واقعی فرقی باهم ندارن تنها فرق ش اینه که همدیگه رو ...

این دنیای مجازی فقط واسه اینکه بیای دورهم بخندیم نه اینکه هر عقده ای داری رو دیگران بریزی و بری این دنیای مجازی و واقعی فرقی باهم ندارن تنها فرق ش اینه که همدیگه رو اصلا نمی بینیم اینجا که من اومدم به قول شما ویسگون ، فقط برای چند ...

۶ ساعت پیش
34K
#پارت_31 . با حرکت ماشین شدت گریم بیشتر شدو شروع کردم به صورت هیستریک موهام و کشیدم.. . بدنم از زور هیجان و استرس و ترس و سرما میلرزید و مطمعن بودم که تا چند ...

#پارت_31 . با حرکت ماشین شدت گریم بیشتر شدو شروع کردم به صورت هیستریک موهام و کشیدم.. . بدنم از زور هیجان و استرس و ترس و سرما میلرزید و مطمعن بودم که تا چند دقیقه دیگه از زور بدبختی بیهوش میشم... . ولی اینو نمیخاستم....نمیخاستم تو اوج بی خبری ...

۱۵ ساعت پیش
51K
#پارت_30 . تند زدم به لبم و از اتاق خارج شدم... . در حینی که از پله ها پایین میومدم تو فکر این بودم که العان چطوری ازش معذرت بخام؟...اخه ادم اینقدر فهمیده؟...اینقدر با معرفت؟...این ...

#پارت_30 . تند زدم به لبم و از اتاق خارج شدم... . در حینی که از پله ها پایین میومدم تو فکر این بودم که العان چطوری ازش معذرت بخام؟...اخه ادم اینقدر فهمیده؟...اینقدر با معرفت؟...این قدر مرررررررد؟... . با صدای ماهرخ جون به خودم اومدم:ماااااشاالله...ماشالله...بزنم به تخته چقدر خشگل شدی ...

۱۵ ساعت پیش
57K
#پارت_29 . سرشو خم کرد و با جدیت در حالی که هنوز نگاهش به پاهای برهنم بود گفت:چه بلایی سر خودت اوردی فتنه؟... . برای لحظه ای ترس رفت و جاشو تعجب گرفت.. . سرمو ...

#پارت_29 . سرشو خم کرد و با جدیت در حالی که هنوز نگاهش به پاهای برهنم بود گفت:چه بلایی سر خودت اوردی فتنه؟... . برای لحظه ای ترس رفت و جاشو تعجب گرفت.. . سرمو پایین انداختم و با دیدن ران پاهام که کبود شده بودن و یکمم زخمی بودن... ...

۱۵ ساعت پیش
61K
#پارت۷۴ اهورا با اخم گفت: شنیدم چی گفتی! ـ خب بشنو. اهورا هوفی کشید و گفت: خستم میرم بخوابم، شب بخیر. منتظر شب بخیرم نموند و رفت. آیا تنها دلیل مخالفت اهورا برای عمل لجبازیه؟ ...

#پارت۷۴ اهورا با اخم گفت: شنیدم چی گفتی! ـ خب بشنو. اهورا هوفی کشید و گفت: خستم میرم بخوابم، شب بخیر. منتظر شب بخیرم نموند و رفت. آیا تنها دلیل مخالفت اهورا برای عمل لجبازیه؟ حسم یه چیز دیگه میگه! *** موهام رو شونه کردم و گیج و گنگ توی ...

۱۶ ساعت پیش
48K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💜 پارت_۲۲ کلا میگم جایی شیک و پیکی بود جان تو هوفف با کشیده شدن دستم توسط جانی ژوونز دست از خیالات برداشتم . حدود نیم ساعت از این طرف به اون طرف میرفتیم ولی ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💜 پارت_۲۲ کلا میگم جایی شیک و پیکی بود جان تو هوفف با کشیده شدن دستم توسط جانی ژوونز دست از خیالات برداشتم . حدود نیم ساعت از این طرف به اون طرف میرفتیم ولی یه چیز که میپسندیدم جانی میگفت نچ که نچ منم که عصبی میخواسم بگیرم دونه ...

۱۷ ساعت پیش
47K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑧② گفتم:چرا ها چرا من این همه دختر رنگو وارنگ دیگ چرا من چون باهمه فرق داری اخلاقت رفتارت یه جور دیگس وقتی میدم با آرام حرف میزدی و تامنو میدید ساکت میشدید برام ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑧② گفتم:چرا ها چرا من این همه دختر رنگو وارنگ دیگ چرا من چون باهمه فرق داری اخلاقت رفتارت یه جور دیگس وقتی میدم با آرام حرف میزدی و تامنو میدید ساکت میشدید برام جالب بود فکر کردم شاید ..... نزاشتم ادامه بده گفتم:نه من دوست ندارم ولی به ...

۱۹ ساعت پیش
66K